|
تعداد مشاهده : 382 بار
کد خبر :
DEN-
103449
تاريخ
چاپ :
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387
|
يادداشت
طلاي سرخ
اميد نجوان شرايط امروز سينماي ايران و اكران كم و بيش همزمان فيلمهاي تلافي (سعيد اسدي) و قرنطينه (منوچهر هادي) كه هر دوشان از زوج تازه تاسيس (!) حميد گودرزي و نيوشا ضيغمي بهره بردهاند بيش از هر چيز آدم را ياد جويندگان طلا در وسترنهاي دوران كلاسيك مياندازد؛
آدمهايي كه كيلومترها دور از هم، جايي براي بساط خود پيدا ميكردند و با يك ظرف مسي كهنه، خاك مرطوب كف رودها و رودخانهها را بيرون ميآوردند تا اگر رگههايي از طلا را در آن يافتند، همانجا چادر بزنند، كارگاه خود را علم كنند و... يك شبه پولدار شوند! اينگونه نان در آوردن هم البته براي خودش شيوهاي است ولي آنچه كه باعث ميشود نسبت به اين موضوع، يك نوع موضعگيري منفي وجود داشته باشد، تكرار فرمولها و تقليد روشها به يك شكل ثابت و به روشي كهنه، تكراري و فاقد جذابيت است؛ شكلي از سودآوري (فرهنگي) كه انجام دادنش نه تنها به هوش و دانش و استعداد نياز ندارد بلكه نشاندهنده اوج بيدانشي، بيهنري و بياستعدادي است. مثل همين تمهيد ساده و دمدستي كنار هم قراردادن دو بازيگر در كنار هم و تشكيل يك زوج هنري از آنها يا «تزريق» اجباري آمپول طنز به داستانها و موقعيتهايي كه مثل همين فيلم تلافي در ذات خود تلخ هستند و قاعدتا نبايد خنده به لب بياورند (ولي ميآورند!) تازگيها هم كه فرمول فشردهسازي دوران توليد (فيلمبرداري شتاب زده در دو سه هفته) به فرمولي تازه و يك سنت حسنه تبديل شده و سوژهها و داستانها بي آنكه قوام بيابند و حتي شكل مناسبي براي سينما پيدا كنند به طور مستقيم از طنزهاي تلويزيوني بر پرده ميافتند تا مثلا نشاندهنده خواستههاي تماشاگران و ذائقه سينما روي وطني باشد! (آخر مگر اين سينما روي بخت برگشته چيز دندانگير ديگري هم پيدا ميكند كه از آن استقبال كند؟!) البته ميشود خيلي راحت روي مبللم داد و وضعيت نگرانكننده فرهنگ و سينماي امروز را ناشي از اعمال محدوديتهاي نمايشي و اجرايي دانست؛ يعني همان چيزي كه همواره در طول تاريخ، هنرمندان را وادار كرده تا به خلوت خود بخزند و آثارشان را در كاغذ كادوهايي آكنده از نمادگرايي و كنايه بپيچند. در حالي كه نگاه دقيقتر به شرايط بغرنج فعلي نشان ميدهد سينماگران و آثارشان نه تنها عميقتر (بخوانيد: نگرانتر) نشدهاند بلكه در بسياري موارد تمام سعي خود را به كار بستهاند تا در همان سطح بمانند و در اين شرايط نابسامان، فقط براي گذران امروز زندگي، از همان راهحلهاي قديمي استفاده كنند! واقعيت اين است كه در چنين شرايطي اغلب فيلمهاي سرگرمكننده بايد آن قدر جذاب باشند كه فروشهايي ميلياردي داشته باشند. اما ميزان استقبال سينوسي تماشاگران از فيلمهاي اكران روز بيش از آنكه نوك پيكان توجه را به سوي نيازهاي اقتصادي و رفاهي مردم نشانه گرفته باشد، نشاندهنده كمكاري، كمتحركي و تنبلي آشكار در ذهن هنرمندان سينما است؛ سينماگراني كه گاهي ديده ميشود به جاي رو آوردن به ساخت فيلمهاي عميق و فرهنگي، سرگرمسازي مخاطبان را بهانهاي قرار دادهاند تا با دست كم گرفتن آنها فيلمي بسازند و تنها به اندازه گذران امروز به سود برسند. البته همين جا بايد اشاره كرد كمك به چرخه توليد فيلم و انتظار براي بازگشت سرمايه، در نفس خود اصلا چيز بدي نيست اما آنچه كه باعث ميشود اين نوع فعاليت هنري با روحيه فريبكاري كاسبكاران و دستفروشان خردهپا مقايسه شود، بيتوجهي به تخريب پلهايي است كه روزگاري نه چندان دور خودشان از آن عبور كردهاند و حالا... به راحتي تخريبشان ميكنند تا فقط «روزگار بچرخد»؛ همان بلايي كه جويندگان طلا بر سر منابع طبيعي و رگههاي نوراني جاري در رودها و رودخانههاي آمريكا آوردند و آنچه كه از آنها درحافظه امروز سينما باقيمانده، تنها، حفرههايي خالي و شيارهايي بيطلا است! نكته: زوج حميد گودرزي و نيوشا ضيغمي پيش از اين در فيلم گناه من (مهرشاد كارخاني) هم بازي كردهاند كه متاسفانه به دليل ذائقه «خاص» تماشاگران و ميل سينمادارها هنوز مجالي براي نمايش عمومي نيافته است!
|