|
اصلاحات
بازار در هند
پيروزي اميد بر وحشت
بخش اول
جفري ساكس
ليلي نوربخش - مقاله حاضر
فصلي از كتاب «پايان فقر»، نوشته جفري ساكس است. وي مدير
موسسه خاك، استاد توسعه پايدار و استاد سياست بهداشت و
مديريت در دانشگاه كلمبيا و نيز مشاور ويژه دبير كل سازمان
ملل، كوفي عنان، است. او به واسطه كارهايي كه به عنوان
مشاور اقتصادي در حكومتهايي در آمريكاي لاتين، اروپاي
شرقي، اتحاد شوروي سابق، آسيا و آفريقا انجام داده شهرت
جهاني دارد. او در پيشگفتار اين كتاب ميگويد:
«من اين شانس را داشتهام كه
براي پايان دادن به تورم حاد، راهاندازي پولهاي ملي
باثبات جديد، ابطال وامهاي غيرقابل پرداخت، تبديل
اقتصادهاي محتضر كمونيستي به اقتصادهاي پوياي براساس
بازار، راهاندازي صندوق جهاني براي مبارزه با ايدز، سل و
مالاريا، و درمان با داروهاي جديد براي مردم فقرزده مبتلا
به اچ.آي.وي، تا حدي با موفقيت، سهمي داشته باشم. من بيش
از پيش به شكاف عميق بين آن چه كه جهان ثروتمند ادعاي كمك
ميكند و آن چه كه در عمل انجام ميدهد پي بردهام.
همچنين، از طريق تحقيقات علمي و نيز كارهاي مشورتي كه در
عمل انجام دادهام، به تدريج به قدرت فوقالعادهاي كه
براي پايان دادن به رنج عظيم افراد خيلي فقير در دستان نسل
ما وجود دارد، پي بردهام كه در روند اين ماجرا زندگي ما
نيز امن تر خواهد شد.»

هندوستان در سال 1991 دست به
اصلاحات عميقي زد.اين اصلاحات، از بسياري جهات مشابه
اصلاحاتي بود كه در چين، اروپاي شرقي و اتحاد شوروي سابق
پيش ميرفت. اواسط سال 1994، به دهلي نو دعوت شده بودم تا
با اعضاي هيات دولت ملاقات كنم و يك سري سخنراني درباره
جهاني شدن و اصلاحات اقتصادي در نقاط مختلف دنيا انجام
دهم. هيجان من به ويژه از فرصت پيش آمده براي ملاقات با
دكتر مانموهان سينگ، وزير دارايي هند، اقتصاددان توسعه با
شهرت جهاني و تحصيلكرده كمبريج و آكسفورد بود كه اصلاحات
اقتصادي هند را رهبري ميكرد. از آن زمان تاكنون، افتخار
همكاري با سينگ، نخست وزير هند از ماه مه 2004 و ساير
رهبران هند از جمله اتال بيهاري وجپاي كه دوره كوتاهي در
سال 1996 و مجددا از 1998 تا 2004 نخستوزير هند بود را
داشته ام.
اولين بار در سال 1978 كه
سفر يك ماهه طي دوران فوق ليسانسم به هند داشتم، با فقر
شديد از نزديك روبهرو شده و از همان روز اول اقامتم به
شدت حيرت زده شده بودم. هندوستان به شدت زيبا و درعين حال
غير قابل درك بود، زنان با وقار با ساريهاي رنگارنگ در
بازارها ميچرخيدند، گاوها آزادانه ميگشتند، ميمونها
ازاين بام به آن بام ميپريدند، مراسم تشييع جنازه در
بازارهاي پرازدحام مورچهوار جلو ميرفت، مردان روحاني كه
لباسشان لنگ بود، انواع و اقسام معابد، پيرهايي كه گوشه
خيابانها گدايي ميكردند و سيكها با دستارهايشان. همه
اينها چهره فقر شديد را با خشونتي بيش از آنچه كه تصور
ميكردم، نشان ميداد. چرااين تمدن عظيم و قديمياين چنين
فقرزده بود؟ چاره كار چه بود؟آيا هند ميتوانست خود را
تغذيه كند؟ در آن سفر همه جا جلد قطوري از درام آسيا،
نوشته گونار ميردال، برنده جايزه نوبل را با خود حمل
ميكردم. با خود فكر ميكردم اگر روزي بتوانم چنين مسايلي
را درك و حتي به حلشان كمك كنم چقدر خوششانس خواهم بود.
تقريبا بيست سال بعد با
كميآمادگي بيشتر از بار اول به هند بازگشتم. تا آن موقع
به بسياري از نقاط جهان سفركرده و بيش از يك دهه به مطالعه
و حل مشكلات توسعه اقتصادي پرداخته بودم. به خاطر تعهدي كه
از زمان دانشجويي با خود بسته بودم، مشتاق بودم سهمي، هر
چند كوچك، در مبارزه هندوستان برعليه فقر شديد داشته باشم.
به علاوه من خوشبين بودم. اگر چين، با استفاده از جهاني
شدن براي رشد تكنولوژي، فقر را با چنان سرعت بيسابقهاي
پشت سر ميگذاشت، چرا هندوستان نتواند؟ با خود ميگفتم
حتما ميتواند و مطمئنا مانموهان سينگ و تيمش بهاين مساله
رسيدگي خواهند كرد.
در عرض چند روز از ورودم در
سال 1994، با معماي جديدي روبهرو شدم. رهبران حكومتي، از
جمله سينگ و تيمش كاملا نسبت به اصلاحات هند خوشبين بودند
و جامعه حرفهاي نيز، البته با احتياط، خوشبين بود، اما
آكادميسينها نبودند. استادان اقتصاد در سخنرانيهاي پشت
هم شك و بدبيني را القا ميكردند. فقر تشديد خواهد شد، رشد
فعلي پايدار نخواهد ماند. بدگماني آنها دلسرد كننده و
درعين حال هشدار دهنده بود. اما نهايتا به من در شناخت وزن
تاريخ هند كمك كرد.
روزي در مركز بينالمللي
هند، محل برخوردهاي فعال آكادميك، درباره فرصتهاي رشدي كه
از طريق سرمايهگذاري مستقيم خارجي پيش ميآيد، با آب و
تاب مشغول سخنراني بودم. به جمعيتي كه با شك به من
مينگريست نظر انداختم و ناگهان سخنم را كوتاه كردم. با
چرب زباني مشغول شرح معجزات سرمايهگذاري مستقيم خارجي در
كشوري بودم كه حق حاكميت خود را در مقابل يك شركت خصوصي از
دست داده بود! براي هند تجربه عجيبي بود كه پيش از آنكه در
مقابل خود امپراتوري بريتانيا سر تسليم فرود آورد، به دام
كمپاني هند شرقي، يك شركت سهاميخصوصي انگليسي افتاده
باشد. تاريخ هند طي قرون هفدهم تا نوزدهم داستان ارتشهاي
حريصي بود كه چهارنعل برفراز تمدن عظيمي تاختوتاز كردند.
روشنفكراني كه به خوبي از خفت و آزار گذشته شان آگاه
بودند، به راحتي نميتوانستند جهاني شدن را هضم نمايند.
سه هزار سال تاريخ هند و
جهان تاريخ ديرينه و برجسته هند امروز روي دوشش سنگيني
ميكند. فرض تاريخدانان براين است كه ساختار اجتماعي
سنتي هند با آن طبقه بنديهاي پيچيده «كاستي» نشان از شكل
تاريخياش دارد. گرچه نقاط مبهم و مورد بحث درباره تاريخ
اوليه هند فراوان است، نقشه جديد ژنتيك جمعيت هند دال
براين است كه وداي قديمي همان جمعيت هندوهاي بومي
(دراويدين) هستند كه توسط قبايل مهاجم آسياي مركزي فتح
شدهاند كه ابركاست برهمن شدند. برخي مطالعات اخير نشان
ميدهد كه برهمنها از نظر ژنتيكي به آسياي مركزي و آسياي
سفلي (آناتوليا) نزديكتر هستند تا جنوب هند. بنابراين
ممكن است تفاوتهاي كاستي و تابوها هم ناشي از روابط
اجتماعي اوليه بين فاتحان و شكست خوردگان باشد. بنابه هر
دليلي، هند ملغمه ناجوري از فرهنگها، اقوام، زبانها،
الفباها و اديان است. تنوع مهمترين و ويژگي غالبش
ميباشد.
تاريخ هند جهان نماي غريبي
از امپراتوريهاي رقيب و فتوحاتشان است. گرچه جمعيت غالب
هند از زمان وداها هندو بوده، در هزار سال گذشته حاكمان
اغلب مسلمان يا مسيحي بودهاند. مناطق پر جمعيت دشتهاي
رودخانه گنگ كه بين دهلي و آگرا واقع شده، از قرن يازدهم
به بعد توسط مسلمانان فتح شده بود. سازندگان تاج محل و
قلعه سرخ دهلي، مسلمان آسياي مركزي بودند.اينها حاكمان
قدرتمندي بودند كه در سال 1602 شمال هندوستان را تحت سلطه
داشتند تااينكه گروه كوچكي از تجار به فرمان ملكه اليزابت
اول وارد ساحل كوروماندل، نزديك شهر بزرگ چناي كنوني شدند
كه تا همين اواخر مدرس ناميده ميشد. در حالي كه مغولها
بر دشتهاي رودخانه گنگ تسلط داشتند، يك عده از
مهاراجهها، شاهزادگان و شاهان جنگجو بر ساير قسمتهاي
شبهقاره حكومت ميكردند.
به كمك نبوغ سياسي و بيرحمي
مطلق، نيروهاي بريتانيا با استراتژي تفرقه انداز و حكومت
كن، راه خود را در هند باز كردند. به جزاين شيوه، چگونه
ممكن بود يك شركت تجاري كوچك از كشوري با شايد پنجميليون
نفر جمعيت، از آن سر دنيا بتواند در شبه قارهاي با
110ميليون جمعيت يا بيشتر جا پايي باز كند؟ كمپاني هند
شرقي از تاريخ ورود ناميمونش در سال 1602 تا فتح كامل شبه
قاره در سال 1857، قدم به قدم، به پشتيباني پادشاهي
بريتانيا، با فريب و نيرنگ به قدرت رسيد، يك بار طرف يك
حاكم را ميگرفت و بارديگر دوميرا حمايت ميكرد، به
متحدانش خيانت ميكرد و دشمنان را با شكست در ميدان جنگ و
با رشوه از پا در ميآورد و نهايتا راه خود را به قدرت
كامل گشود.
اين كه چگونه چنين اتفاقي
افتاد، بايد به عنوان يكي از عجايب بزرگ تاريخ به آن
نگريست. البته بريتانيا سلاحهاي پيشرفته بيشتري داشت.
بريتانيا به نحوي بر درياها حكمراني ميكرد كه حاكمان هند
هرگز سعي هم نكرده بودند. در قرن نوزدهم بريتانيا قدرت
بلامنازع صنعتي جهان بود. معهذا زماني كه در قرن هفدهم
كمپاني هند شرقي توسعه خود را آغاز كرد، جمعيت هند شايد
بيستودو برابر بريتانيا بود و هنديها اين مزيت را هم
داشتند كه در سرزمين خود بودند. به علاوه هند به عنوان
قدرت صنعتي و توليدي بر بريتانيا برتري داشت. صنعت نساجي و
پوشاك هند در سراسر دنيا ممتاز شمرده ميشد و صادرات
پارچهاش قسمت اعظم تجارت نساجي و پوشاك دنيا را تشكيل
ميداد. صعود بريتانيا به قدرت نه تنها نشان دهنده لياقت
رشد صنعتي و نظامياش بود، بلكه ضعفهاي عميق ساختار سياسي
و اجتماعي هند را منعكس مينمود. اوايل قرن نوزدهم،
امپراتوري بيش از حد گسترش يافته مغول كه قادر به حكومت بر
آن شبه قاره عظيم نبود و حمايت جمعيت هندو را هم نداشت،
تجزيه اش آغاز شد. امپراتوري مغول به تعداد زيادي
حكومتهاي منطقهاي تجزيه شد و بريتانياييها ازاين
اختلافات سياسي حداكثر بهره برداري را كردند. در عين حال،
طبقه بنديهاي اجتماعي عجيب و غريب هند و سلسله مراتب
كاستي نقش پر اهميتي بازي كرد. افراط به حدي بود كه براي
هنديهاي از قشر بالاي اجتماع حتي قدم زدن در سايه
هنديهاي قشر پايين يا مطرود يك تابو بود. بر جامعهاي كه
چندان هم بستگي و همراهي قوميداخلي نداشت، راحت تر ميشد
فايق آمد.
حاكميت
بريتانيا بر هند و ميراث اقتصادياش
فتوحات نظاميبا فتوحات
اقتصادي همراه بود. از آغاز قرن هجدهم تا پايان آن قرن،
بريتانيا از وارد كننده كالاهاي نساجي و پوشاك هند به
صادركننده عمده به آن كشور تبديل شد. در اواسط قرن نوزدهم
ديگر بريتانيا تهيه كننده پوشاك هند بود و كارخانههاي
مكانيزه بريتانيا جايگزين ميليونها كارگر بافنده دستي
هندي شد. اغلب كتب درسياين جايگزيني را به عنوان تصوير
نيروهاي بازار نشان ميدهند كه صرفا به واسطه پيشرفت
تكنولوژيكي شكل گرفته بوده است. اما كتب درسي فراموش
ميكنند اضافه نمايند كه طي سالهاي محوري قرن هجدهم
بريتانيا روي صادرات نساجي هند محدوديتهاي تجاري اعمال
كرد تااينكه كارخانههايش كه كارايي چنداني نداشتند به
شرايط مطلوب برسند. به طور خلاصه، بريتانيا سياست صنعتي
تهاجمي را دنبال كرد تا تسلط هند بر تجارت نساجي را از
بين ببرد.

بازارهاي
جهاني در سال 1947 به سختي كار ميكردند
و كسادي بزرگاين احساس را به وجود آورده بود كه
نيروهاي بازار غيرقابل اعتمادند علاوه براين، پيروزيهاي
ظاهري
صنعتي كردن شوروي كه با اطلاعات دروغين و فشارهاي پنهان اغراق هم
ميشد،اين نظر را تشديد ميكرد كه زمان برنامهريزي دولتي
فرا رسيده است
پيروزي نظاميبريتانيا بر
هند در سال 1857 تكميل شد كه در آن موقع كمپاني هند شرقي،
كه ديگر تحت كنترل دولتي بود، رسما اختيار حقوقي در هند را
به پادشاهي بريتانيا واگذار نمود. البته هند نگين
امپراتوري بريتانيا بود و قسمت اعظم سياست خارجي بريتانيا
در خاورميانه، آسياي مركزي و ساير نقاط وقف حفظ و حمايت از
آن نگين ميشد. از اواخر قرن نوزدهم بريتانيا براي توسعه
اقتصادي سرمايهگذاري سنگيني در شبه قاره هند در زمينه
جاده سازي، راه آهن، برق و ارتباطات تلگرافي انجام داد.
معهذا براي شناخت صحيح حاكميت بريتانيا بايد معايب
امپراتوري را كه بسيار هم جدي بود، بررسي ميكرد.
شايد مهمتر از همه، عدم
علاقه حكومت بريتانيا به آموزش هنديها، هم در سطح ابتدايي
و هم در سطح نخبگان بود. گرچه نخبگاني مثل مهندس گاندي و
جواهرلعل نهرو هم بودند كه تحصيلات عاليه در سطح جهاني
داشتند و نهايتا هند مستقل را به وجود آوردند، اما
تعدادشان اندك بود. هند تحت حاكميت بريتانيا قارهاي متشكل
از دهقانان بيسواد باقي ماند. در زمان استقلال، ميزان
باسوادي هند فقط 17درصد بود. به بهداشت عمومينيز رسيدگي
نشده بود. در سال 1947 عمر متوسط فقط 5/32 سال بود. به
علاوه بريتانيا مانع رشد صنعتي هند بود، حداقل آن دسته از
صنايعي كه ممكن بود منافع صنعتي بريتانيا را در خاك خود
تهديد نمايند. زيرساختهايي كهايجاد شد به منظور استثمار
مواد خام هند، از جمله پنبه، براي كارخانههاي انگليسي
بود، نهاينكه به صنعتي شدن هند كمك نمايد. استثنائاتي
وجود داشت، اما قاعده چيز ديگري بود. همانطور كه انگس
مديسون ميگويد، «سرمايهداران هندياي كه پديدار شدند به
شدت به سرمايه تجاري بريتانيا وابسته بودند و بسياري از
بخشهاي صنعتي تحت سلطه شركتهاي انگليسي بود، براي مثال
كشتيراني، بانكداري، بيمه، ذغالسنگ، كشت محصولات و كنف».
بزرگترين نشان بيمسووليتي
امپراتوري بريتانيا عكسالعملش نسبت به قحطيهاي مداوم و
بيماريهاي واگيرداري بود كه طي نيمه قرن نوزدهم و نيمه
اول قرن بيستم مرتب پيش ميآمد. همانطور كه مايك ديويس در
كتاب بينظيرش «قتل عامهاي زمان ويكتوريا» به روشني اظهار
ميدارد، هند بارها قرباني فقدان بارشهاي موسميشد كه
احتمالا با نوسانات آب و هوايي در غرب اقيانوس آرام، پديده
ال نينو، ارتباط داشت. فقدان بارانهاي موسمي يك سال منجر
به خشكسالي و گرسنگي ميشد و سال بعد كه باران ميباريد
وفور پشهها جمعيت گرسنگي كشيده را به مالاريا مبتلا
ميكرد. ساخت زيربناها توسط بريتانيا، سدها، كانالهاي
آبياري، جادهها، به واسطه تكثير مناطق رشد پشههاي آنوفل
در نزديكي اسكان مردم، آسيب پذيري هند را در مقابل مالاريا
چندين برابر كرد.
نميتوان انگليسيها را به
خاطر فقدان بارانهاي موسمييا افزايش محيطهاي رشد پشهها
سرزنش نمود. نقش پشهها در انتقال مالاريا تا سال 1898
ناشناخته بود. (رانولد راس، دانشمند بزرگ بريتانيايي مستقر
در هند بود كه براي اولين بار سيكل زندگي انگل مالاريا را،
مستقل از دانشمندايتاليايي جيوواني باتيستا گراسي، توضيح
داد). قصور بريتانيا در عكسالعمل در مقابل قحطي بود.
آنها در برابر رنج و عذاب تودهها، بارها در سازماندهي
رساندن مواد غذايي و ساير خدمات اجتماعي ناتوان ماندند.
ديويس از قول
لرد كرزون، نايبالسلطنه بريتانيا، خطاب به مردم قحطي زده
هند، چنين نقل ميكند:
«هر حكومتي كه موقعيت مالي
هند را به بهاي هزينههاي انسان دوستانه به خطر بياندازد،
مورد انتقاد شديد قرار خواهد گرفت، اما هر حكومتي كه با
بذل و بخشش يكسان اعتماد به نفس مردم را تضعيف نمايد، به
جرم جنايت عموميمحكوم خواهد شد.»
در نهايت، ميليونها نفر از
بين رفتند در حالي كه مقامات امپراتوري منفعل نظاره
ميكردند.
مشخصا، آخرين قحطي عمده هند
در بنگال در سال 1943، سالهاي زوال حكومت امپراتوري بود.
عدم بارشهاي موسمي باز هم در دهه 1960 رخ داد، اما اين
بار دولت حاكم هند از طريق توزيع جيره غذايي اضطراري در
سطح وسيع به نجات تودههاي گرسنه شتافت. اين رهايي از
فاجعه آمارتياسن را بهاين نتيجه گيري درخشان رهنمون شد كه
بروز قحطي بيش از آنكه به نوسانات آب و هوايي و بازدهي
محصولات مربوط باشد در نتيجه سياستهاي استبدادي پيش
ميآيد. (البته نظرات «سن» گاهي اوقات فراتر از واقعيات
ميروند و ادعا ميكند كه در حكومتهاي دموكراسي هرگز قحطي
اتفاق نميافتد. در شرايط آب و هوايي حاد آفريقا كه مردم
آسيب پذير در مناطق خشك به كشاورزي باراني متكي هستند، حتي
در دموكراسيها هم خشكسالي ميتواند موجب قحطي شود.)
در برخي مطالب تاريخي اخير،
مشخصا امپراتوري توسط نايل فرگوسن تاريخدان، از بسط
تكنولوژي و دانش امپراتوري بريتانيا به هند و ساير
مستعمرات تمجيد شده است.اينها به عقيده من قضاوتهاي
گمراه كنندهاي هستند، گرچه امپراتوري زيرساختها و
تكنولوژي را بسط داد، اما اين كار به خاطر منافع بريتانيا
بود. بدون امپراتوري هم از طرق ديگر همان تكنولوژيها
اشاعه مييافت: تجارت كالاهاي سرمايهاي، تقليد و مهندسي
معكوس، خريد مشورتهاي فني (هميشهاين خريد قيمتي دارد) و
اشاعه دانش علمياز طريق كتب درسي، كنفرانسهاي
بينالمللي، تبادل دانشجويي و آكادميهاي علمي. براي مثال
ژاپن براي دست يافتن به مزاياي تكنولوژيكي عصر صنعتي به
دام امپراتوري نيافتاد. حتي ژاپن با حفظ حاكميت خود سريع
تر از مستعمرات قله صنعتي شدن را پيمود. در واقع همان طور
كه مديسون ميگويد، «به واسطه اهمال حاكميت بريتانيا در
آموزش فني و نيز عدم تمايل شركتهاي انگليسي و آژانسهاي
مديريتي به تعليم و كارآموزي هنديها و انتقال تجربيات
مديريتي، از كارايي صنعتي هند جلوگيري شده بود.»
مجموع بازدهي اقتصادي تحت
حاكميت انگليسيها وحشتناك بود. با استفاده از اطلاعات
مديسون ميشود گفت كه هند از سال 1600 تا 1870 هيچ رشد
سرانهاي نداشته است. رشد سرانه اقتصادي طي دوره 1870 تا
سال استقلال در 1947 رقم ناچيز 2/0درصد در سال در مقايسه
با يكدرصد در انگلستان بود.
استقلال
و حق انتخاب اقتصادي هند
هند، مانند ساير جهان
مستعمره زير سلطه خارجي له شد. وقتي اروپا در نتيجه دو جنگ
جهاني و كسادي بزرگ از پا درآمده بود، مستعمرات اروپا
آماده بودند كه استقلال خود را به دست آورند و دراين
راستا هند اولين بود و استقلال خود را با ضربه ساعت در
نيمه شب 15 آگوست 1947 اعلام نمود. بهاين ترتيب، همانطور
كه نهرو در عبارت به ياد ماندنياش گفت، «ملاقات با
سرنوشت» هند و همچنين وعده ملاقات با همزاد اهريمنياش-
حاكميت استعماري- آغاز شد كه هند را نسبت به تجارت
بينالمللي و سرمايهگذاري خارجي حساس كرده و جداييهاي
اجتماعي وحشتناكي را به وجود آورده بود كه هند را، هم در
داخل و نيز در مقابل ساير كشورها، تضعيف كرده بود.
به محض اينكه نهرو كار خود
را به عنوان اولين نخست وزير آغاز كرد، استراتژي سوسياليسم
دموكراتيك را بنيان گذاشت. همانند ساير حاكمان پس از دوران
استعمار، نهرو به دنبال راهي براي توسعه اقتصادي با اتكا
به خود بود، راهي كه متكي به بازار جهاني، تجارت
بينالمللي و سرمايهگذاري مستقيم خارجي نباشد. نهرو و
ساير يارانش كه در ساخت كشور به او كمك ميكردند، پس از
مبارزهاي چنان طولاني بر عليه حاكميت استعماري ديگر حاضر
به ريسك دوران جديدي از انقياد در برابر نيروهاي اقتصادي
خارجي نبودند. به علاوه آنها دلايل ديگري هم براي انتخاب
استراتژي توسعه با نگاه به درون (خودكفايي) داشتند.
بازارهاي جهاني در سال 1947 به سختي كار ميكردند، و
كسادي بزرگاين احساس را به وجود آورده بود كه نيروهاي
بازار غيرقابل اعتمادند. علاوه براين، پيروزيهاي ظاهري
صنعتي كردن شوروي كه با اطلاعات دروغين و فشارهاي پنهان
اغراق هم ميشد،اين نظر را تشديد ميكرد كه زمان
برنامهريزي دولتي فرا رسيده است.
بنابه دلايل بالا، نهرو
سيستمي با كنترل دولتي قوي را انتخاب نمود. براي هر كاري
نياز به مجوز بود: براي تجارت، براي سرمايهگذاري، براي
توسعه ظرفيت كارخانه. به واحدهاي بزرگ صنعتي اجازه كار
داده نشد، ظاهرا به دليل آنكه براي موسسههاي كوچك و از
نظر فني عقبمانده جايي باز باشد. از كارگاههاي بافندگي
دستي در مقابل بافندگيهاي صنعتي حمايت ميشد. كارگران
صنعتي را نميشد اخراج كرد. زمينهاي شهري بدون مجوز
نميتوانستند تبديل به مصارف صنعتي شوند. حسابهاي بانكي،
انتقال پول و سرمايهگذاري خارجي همه به مجوز نياز داشتند.
به طور خلاصه، آنچنان گرههايي اقتصاد را بسته بود كه به
زحمت جاي رشد داشت و طي دوران 1950 تا 1970 نرخ رشد «هند»
چيزي حدود 5/3درصد در سال يا فقط 9/1درصد سرانه بود.
اولين پيشرفت غيرمنتظره
اقتصادي هند اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970 با اعلام
انقلاب سبز رخ داد. توليدكنندگان علميگياهان توانستند
انواع جديدي از ذرت، گندم و برنج را پرورش دهند كه رشد
گياه به جاي ساقه به خود دانه برسد. درنتيجه افزايش بازدهي
مواد غذايي هند از قحطيها رهايي يافت. پس از انقلاب سبز،
هند توانست حتي در سالهايي كه بارانهاي موسميهم
نميآمدند خود را تغذيه كند. داستان ظاهرا بيپايان مبارزه
با گرسنگي عموميهند، خيلي پيش از آنكه اصلاحات بازار موجب
شتاب مدام رشد اقتصادي شود، ناگهان به پايان رسيد.
انقلاب سبز، به ويژه در
پنجاب كه آبياري و راه آهن موجود آشناسازي سريع انواع
محصولات جديد با بازدهي بالا را تسهيل ميكرد، باعث افزايش
درآمدها شد. اما به طور عام، هند گرفتار رشد پايين و
غيرقابل پيش بيني بود. اواخر دهه 1980، راجيو گاندي برخي
اصلاحات بازار را به طور محدود انجام داد كه به نظر
ميرسيد موجب سرعت بخشيدن به رشد اقتصادي شده است. اما در
واقع قرضه خارجي موقتي بود كه رشد را تسريع كرده بود. دوره
قرضه خارجي اواسط سال 1991 كه سرمايهگذاران خارجي متوجه
شدند سطح وامهاي خارجي هند بدون هيچ تناسبي با افزايش
صادراتش به سرعت بالا ميرود، قطع شد. به موازات خارج كردن
وجوه توسط سرمايهگذاران و درخواست بازپرداخت وامهايشان،
ذخاير ارزي هند به شدت افت كرد. بحران موازنه پرداختها
بالا گرفت. بالاخره مانموهان سينگ وارد عمل شد. او به خوبي
درك كرد كه زمان پايان دادن به حاكميت مجوزها فرا رسيده
است. از اواسط 1991 بهاين طرف، هند جزئي از موج جهاني
اصلاحات بازار شد و در جهاني شدن به چين، اتحاد شوروي،
اروپاي شرقي و آمريكاي لاتين پيوست.
مترجم:ليلي نوربخش |