New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 2568 بار                     کد خبر : DEN- 103700                   تاريخ چاپ : سه شنبه 31 ارديبهشت 1387

نقدي بر فروش آثار ايراني در حراجي كريستي دبي
صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي

كامران عدل
دو سه سالي است كه جريان حراج‌هاي دبي، هنرمندان كشورمان را به‌سرگيجه انداخته‌است. همه آن‌ها از شنيدن قيمت‌هاي تابلوها و آثار هنري حيرت زده شده‌اند و دست آن‌ها به‌هيچ كجا بند نيست كه ته و توي جريان را دربياورند. خود من نيز از شنيدن رقم‌هاي نجومي اين حراج‌ها حيرت زده شده بودم.


زمستان گذشته، يكي از دوستان مقيم دبي كه دستي در هنر دارد و دوستان گالري‌دار نيز دارد، به‌خاطر مرگ پدر به‌تهران آمد و فرصتي پيش آمد كه با هم ناهاري بخوريم. او به‌من گفت كه اگر دلت مي‌خواهد در دبي نمايشگاه بگذاري، من دوستان گالري‌دار دارم و مي‌توانم جريان را برايت جور كنم. وقتي اين حرف را شنيدم از او پرسيدم كه راستي، جريان اين حراج‌هاي دبي چيست؟ گفت اين يك حقه‌بازي است و گالري‌دارهاي دبي را سخت عصباني و پريشان كرده است. اين را داشته باشيد.
دو سه ماه پيش نزد برادرم آقاي دكتر شهريار عدل (باستان‌شناس مشهور بين‌المللي) بودم. ايشان در بيشتر حراج‌هاي جهاني شركت مي‌كند. يكي از دلايل شركت ايشان هم پيدا كردن ميراث فرهنگي به‌غارت رفته ايران است تا آن‌ها را توسط پليس بين‌الملل توقيف و به‌ايران برگرداند. در آن روز ايشان را بسيار عصباني و پريشان ديدم. بدون آن كه من سوالي از او بكنم، با همان حال عصباني به‌من گفت اين‌ها هم با اين حراج‌هاي دبي گندش را درآورده‌اند. همين. به‌فكر افتادم كه ته و توي اين جريان را دربياورم. اتفاقا دو سه روز بعد گفته شد كه تابلوي فلاني يك ميليون دلار در دبي فروش رفت. از بد حادثه پسر عموي اين فلاني با من خيلي دوست است و گاه گاهي همديگر را مي‌بينيم و چرت و پرت مي‌گوييم و مي‌خنديم. دو سه روز بعد از اين فروش، به‌دوستم گفتم كه قاسم اوضاع پسر عمويت خيلي سامان گرفته... گفت نه بابا به‌او تلفن كردم. اول خيال كرد كه مي‌خواهم تيغ‌اش بزنم. بدون آن كه مجال بدهد گفت: مي‌د‌اني قاسم جون؟ آن تابلو مال من نبود و مال يك آقايي بود و پولش توي جيب من نرفته است. پشت جريان را گرفتم. با گالري‌داري حرف زدم و گفتم كه من هم مي‌خواهم در حراج دبي شركت كنم. هر چه باشد من يكي از 40 نفر نوميناتورهاي جايزه عكاسي پيكته در جهان هستم كه بزرگ‌ترين جايزه عكاسي دنيا است. گفت آره مي‌تواني شركت كني. اگر هم بخواهي؛ هستند كساني كه در سالن حراج دست بلند كنند و قيمت تو را بالا ببرند. گفتم من هيچ مايل نيستم كه قيمت كاذب پيدا كنم. من عكاس حرفه‌اي هستم و قيمت خودم را مي‌دانم. حالا مي‌خواهم در حراج‌ها شركت كنم. گفت‌وگو تمام شد ولي من روي اين جمله كه «آره هستند كساني كه در سالن حراج دست بلند كنند و قيمت تو را بالا ببرند»، حساس شدم و دنبال جريان را گرفتم. روزي با گالري دار ديگري به‌صحبت نشستم. او به‌من گفت كه حراج‌هاي دبي در شان تو نيست و بايد در حراج‌هاي لندن شركت كني. چون هم در لندن معروف‌تري و هم حراج‌هاي آنجا جدي‌تر هستند. از او خواستم كه اين كار را براي من انجام بدهد، قبول كرد. اين را هم داشته باشيد. اواخر سال گذشته، خانم نازنين لنكراني كه منقد هنري روزنامه هرالد تريبون است و گويا اخيرا منقد هنري نيويورك تايمز نيز شده است، براي انجام كارهايي به‌تهران آمد. در ضمن از من خواست كه او را با محيط هنري ايران آشنا كنم (چرايش خيلي طولاني است) من ايشان را به‌معروف‌ترين گالري‌هاي تهران و همچنين مركز صبا و موزه هنرهاي معاصر بردم. همان‌طور كه مي‌دانيد (اگر هم نمي‌دانيد حالا با خبر مي‌شويد) موزه هنرهاي معاصر تهران، داراي بزرگ‌ترين مجموعه آثار هنري جهان است كه اخيرا يكي از كانال‌هاي تلويزيوني آمريكا برنامه خاصي روي آن پياده كرد و در سراسر جهان پخش كرد كه مايه غرور ايرانيان شد. روزي كه به‌موزه هنرهاي معاصر رفتيم، خانم لنكراني به‌من گفت كه آيا مي‌تواني كاتالوگ آثار خارجي موزه را برايم دست و پا كني. جواب دادم كه بله و از آقاي دكتر صادقي خواهش كردم كه يك جلد كاتالوگ به‌خانم لنكراني هديه بدهد. آقاي دكتر صادقي هم كه به‌من لطف دارد، خواهش من را برآورده كرد. در همين حال آقاي صادقي اتاقش را براي انجام كاري ترك كرد. خانم لنكراني كه به‌تصاوير كاتالوگ خيره شده بود، با حيرت و شعف به‌من ضمن نشان دادن عكس تابلوها مي‌گفت اين تابلو حالا 80000 دلار قيمت دارد. اين يكي 150000 دلار. اين يكي 120000 دلار. اين بود قيمت‌هاي حيرت انگيز تابلوهاي موزه هنرهاي معاصر كه چشم‌ها و دهان خانم لنكراني را گرد كرده بود. اين را هم داريد؟ حالا برويم سر اصل مطلب.
وقتي در تهران مي‌گويند كه تابلوي فلاني 350000 دلار فروخته شد و آن نقاش را من 3 روز بعد در يك گالري درجه 3 تهران مي‌بينم! وقتي مي‌شنوم كه فلان هنرمند كاري را به 200000 دلار فروخت و اتومبيل ندارد، شك مي‌كنم به‌اين اعداد. وقتي شما با كساني كه كار فروخته‌اند حرف مي‌زنيد هيچ وقت نمي‌گويند كه چه كسي آن را خريده يا كه اصلا آنها كار را به‌فلاني فروخته‌اند و اين آن فلاني است كه كار را فروخته تا كنون كسي را در سالن حراج نديده است كه خودش كاري را خريده باشد گويا، همه خريدارها، آن طرف آب هستند و اين كارگزاران آن‌ها هستند كه آثار را از طريق تلفن پرتابل، براي‌شان مي‌خرند در واقع، اگر در دبي، آثاري تا 15000 دلار فروش بروند قابل قبول است در غير اين صورت يكي از اين 3 سناريوها در حال پياده شدن است.
يك موسسه صاحب يك اثر هنري است به‌قيمت ايكس تومان كه در اداره‌اش موجود است و جزو اموال و دارايي‌هايش به‌حساب مي‌آيد. فرض كنيد كل اموال و دارايي‌هاي اين موسسه 3‌ميليارد تومان است حال اين موسسه‌ اثر خود را در دبي به‌حراج مي‌گذارد كارگزاراني دست بالا مي‌برند و قيمت اثر را از ايكس تومان به 3000000 دلار مي‌رسانند. موسسه مذكور 20‌درصد كميسيون به ‌حراج‌گزار مي‌دهد يعني 600000 دلار در نتيجه، در اين ميان دارايي اين موسسه از 3‌ميليارد تومان به پنج‌ميليارد و چهارصد ميليون تومان افزايش مي‌يابد.
دوم قيمت آثار هنرمندي در تهران يكصدهزار تومان است، هنرمند كارش را به‌دبي مي‌فرستد. دوستاني در حراج دست بلند مي‌كنند و اثر هنري را به 5000 دلار مي‌رسانند، قيمت اين هنرمند حالا از يكصدهزار تومان به 5ميليون تومان رسيده است.
سوم هنرمندي آرزو دارد در پاريس و لندن و نيويورك نمايشگاه بگذارد. نمايشگاه گذاشتن در اين شهرها نيز به‌همين سادگي‌ها نيست كاري را در دبي به‌حراج مي‌گذارد و آن را مثلا به سي چهل هزار دلار به‌فروش مي‌رساند 20‌درصد كميسيون را مي‌دهد و پا مي‌شود و مي‌رود به‌پاريس و لندن و نيويورك و به‌گالري دارها مي‌گويد: منم آن رستم دستان. من در دبي كار فروخته‌ام 40000 دلار چيزي را كه اين شخص نمي‌داند اين است كه گالري‌دارهاي پاريس و لندن و نيويورك خيلي هفت‌خط‌تر از او هستند و كلاه سرشان نمي‌رود.
در خاتمه اين را هم بدانيد كه يك عكاس مد ايتاليايي كه خيلي هم معروف است و من حالا نامش را به‌خاطر ندارم، يك مدل عكاسي به نام كارلا بروني مي‌گيرد. روزگار آن چنان مي‌چرخد كه اين خانم كارلا بروني همسر نيكولا ساركوزي رييس‌جمهور فرانسه مي‌شود. ماه گذشته اين اثر در نيويورك به‌حراج گذاشته شد و به 89000 دلار فروخته شد.
آثار موجود در موزه هنرهاي معاصر تهران قيمت‌هايي 200 يا 300 هزار دلاري دارند، آن هم كارهايي از هنرمندان جا افتاده جهاني حالا چگونه مي‌شود كه آثار هنرمندان گمنام ما كه شهرت‌شان حتي به‌ قزوين هم نرسيده (غربا عرض مي‌كنم) قيمت‌هاي ميليوني پيدا مي‌كنند؟
پيدا كنيد پرتقال فروش را.
دوست مقيم دبي‌ام، گفت كه خواهي ديد، يك روزي گند اين حراج‌هاي دبي در خواهد آمد.


 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
133049993 نفر
  مراجعین امروز  :
370701 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved