|
نگاهي به ركود بزرگ دهه 1930
فاجعهاي كه هرگز
تكرار نشد
مترجم: محمدرضا فرهادی پور
بخش اول
گروه تحليل- عكس مقابل
گوشهاي از نگونبختي مردم آمريكا به واسطه ركود بزرگ را
نشان ميدهد. كودكاني كه همراه با پدران و مادران بيكار
خود، از دولت براي پدران خود طلب شغل ميكنند. حادثهاي كه
ديگر هيچگاه در غرب رخ نداد. اگرچه همواره در كشورهاي در
حال توسعه اين ركود بزرگ وجود دارد، اما ساختار سياسي آنان
قادر نيست مطالبات مردم را عيان نمايد. ركود بزرگ اتفاق
افتاد و همراه آن انقلابي در علم اقتصاد حاصل شد. كريستينا
رومر به ظرافت اين دوره را تشريح كرده است. اما به راستي
اين پرسش همچنان باقي است كه آيا كينز بود كه توانست اين
بحران را به سرانجام رساند يا جنگ پاياندهنده اين فاجعه
بود و غير از اين آيا به راستي دولت براي والدين اين
كودكان بينوا ميبايست كاري كند يا هرچه كند در آتيه نه
چندان دور كودكان ديگر معترض او خواهند بود.

سير نزولي اقتصاد جهان كه از
سال 1929 آغاز و تا اوايل سال 1939 ادامه يافت،
طولانيترين و در عين حال بزرگترين بحراني بود كه كشورهاي
صنعتي تاكنون تجربه كردهاند، اگرچه ركود حاضر از ايالات
متحده آغاز شد، اما باعث كاهش شديد توليد و گسترش بيكاري
در ميان كشورهاي جهان گشت. اثرات فرهنگي، اجتماعي اين ركود
بسيار زياد بود و در تاريخ آمريكا بعد از جنگ داخلي اين
كشور وخيمترين بحران بوده است.
تاريخ اقتصادي
تعيين دوره زماني و شدت ركود
بزرگ در ميان كشورهاي مختلف، متفاوت ميباشد، چنانكه ركود
در ايالات متحده و اروپا طولاني و شديد بود، اما در ژاپن و
برخي كشورهاي آمريكاي لاتين شدت رکود خفيفتر بود. اين
نکته چندان تعجبآور نيست كه ركودهاي بزرگ عمدتا دلايل
متعددي داشته باشند. كاهش تقاضاي مصرفكننده، بحرانهاي
مالي و سياستهاي گمراهكننده دولت در ايالات متحده باعث
كاهش توليد شد. نظام پايه طلا، كه كشورهاي جهان را خيلي
زود در شبكه اي از نرخ ارز به هم پيوست، يک نقش كليدي در
انتقال ركود از آمريكا به ديگر كشورهاي جهان بازي ميكرد.
بهبود در ركود بزرگ نه تنها محركي براي كنارگذاشتن نظام
پايه طلا و توسعه نظام پولي بود، بلكه تغييرات اساسي را
نیز در الگوهاي اقتصادي، سياستهاي اقتصاد كلان و نظريات
اقتصادي ايجاد كرد.
دوره زماني و شدت ركود
ركود بزرگ در تابستان 1929
در ايالاتمتحده آغاز شد. توليد واقعي و قيمتها در طي
سالهاي ركود، اواخر 1929 تا اوايل 1933، به شدت كاهش
يافتند به طوريكه توليدات صنعتي در ايالات متحده 47درصد
و GDP واقعي 30درصد و شاخص قيمت عمده فروشي 33درصد كاهش
يافتند كه نشاندهنده ركود قيمتها ميباشد. گرچه بحثهايي
در مورد اعتبار اين آمار و اطمينان به آنها وجود دارد، اما
يک اتفاق نظر عموميوجود دارد كه نرخ بيكاري به بيش از
20درصد افزايش يافت. شدت ركود زماني آشكارتر ميشود كه با
بزرگترين ركود بعدي آمريكا در قرن بيستم مقايسه شود. سال
1981 و 1982، زماني كه GDP واقعي 2درصد كاهش و نرخ بيكاري
به 10درصد افزايش يافت و علاوه بر اين در اين سالها
قيمتها نیز از روندي صعودي برخوردار بودند گرچه نرخ رشد
قيمتها بسيار آرام بود (پديدهاي ضدتورمي).
جدول شماره يك دوره زماني
ركود را در تعدادي از كشورها و جدول شماره 2 حداقل و
حداكثر ميزان كاهش در توليدات صنعتي را براي اين كشورها
نشان ميدهد.

بريتانياي كبير در بيشتر
نيمه دوم دهه 1920 با رشد نزولي و ركود دست به گريبان بود،
یعنی زمانيکه در 1925 تصميم گرفت با يك افزايش ارزش پوند
به نظام پایه طلا بازگردد. بريتانيا تا اوايل 1930 به سمت
ركود بزرگ حركت نكرد، كاهش توليدات صنعتي اين کشور هم
حدودا يك سوم ايالات متحده بود. فرانسه نيز يك ركود نسبتا
كوتاه مدت را در اوايل دهه 1930 تجربه كرد. بهبود اوضاع
فرانسه در 1932 و 1933 آغاز گشت، هرچند مدت كوتاهي بيشتر
دوام نياورد. در سالهاي 1933 تا 1936 توليدات صنعتي
فرانسه و شاخص قيمتها به شدت كاهش يافتند. اقتصاد آلمان
در سال 1928 به سمت ركود حركت كرد و بعد از حرکت باز
ايستاد و دوباره در فصل سوم سال 1929 حركت نزولي خود را
ادامه داد. ميزان كاهش در توليدات صنعتي آلمان تقريبا با
ايالات متحده برابر بود. تعدادي از كشورهاي آمريكاي لاتين
در اواخر 1928 و اوايل 1929 به سمت ركود حركت كردند، درست
اندكي قبل از سير نزولي توليد در ايالات متحده در حاليكه
تعداد كمياز كشورهاي توسعه يافته تجربه ركودي با اين شدت
را داشتند، ديگران، مانند آرژانتين و برزيل به نسبت ركود
خفيفتری را تجربه كردند. ركود عموميقيمتها که در ايالات
متحده مشاهده شد به ديگر كشورها نيز سرايت کرد. تقريبا همه
كشورهاي صنعتي كاهش شاخص قيمت عمدهفروشي را تا 30درصد يا
بيشتر بين سالهاي 1929 تا 1933 تحمل كردند. به دليل
انعطافپذيري بيشتر ساختار قيمتي ژاپن، ركود قيمتها در
ژاپن در طي سال هاي1930 و 1931 سريعتر بود. اين ركود سريع
قيمتها ممكن است ادامه كاهش توليدات ژاپن را تا اندازهاي
تخفيف داده باشد. قيمت كالاهاي اوليه که در بازارهاي جهاني
مبادله ميشد حتي در طي اين دوره با شدت بيشتري كاهش يافت.
براي مثال در فاصله سپتامبر 1929 تا دسامبر 1930، تنها
قيمت قهوه، كتان، ابريشم و لاستيك به كمتر از نصف رسيد. در
نتيجه، مناسبات تجاري براي توليدكنندگان كالاهاي اوليه
كاهش يافت.
بهبود وضعيت آمريكا در بهار
1933 شروع شد. رشد سريع توليد در اواسط دهه 1930 در طي سال
هاي 1933 تا 1937 GDP واقعي به طور متوسط سالانه 9درصد
رشد كرد. توليد در اوايل دهه 1930 شديدا كاهش يافته بود.
با اين حال، توليد در سرتاسر اين دوره زير سطح روند زماني
بلندمدت باقي ماند.
در سال هاي 38-1937 رشد
اقتصادي آمريكا بيشتر از اواسط دهه 1930شد. توليد در سال
1942 به سمت روند زماني بلندمدت خود بازگشت. اما بهبود
اوضاع و شرايط در ساير نقاط جهان بسيار متفاوت بود.
سيرنزولي اقتصاد بريتانيا كميبعد از رهايي نظام پایه طلا
در سپتامبر 1931 متوقف شد، گرچه بهبود واقعي تا پايان سال
1932 شروع نشده بود. بهبود برخي اقتصادهاي آمريكاي لاتين
در اواخر سال 1931 و اوايل سال 1932 شروع شد، بهبود شرايط
ژاپن و آلمان هر دو در اواخر 1932 شروع شد. بهبود در
كانادا و بسياري از اقتصادهاي كوچكتر اروپايي تقريبا
همزمان با ايالات متحده شروع شد، يعني از اواخر 1933. از
سويي ديگر، اوضاع اقتصادي فرانسه كه ركود شديدي را نسبت
به ديگر كشورها تجربه كرده بود، تا 1938 نتوانست بهبود
يابد.
دلايل ركود بزرگ
دليل اصلي ركود بزرگ در
ايالات متحده كاهش در مخارج (گاهي اوقات اشاره به تقاضاي
كل) بود كه منجر به كاهش در توليد كارخانهها شد و در عين
حال بازرگانان متوجه افزايش موجوديهاي انبار خود نبودند.
در هنگام ركود دلايل مخارج انقباضي در ايالات متحده متفاوت
بودند، اما همگي آنها به كاهش در تقاضاي كل وابسته بودند.
ركود آمريكا از طريق نظام پايه طلا به ساير کشورهاي جهان
منتقل شد. هرچند، عوامل متعدد ديگري نيز در كشورهاي مختلف
ركود را تحت تاثير قرار دادند.
افت شديد قيمتهاي بازار
سهام
همگان اعتقاد دارند که كاهش
اوليه توليد در ايالات متحده که از تابستان 1929 آغاز شد
ناشي از سياست پولي انقباضي آمريكا بود كه به منظور
محدوديت سفتهبازي بازار سهام اعمال شده بود. براي ايالات
متحده دهه 1920 يك دهه پررونق بوده است، اما نه يك دوره
استثنايي، قيمت كالاهاي عمدهفروشي در سرتاسر اين دهه
تقريبا ثابت بوده و تنها ركود خفيفي در سالهای 1924 و
1927 وجود داشت. مازاد بازار سهام اولين منطقه شروع رکود
بود. قيمتهاي سهام از پايينترين حد خود در 1921 به چهار
برابر در 1929 افزايش يافتند. در 1928 و 1929 فدرال رزرو
نرخهاي بهره را افزايش داد به اميد آنكه سرعت رشد
قيمتهاي سهام را آرام سازد. اين نرخهاي بهره بالاتر
حساسيت بهرهاي مخارج در بخشهايي مانند ساختمان و اتومبيل
را كاهش داد و اين خود سبب كاهش توليد شد. بعضي محققين
اعتقاد دارند كه رونق در ساختمانسازي در اواسط دهه 1920
به مازاد عرضه مسکن منجر شد و همين عاملی براي افت شديد
این بخش در سالهاي 1928 و 1929 بوده است.
قيمتهاي سهام به حدي رسيد
كه پيشبينيهاي منطقي از آينده ممكن نبود. درنتيجه،
زمانيکه در اكتبر 1929 حوادث متعدد جانبي منجر به كاهش
قيمتها شدند، سرمايهگذاران اعتماد خود را از دست دادند و
در نتيجه حباب بازار بورس تركيد. پنجشنبه سياه، 24 اكتبر
1929، از فروش دستپاچه صاحبان سهام شروع شد. بسياري از
سهام در حد نهایی خریداری شدند، با استفاده از وام هایی که
توسط بخشی از ارزش سهام تامین شدند.
در نتيجه كاهشهاي مداوم
قيمت سهام برخي از سرمايهگذاران را مجبور به نگهداري
ذخاير خود به صورت نقد كرد و بنابراين كاهش قيمتها
وخيمتر شد. ميان بالاترين قيمت در سپتامبر و پايينترين
قيمت در نوامبر سهام ايالات متحده (محاسبه با استفاده از
شاخص کولزcowls)1)ا33درصد تفاوت بود. اين حادثه غالبا به
افت شديد 1929 اشاره دارد.

افت بازار سهام شديدا تقاضاي
كل را در آمريكا كاهش داد. بعد از افت در اين بازار خريد
مصرفكنندگان از كالاهاي بادوام و سرمايهگذاريهاي تجاري
به شدت كاهش يافت. يك تفسير اين است كه بحران مالي
به طور قابل ملاحظهاي باعث نااطميناني در مورد درآمد
آينده خواهد شد كه اين امر موجب كاهش خريدهاي مصرفكنندگان
و شركتها از كالاهاي بادوام ميشود، اگرچه ثروت از دست
رفته درنتيجه كاهش قيمت سهام نسبتا كم بود، اما افت اين
بازار با ايجاد احساس فقيربودن در ميان افراد، مخارج را
نيز کاهش داد. در نتیجه كاهش شديد مخارج مصرفكننده و
شركتها، محصول واقعي در ايالات متحده تا این لحظه به
آرامی در اواخر 1929 به سرعت کاهش يافت و در سراسر 1930
ادامه يافت. بنابراين، در حاليكه افت شديد بازار سهام و
ركود بزرگ دو حادثه كاملا جداگانه هستند، كاهش در قيمت
سهام اولين دليل كاهش توليد و استخدام نيروي کار در ايالات
متحده بود.
بحران بانکی و انقباض پولی
ضربه بعدي به تقاضاي كل در
ركود 1930 زماني وارد شد كه ايالات متحده با بحرانهاي
بانكي دست و پنجه نرم ميكرد. بحران بانكي زماني زياد
ميشود، که سپردهگذاران اعتماد خود را به توانايي پرداخت
بدهي توسط بانكها از دست دادند و همزمان تقاضاي پرداخت
سپردههايشان را نيز داشتند، بانكها كه تنها كسري از
سپردهها را
به عنوان ذخيرههاي نقدي نزد خود نگهداري ميكنند، بايد
وامهاي خود را به منظور نياز همه جانبه ملي به پول نقد
تبدیل ميكردند. اين فرايند سريع نقد كردن پول حتي
ميتواند از قبل باعث شكست بانكی شود که توانايي پرداخت
بدهي را ندارد. ايالات متحده در ركود 1930 به طور
گستردهاي بحرانهاي بانكي را تجربه كرد. بهار 1931، سقوط
1931 و ركود 1932. موج آخر اين بحران تا زمستان 1933 ادامه
داشت و با تعطيلي بانك ملي كه در 6 مارس 1933 بهوسيله
روزولت اعلام شد، پايان يافت. تعطيلي اين بانك موجبات
تعطيلي همه بانكها را فراهم كرد. اجازه بازگشت مجدد آنها
تنها بعد از تاييد قابليت پرداخت بدهي آنها توسط بازرسان
دولتي صادر ميگشت. بحران خسارت شديدي بر نظام بانكداري
آمريكا وارد ساخت و
يك پنجم بانكهاي موجود در سال
1933 - 1930 تعطيل شده بودند.
با اين حال، بحران ملي
بانكها به طور کلي حوادث غيرعقلايي و غيرقابل توضيح
هستند، اما عوامل موثر بر اين مساله بايد توضيح داده
شوند. تاريخدانان اقتصاد اعتقاد دارند كه افزايشهاي
شديد در بدهي كشاورزي در دهه 1920 همراه با سياستهايي كه
ايالات متحده بانكهاي كوچك و بيتنوع را تشويق ميكرد،
محيطي را ايجاد كرد كه چنين بحرانهايي ميتوانست در آن
گسترش يابد. بدهي سنگين بخش كشاورزي ناشي از قيمتهاي
بالاي كالاهاي كشاورزي در طي جنگ جهاني اول بود. كشاورزان
آمريكايي وامهاي سنگيني براي خريد و پيشرفت شرایط زمين به
منظور افزايش توليد گرفتند و كاهش در قيمت كالاهاي كشاورزي
بعد از جنگ پرداخت وامهاي كشاورزان را با مشكل روبهرو
ساخت.
فدرال رزرو تلاش كميبراي
جلوگيري ازبحرانهاي بانكي انجام داد. ميلتون فريدمن و
آناشوارتز در مطالعه كلاسيك خود با عنوان تاريخ پولي از
ايالات متحده، بحث ميكنند كه مرگ بنجامين استرانگ رييس
فدرال رزرو نيويورك، يك منشا مهم اين سكون بود.
استرانگ رهبر توانمندي بود
كه توانايي بانك مركزي را براي محدودكردن بحران درك
ميكرد. مرگ او خلا قدرت را در فدرال رزرو ايجاد كرد و
اجازه داد رهبران با حساسيت كمتر، از طريق دخالتهاي موثر
سد راه بحران شوند.
اين بحران باعث يك افزايش
چشمگير در مقدار پول نگهداري شده توسط افراد نسبت به
سپردههاي بانكي آنها شد. اين افزايش نسبت پول نقد به
سپرده بانکي، دليل مهميبراي اين است که چرا در فاصله
سالهاي 1929 تا 1933 عرضه پول در ايالات متحده 31 درصد كاهش يافته است، علاوه
بر اين فدرال رزرو عمدا عرضه پول را كاهش داد و در سپتامبر
1931 نرخهاي بهره را بالا برد، یعنی زماني كه بريتانيا،
نظام پايه طلا را رها کرد و سرمايهگذاران از كاهش ارزش
پول آمريكا به شدت ميترسيدند.
پژوهشگران معتقدند كه چنين
كاهشهايي در عرضه پول توسط فدرال رزرو يك اثر انقباضي
شديد بر محصول داشته است. يك تصوير ساده شواهد آشكاري از
نقش كليد کاهش شديد عرضه پول در بحران بزرگ ايالات متحده
پیش روی ما قرار میدهد. در دورههاي زماني معمولي، مانند
دهه 1920، هم عرضه پول و هم محصول به طور دائميتمايل به
رشد دارند، اما در اوايل دهه 1930 هر دو كاهش مييابند. با
كاهش در عرضه پول، مصرفكنندگان و افراد تجار انتظار ركود
در قيمتها را داشتند- آنها انتظار كاهش دستمزدها و
قيمتها را نيز در آينده داشتند. به عنوان يك نتيجه، حتي
اگر نرخهاي بهره خيلي پايين بودند، افراد نميخواستند قرض
بگيرند، زيرا آنها ميترسيدند كه دستمزدها و سودهاي آينده
براي پوشش پرداختهاي وام ناكافي باشد. اين دودلي، منجر به
كاهشهايي در مخارج مصرفكننده و مخارج سرمايهگذاري تجاري
شد.
مطمئنا بحرانها با كاهش
اعتماد و ايجاد بدبيني وخيمتر شده و علاوه بر اين، شكست
زیاد بانكها زياد از طريق كاهش پول نقد در دسترس براي
سرمايهگذاري مالي، وامها را نيز مختل كرد.
با اقتصاددانان
مبلغ اسميت در فرانسه
ژان باتيست سه (1832-1776)
اقتصادداني است كه نوشتههاي او امروز ديگر چندان خوانده
نميشود، با اين وجود او به خاطر طرح «قانون سه» شهرت
فراواني دارد. قانوني كه كينز آن را در كتاب نظريه عمومي
خود منبع همه تفكرات اقتصادي پس از آن، در مورد گرايش
خودكار بازارهاي رقابتي به سوي تعادل اشتغال كامل دانسته
است. ولي متاسفانه بايد گفت كه سه مبدع اين قانون در مورد
بازارها نيست. او در كتاب گفتاري در اقتصاد سياسي كه در
سال 1803 منتشر شد، ميگويد: «كالاها همواره با كالاها
معاوضه ميشوند»، ليكن اين جان استوارت ميل بود كه در كتاب
دفاع از تجارت خود كه در سال 1808 نوشت، اين جمله را به
صورت «هر عرضه، تقاضاي خود را ايجاد ميكند» درآورد و از
آن نتايجي گرفت از جمله اينكه كسادي در تجارت هيچ وقت به
خاطر اضافه توليد نيست و نقش پول در مبادله در درجه دوم
اهميت قرار دارد. وقتي جان استوارت ميل، و بعد از او
ريكاردو، راه را نشان دادند، سه نظرات اوليه خود را تغيير
داد و به نظرات ميل نزديك شد. به علاوه، نه خود سه و نه
ميل و نه حتي ريكاردو به اندازه كينز به قانون سه توجه
نكردهاند. از نظر آنان قانون سه اساسا براي رد سياستهاي
پولي و ترس از اين كه اقتصاد ممكن است دچار اضافه توليد
دائمي شود، ارائه شده است و اين قانون هيچگاه مدعي نيست
كه ركود هرگز روي نميدهد و هنگامي هم كه روي دهد چند سالي
به طول خواهد انجاميد.

لذا بايد گفت كه شهرت «سه»
به خاطر كشف قانون «سه»، شهرت نابهجايي است. به همين
ترتيب، بعضا سه را به خاطر تميز تفاوت ميان كارفرما و صاحب
سرمايه احترام كردهاند. ولي اگر نوشتههاي سه به دقت
خوانده شود، معلوم ميشود كه او بر نقش كارفرما به عنوان
هماهنگكننده عوامل توليد تاكيد داشته و بر نقش مهمتر
كارفرما به عنوان خريدار مواد اوليه با قيمت مشخص براي
فروش كالاهاي حاصل از آن در آينده به قيمتي نامعلوم، كه
مدتها قبل از اين توسط كانتيلون مورد اشاره قرار گرفته
بود، توجهي ندارد. حتي نقش كارفرما به عنوان مبدع كالاها و
روشهاي توليد جديد كه اساس نظريه شومپيتر را تشكيل
ميداد، توسط سه تنها به اختصار مورد اشاره قرار گرفته
است. لذا، اينجا نيز تاريخ بيش از حد با ژان باتيست سه
همراه بود. در مجموع بايد گفت كه سه از لحاظ نظريهپردازي
ضعيفتر از آداماسميت و از نظر تحليلي ضعيف از ريكاردو و
از لحاظ انتقادي ضعيفتر ازمالتوس بوده است. اهيمت سه به
ويژه از نظر اقتصاد فرانسه اين است كه آداماسميت را
شناساند، اقتصاد سياسي كلاسيكانگلستان را در سراسر اروپا
اشاعه داد و بر نقش مطلوبيت و تقاضا در مقابل هزينه و عرضه
تاكيد گذارد. ژانباتيست سه در شهر ليون فرانسه و در يك
خانواده پروتستان متولد شد و بالاخره مدير يك كارخانه پنبه
پاككني در شمال فرانسه شد، او در جواني براي يك شركت
بيمه كار كرد، مدتي روزنامهنويس شد و مدتي نيز در زمان
ناپلئون عضو مجلس بود. در سال 1815كه ناپلئون سرنگون شد،
سه تدريس اقتصاد سياسي را آغاز كرد و دو سال بعد به
استادي كرسي اقتصاد صنعتي در «كنسرواتوار هنر وحرف» فرانسه
در پاريس رسيد. او بارها از انگلستان ديدن كرد و دوست
نزديك ريكاردو و مالتوس بود كه البته با عقايدشان چندان
موافقتي نداشت.
يك نظامي اقتصاددان
رابرت تورنز (1864-1780) از
خيل اقتصاددانان انگليسي است كه در ربع قرن ميان مرگ
ريكاردو در 1823 و انتشار كتاب مهم اصول اقتصاد سياسي توسط
جان استوارتميل
در سال 1848 زندگي ميكرده است. او كه ابتدا نظامي بود،
بعدها به انتشار روزنامه روي آورد و عضو مجلس شد. او
طرفدار طرح استعمار استراليا بود و به نحوي خستگيناپذير
در مورد مسائل اقتصادي قلم ميزد و طي 84 سال عمر خود،
حدود يكصد جلد كتاب و جزوه منتشر كرد. مقالهاي كه او در
سال 1815 در خصوص تجارت خارجي غلات نوشت، بهطور همزمان
اما كاملا مستقل از ريكاردو و مالتوس و ادوارد وست، نشان
از كشف قانون بازده نزولي توسط او دارد. در اين مقاله
همچنين از اصل برتري نسبي در تجارت خارجي صحبت شده و اين
درست دو سال پيش از آن بود كه ريكاردو از اين مطلب در
كتاب اصول خود سخن گفت. تنها متن جامعي كه از تورنز به جا
مانده رسالهاي در توليد ثروت نام دارد كه در سال 1821
منتشر شد و اگرچه حاوي انديشههاي بكر و دست اول نيست،
ليكن مملو از اظهارنظرهاي با ارزش در خصوص ارزش، اجاره،
سود و قانون بازارهاي ژان باتيستسه است.

يكي از آثاري كه تورنز منتشر
كرد و هدف انتقادات فراواني قرار گرفت، مجموعه نامههايي
است كه در سال (42-1841) تحت عنوان بودجه از زير چاپ خارج
شد و در آن نشان داده شده كه تجارت آزاد لزوما در همه
كشورها مطلوب نيست. يك كشور خاص ممكن است با وضع تعرفه
گمركي روي واردات خود، رابطه مبادله را به نفع خود تغيير
دهد. تا زماني كه برخي از ممالك، تعرفه گمركي اعمال
ميكنند، خطا است كه فكر كنيم رفاه داخلي و يا بينالمللي
با حذف تعرفه توسط يك كشور خاص بهبود يابد. تورنز بهدليل
همين نقض نظريه ريكاردو در زمينه تجارت آزاد مورد انتقاد
شديد قرار گرفت، اما اين بحث كه تجارت آزاد براي همه
كشورها بهترين راهحل است كماكان مورد تامل باقي مانده
است.
با اين همه، آثار تورنز در
زمينه بانكداري در زمان خود صاحب شهرت بسيار شد. او پيشرو
مكتب انتشار پول بود و استدلال ميكرد كه وظيفه اصلي
بانكمركزي انگلستان اين است كه ذخيره كافي طلا را نگهداري
نمايد تا ثبات نظام پولي را حفظ كند. نكته اصلي مكتب
انتشار پول اين بود كه بايد يك پول اعتباري ايجاد شود كه
به همان ترتيب پول فلزي در مقابل جريان ورود و خروج طلا به
كشور نوسان كند. براي اطمينان از اين امر لازم بود تا
انتشار اسكناس به نسبتي از ذخاير فلزي كشور محدود باشد.
قانون تاسيس بانك مركزي انگلستان كه در سال 1844 تنظيم شد
و انتشار اسكناس را از بانكمركزي مستقل كرد، بر انديشه
مكتب انتشار پول مبتني بود. تورنز دفاعيه مشهوري براي اين
قانون نوشت كه تحت عنوان اصول و نحوه عمل قانون رابرت پيل
1844، سال 1848 منتشر گرديده است. |