|
تعداد مشاهده : 6819 بار
کد خبر :
DEN-
113343
تاريخ
چاپ :
چهارشنبه 2 مرداد 1387
|
چگونه روزنامه نگار شدم؟
از شيفتگي تا سرخوردگي
[ مصطفي قوانلو قاجار ] علاقه به نشريات با خواندن كيهان بچه ها و مجلات نوآموز و دانش آموز آغاز شد و بعدها با خواندن گلآقا ادامه پيدا كرد.

|
هفته نامه گلآقا سه شنبهها منتشر مي شد و نزديك مدرسه راهنمايي هيچ دكه روزنامه فروشي وجود نداشت. تنها يك زيرپلهاي سه متري، چهار خيابان آن طرف تر بود كه علاوه بر فروش آدامس و پفك، گل آقا نيز مي فروخت. مدرسه كه تمام ميشد تا آن جا را يك نفس ميدويدم كه مبادا گل آقا تمام شود و از اخبار آبدارخانه و احوال شاغلام و غضنفر بي خبر بمانم. بعدها به خواندن نشريات ورزشي علاقه پيدا كردم و راه دبيرستان تا خانه را با خواندن روزنامه ابرار ورزشي سپري مي كردم. در آن زمان به اين فكر افتادم كه براي نشريات ورزشي مقاله بنويسم. سال 76 خواندن نشريات ورزشي را به كناري نهادم و شروع به خواندن مطالب سياسي كردم. روزنامههايم را دوست داشتم و بدم ميآمد كسي از آن براي شيشه پاك كردن و يا كارهاي ديگر استفاده كند. همه را به دقت جمع آوري و آرشيو ميكردم. علاقه به روزنامهنگاري باعث شد تا دو سال بعد در رشته علوم ارتباطات وارد دانشگاه شوم. همزمان با ورود به دانشگاه به دنبال كار كردن به سراغ نشريات عامه پسند و خانوادگي رفتم. تصورم اين بود كه كاركردن در روزنامه مهارت بسيار بالايي ميخواهد و من را نميپذيرند. پس از يك سطح پايينتر آغاز ميكنم و پس از يادگيري مهارتهاي روزنامهنگاري در دانشگاه، وارد روزنامهها خواهم شد. در جستجوي كار احتياج به پول هم داشتم و حاضر نبودم در نشريات عامه پسند افتخاري كار كنم. سرانجام يكي از اين نشريات حاضر شد كه دستمزد بگيرم و برايشان مطلب بنويسم. آنها دنبال كسي بودند كه فال هاي هفتگي برايشان بنويسد. به جاي فال پيشنهاد دادم كه برايشان تعبير خواب بنويسم. مدتي نگذشت كه اين كار رونق گرفت. سال 79 همراه با توقيف دسته جمعي مطبوعات دوم خردادي بود. همان زمان خبرگزاري ايسنا به دنبال خبرنگار افتخاري ميگشت به ايسنا رفتم و مدتي نيز به صورت افتخاري در خبرگزاري ايسنا كار كردم. كار شدن خبرهايم در روزنامهها اين اعتماد به نفس را به من داد كه از رفتن به روزنامهها نترسم. بنابراين نوشتن ستون تعبير خواب را به كناري نهادم و به دنباي روياي تحقق ورود به تحريريه روزنامهها به دفتر يكي از روزنامهها مراجعه كردم. در آن زمان نه دوستي، نه فاميلي و نه هيچ كسي كه پارتي ام براي ورود به روزنامه شود را نداشتم. پس از توقيف دستهجمعي مطبوعات به سرعت روزنامه هاي جديد منتشر شدند. اما موج توقيف مطبوعات همچنان ادامه پيدا كرد و نطفه كار در مطبوعات ايران با توقيف هاي مكرر بسته شد. از آن روزها نزديك به 9 سال ميگذرد اما ديگر نه نوشتن براي مطبوعات برايم جذاب است و نه خواندن مطالب آن. از آن روزهاي شيفتگي و جذابيت جز حسي مايوس كننده همراه با سرخوردگي و حسرت برايم باقي نمانده است.
|