|
تعداد مشاهده : 331 بار
کد خبر :
DEN-
113202
تاريخ
چاپ :
سه شنبه 1 مرداد 1387
|
ديدگاه درباره حراج کریستی و حواشی آن
حراج بهسبك ايروني
كامران عدل بخش نخست دوستي دارم كه فوتبالي است. سردبير يك روزنامه فوتبال نيز هست. تعجب كرديد؟ ميپرسيد تو كه يك سرت با داريوش شايگانها است و يك سر ديگرت با سپانلوها و آغداشلوها و علي احصاييها، از كجا اين فوتبالي را پيدا كردهاي؟
و اصلا تو را چه بهفوتبال؟ عرض ميكنم كه اين هم از عواقب خيلي خوب حرفه من، يعني عكاسي است كه دنياي وسيعي را جلوي ما باز ميكند كه خيليها (بخوانيد همه) از آن محروم هستند. فرنگيها، بهاين جريان ميگويند ديورسيته. نام اين دوست من پژمان راهبر است (ميبيند كه نامش را هم ميآورم تا دوست عزيزم علي احصايي، بعد، نگويد اين حرفها را دكتر شهريار عدل توي دهانش گذاشته است). يك روزي كه با اين پژمان خان نشسته بوديم و كل كل ميكرديم، واژه بسيار برازندهاي از دهانش پريد كه بعدها خيلي مد شد و گوياي حال و احوال ما ايرونيها شد. او گفت: ميداني، فوتبال ما مثل سينماي ما است. در آنجا، ما واژه فيلمفارسي را بهكار ميبريم كه گوياي فيلمهاي آبگوشتي و عاشقانه ما است كه دختر هنرپيشه، جلوي خواستگارها، ميگويد هرچي خاله شهينم بگه... فوتبال ما هم همين حال و هوا را دارد. فوتبال علي اصغري است. بزن زيرش است. فوتبالفارسي است. بعدها اين واژههاي فوتبال علي اصغري و فوتبالفارسي باب شد و امروز ديگر جا افتاده است. حالا من تمام اينها را از آن جهت نوشتم كه بگويم براي انتخاب عنوان اين مقاله، كلي بهمغزم فشار آوردم و آن را آقاي دكتر شهريار عدل به من ديكته نكرده است. فكر كردم كه آيا عنوان حراجفارسي خوب است؟ ديدم نه، سنگين است. حيف است كه ما فرزندان سعدي، چنين عنواني را بهكار ببريم. دو روز نشستم و فكر كردم تا عنوان حراج بهسبك ايروني را پيدا كردم. اين سبك ايروني براي خودش دنيايي است. چون ما ايرونيها بهغير از اختراع آتش كه منسوب است به جمشيد شاه و اختراع آب جوش، كه آن هم منسوب است به پسر جمشيد شاه و صد البته اختراع تخم مرغ نيمرو، كه آن هم منسوب است بهصغري خانم، كلفت همان خاله شهين كه در بالا ذكرش آمد، همه چيزمان وارداتي است (تازگيها بادام زمينيمان هم واراداتي شده است. بادام زميني ايروني كيلويي شش هزار تومان است و بادام زميني چيني دوهزار تومان. در نتيجه بهزودي كشاورزان ما از كاشتن بادام زميني هم انصراف خواهند داد و خواهند گفت كه صرف نميكنه). دنياي ايروني دنيايي است كه جهان را بهتعجب انداخته است. ببينيد، بعد از اختراع آب جوش، فرنگيها، همه اختراعات را به خودشان اختصاص دادند. از آن جمله است بخار همان آب جوش كه آن فرانسوي پاپن آن را از ما دزديد. با آن بخار آب جوش، فرنگيها لوكوموتيو را اختراع كردند. يك ديگ آب جوش گذاشتند روي يك چهار چرخ و يك نفر را هم مامور كردند كه زير آن ديگ، آتش روشن كند و هي ذغال سنگ زير آن بريزد تا آتش خاموش نشود و آب داخل آن ديگ را جوش بياورد و با پيستونهايي آن چهار چرخ را بهحركت در بياورد. اسم آن شخص را هم گذاشتند شوفور. يعني گرم كننده (كه بعدها بهواژگان زبان سعدي اضافه شد). بعدها، همين فرنگيها اتومبيل را هم اختراع كردند. و از آن استفاده بهينه بردند. همين اتومبيل، توسط ژول ريشار، جد والاي دوست بسيار عزيزم تيمور ريشار، به ايرون آورده شد. حالا طرز استفاده ما ايرونيها از اتومبيل را نگاه كنيد و طرز استفاده فرنگيها را از اين وسيله. حتي توي آخر افريقا و افغانستان و بنگلادش و مالديو هم مثل ما نيست. طرز استفاده ما از موتورسيكلت را ملاحظه بفرماييد. آخرين اختراع بشريت را مورد تجزيه و تحليل قرار بدهيم. فرنگيها كامپيوتر را اختراع كردند كه كارشان ساده بشود. همان كامپيوتر را ما بهايرون آورديم. توي تمام ادارات آن را نصب كرديم. نتيجه آن شد كه اگر يك روزي شما رفتيد و از اداره راهنمايي و رانندگي خلافي خواستيد، ميبينيد كه براي شما نوشته شده است حمل تير آهن. شما بهآن مامور ميگوييد آقا جان ماشين من ژيان است. من كه نميتوانم با ژيان تير آهن حمل كنم. مامور بهشما خواهد گفت كه هميناش است كه ممنوع است. حالا يادتان نرود كه وقتي قبض جريمه را پرداخت كرديد، مبادا آن قبض را دور بيندازيدها. چون پس فردايي باز همان جريمه را پايتان حساب خواهند كرد. كامپيوتر كه اشتباه نميكند. آن هم تو ايرون. ميكند؟ نه والا نه بلا. توي تمام بانكها آمدند و كامپيوتر نصب كردند. سابق كه ما كار بانكي داشتيم، ميرفتيم بهبانك و آقاي زمرديان كه با ما سلام و عليك داشت، در سه سوت و جيك ثانيه كار ما را راه ميانداخت. كامپيوتر كه آمد، مدير عامل فلان بانك، از پسر خاله دست ديزياش علي اصغرخان، خواست كه براي اين كامپيوترها برنامه بريزد. ديديد كه همان فوتبال علي اصغري در برنامه ريزي كامپيوترهاي بانكهاي ما هم پياده شد و بانك داري علي اصغري، شهرداري علي اصغري و برق علياصغري و آسفالت علي اصغري و معاملات ملكي علي اصغري و معماري علي اصغري و برج سازي علي اصغري و سرانجام حراج علي اصغري كه همان حراج بهسبك ايروني باشد، باب شد. افتاد؟ دوزاري را عرض ميكنم. ادامه دارد
|