New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 5034 بار                     کد خبر : DEN- 113298                   تاريخ چاپ : چهارشنبه 2 مرداد 1387

باز هم سكوت 2 مرداد
براي كسي‌كه هيچ‌گاه بزرگ نبود

[ عباس ثابتی ]
ديگر باور كرده‌ايم كه شاملو شاعر بزرگي نيست. قبول كرده‌ايم كه او هيچ‌گاه نتوانست بزرگ باشد. هنگامي كه مرد، تنها در ستوني باريك و زرد رنگ در صفحه اول روزنامه بهار خبر مرگ او را با تصويري كوچك منتشر كردند.


همين. حاصل بيش از 53 سال تلاش در حوزه ادبيات همين بود. او مرده بود به مانند تمامي مردگان زمين. همچون همه آنان كه فراموش مي‌شوند زير تلي از آتش‌زنه‌هاي خاموش.
53 سال تلاش بي‌وقفه در حوزه ادبيات اعم از شعر، ترجمه، داستان و پژوهش و حتي گاه سرك كشيدن به روزنامه نگاري چرا نتوانست از او شاعر و يا دست كم اديبي بزرگ بسازد؟
او در تمام اين سال‌ها كتاب‌هاي بسياري منتشر كرد. مجموعه شعرهايي كه حتي امروز‌ هم با گذشت چند دهه همچنان منتشر مي‌شوند. ترجمه‌هاي بسياري از شاعران سرتاسر جهان. حتي ترجمه رمان‌ها و نمايشنامه‌هاي مختلف و معتبر. او در تمام اين 53 سال توانست صدها كتاب و مقاله منتشر كند. گاه آثارش به مانند آهن‌ها و احساس‌ها در همان چاپخانه به آتش كشيده مي‌شد و گاه نيز در دالان‌هاي تودرتوي وزارت ارشاد به مانند كتاب كوچه گم. شايد او به اين دليل بزرگ نبود كه همه اسباب بزرگي آماده نكرده بود.
انگار در اين مرز و بوم شاعران دست چندم، ارج و قرب بيشتري داشتند. حتي شاعراني كه در زندگي‌شان تنها يك شعر و يا حتي چيزي شبيه به شعر داشتند. آنها وقتي كه مردند، در تمام برنامه‌هاي راديو و تلوزيون و روزنامه‌هاي رسمي كشور نيز همگام با بزرگي‌شان ‌گفتند. آيا آنان شاعراني بزرگ بودند؟ گيرم كه ماحصل شاعريشان در تمام روزگار زندگي‌ چند شعر دست و پا شكسته بود و مدايح با صله‌اي كه مي‌سرودند. تازه اين همه ماجرا نبود. در شهرهاي بزرگ و كوچك كشور نيز بيلبوردها تصاوير مختلف خندان و شعرخوان آنان را به تصوير مي‌كشيد و به يكباره تمامي كشور گويي رسالت اشاعه فرهنگ و شاعرپروري‌شان را يك‌جا ادا مي‌كردند. كنگره‌ها و همايش‌هاي بسياري نيز برگزار مي‌شد. اين ماجرايي بود كه در تمام سال‌هاي گذشته تكرار مي‌شد تا به ما بباوراند كه شاملو شاعر بزرگي نيست.
نمي‌خواهم از كتاب‌هايش بگويم كه در خانه‌ هر شعردوستي آذين بخش كتابخانه است. چرا كه اهميتي ندارد. نمي‌خواهم پژواك صدايش را در هر كوي و برزن مثال آورم كه خلوتگاه بسياري از مردمان اين سرزمين است. همه اين‌ها اهميتي ندارد.
هيچگاه نام او در كتاب‌هاي درسي نيامد. اما بسياري از نيمه شاعران و به‌زور شاعران اين كشور در كتاب‌هاي درسي براي خودشان سعدي و حافظ روزگار شده‌اند و هر چه بيشتر بر بزرگي و جلال و شكوهشان افزوده شده‌است. اما سهم شاملو در اين ميان هم هيچ نبوده. با اينهمه آيا مي‌توان او را شاعري بزرگ دانست؟ شاعري كه نتواند در كتاب‌هاي درسي سرزمين‌اش جايي براي خود بازكند چگونه شاعر بزرگي است؟
اگر او شاعر بزرگي بود، هيچگاه كتاب كوچه كه به تعبيري عظيم‌ترين كتاب پژوهشي در حوزه فرهنگ عامه است، در دالان‌هاي تودرتوي وزارت ارشاد گم نمي‌شد و لااقل دست‌نوشته‌هاي آن را بازپس مي‌فرستادند.
او بزرگ نبود. دست‌كم در نگاه كساني كه خواستند او را كوچك شمارند و بدارند. در تمام اين سال‌ها قبول كرده‌ايم كه او شاعر بزرگي نبود. حتي اگر شعرهايش زمزمه روز و شب‌مان بود و سروده‌هايش در سينه‌هايمان محبوس. در روزهاي پس از مرگش نيز آنگونه كه مرسوم است او را بزرگ نشمردند. اگر نه هر سال چندين و چند بار سنگ‌قبرش در امامزاده طاهر به كينه ناشناسان كوچك شمار شكسته نمي‌شد. كساني كه روزگاري نتوانستند نامش را در طول اين 53 سال بشكنند، اما امروز به سنگ قبرش يورش مي‌برند و هنوز هم طعنه كوچك بودنش را به خاطر مي‌آورند.
نه او را نمي‌توان از شاعران نامدار اين سرزمين شمرد. اين واقعيتي است كه در طول نيم قرن فعاليت ادبي شاملو گفته نشد اما عمل شد. حتي پس از مرگش نيز اين در بر همان پاشنه چرخيد كه سال‌ها پيش. جالب آنكه در اين عرصه خانواده‌اش هم گوي سبقت از ديگران ربودند. آنان نيز شاملو را بزرگ نشمردند. ميراث او را كه چند قلم بود و چند كاغذ دست نوشته و برخي وسايل شخصي ناگهان به حراج گذاشتند. آنان نيز قدر پدر ندانستند. چوب حراج زدند بر ميراث پدر. گو اينكه در تمام روزهايي كه شاعر ويلچر نشين در حوالي كرج در اوراق كتاب پرسه مي‌زد نشاني نبود از آنان. شاملو هيچ‌گاه نتوانست در اين همه سكوت و تنهايي بزرگ باشد. اما به تعبير مارگوت بيگل موطن او تنها در قلب كساني بود كه دوستش داشتند. شايد به همين دليل بود كه بي‌هيچ شائبه‌اي در سحرگاه سوم مرداد ماه از سراسر كشور، مردمان بسياري در حاليكه زمزمه مي‌كردند « هرگز از مرگ نهراسيده‌ام...» به بيمارستان ايرانمهر آمدند و او را به امامزاده طاهر بردند. اما انگار او باز هم بزرگ نبود.
او را به خاك سپردند تا شايد فراموش شود. تا شايد اين بزرگ نبودنش فراموش شود. اما سكوت لرزان رسانه‌ها هم او را پنهان نكرد. او مرده بود، به مانند تمامي مردگان زمين. اما همچنان ماند. همچنان مثل تمام سال‌هايي كه بود.
بگذاريد اينجا نيز شاملو را به همان چوبي برانيم كه او روزگاري حافظ و فردوسي را راند. بگذاريد در هشتمين سالگردش از او بازخواست كنيم كه آيا نتيجه بيش از 50 سال فعاليت‌ ادبي همين بود. كه حتي در ميان كتاب‌هاي درسي مدارس جايي نداشته باشي؟ كه حتي نامت را هنوز هم كه هنوز است در هيچ روزنامه رسمي نبرند؟ كه تلوزيون و راديو تو را نشناسد؟ گيرم كه شعرهاي تو را از زبان فرهاد خواننده بارها پخش كند و اصلا به رويش هم نياورد كه تو مرده‌اي. كه حتي يك‌كوچه از اين مرز و بوم پهناور به نامت نباشد. در حالي كه شاهراه‌ها و بزرگراه‌هاي شهرهاي چند ميليوني در احاطه شاعران كم مايه و بي‌مايه‌است. آناني كه به زور نامي يافته‌اند، اگرنه جايي ندارند در تاريخ.
بگذاريد امروز او را به سخره بگيريم و بر اين همه سخنوري و سخنداني‌اش ترديد كنيم. چرا كه او اصلا شاعر بزرگي نبود. درست مانند ناظم حكمت در تركيه و پابلو نرودا در شيلي.
نه! شاملو هيچ‌گاه شاعر بزرگي نبود. اين واقعيت را بايد بپذيريم و باور كنيم. اگرنه مي‌شد براي سالگرد رفتن‌اش قطره اشكي بريزيم بر مزارش.
هيچ كس بازت نمي‌شناسد
نه
اما من تو را مي‌سرايم
براي بعدها مي‌سرايم
لطف تو را معرفتت را
كمال پختگي‌ات
اشتهاي تو را به مرگ
طعم دهان مرگ را
و اندوهي را كه در ژرفاي شادخويي تو بود

 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104238561 نفر
  مراجعین امروز  :
146790 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved