New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 347 بار                     کد خبر : DEN- 113484                   تاريخ چاپ : چهارشنبه 2 مرداد 1387

يادداشت
حراج کریستی و حواشی آن

قيمت واقعي يك اثر هنري چقدر است؟

كامران عدل
بخش دوم و (پاياني)
بنده آمدم و يك مقاله‌اي درباره‌ حراج‌هاي دبي نوشتم. همه‌اش هم با دليل و برهان بود. از كسي هم اسمي نبردم كه كسي ناراحت نشود. كساني آمدند و جواب‌هاي علي اصغري به‌مقاله‌ ‌من دادند كه كلي گويي بود كه من نمي‌توانم به آن‌ جواب‌ها، پاسخي بدهم.


جواب‌هايي از نوع كلنگ از آسمان افتاد و نشكست، وگرنه من كجا و بي وفايي.
آن چه مسلم است، مقاله من با اقبالي بي نظير مواجه شد و امروز همه مي‌د‌انند كه حراج‌هاي دبي، وقتي پاي ايروني‌ها به‌آن باز مي‌شود، حراج تبديل مي‌شود به‌حراج به‌سبك ايروني. در اين حال هر نوع دروغ و كلك و شامورتي بازي مجاز مي‌شود. وگر نه حراج‌هاي دبي، وقتي ميان غير ايروني‌ها است، مشكلي ندارند. من آن حراج‌ها را محكوم نمي‌كنم و حتما در آن‌ها شركت خواهم كرد. ولي فعلا دارم در حراج‌هاي انگليس شركت مي‌كنم و حتما سال آينده در حراج‌هاي دبي هم شركت خواهم كرد. فقط نه به‌سبك ايروني. چون من مي‌دانم كي هستم و ارزش كارم چيست (در زمينه‌ عكاسي حرفه‌اي).
در اين ميان دوست بسيار عزيزم علي احصايي نيز جوابي براي من نوشت. او در بخشي از حرف‌هايش مي‌گويد«آقاي كامران عدل طبيعتا مانند عواطف و احساسات خودشان كمي تند صحبت كرده‌اند، اما موضوع جالب قضيه عواطف و احساسات برادر آقاي دكتر شهريار عدل است كه من به‌ايشان حق مي‌دهم كه اين جريانات را به ‌برادرشان كامران عدل منتقل كرده باشند.»
البته جمله‌اش يك كمي لنگ مي‌زند. ولي خيلي‌ها مي‌دانند كه من در 18 ارديبهشت 1348، در كارم، به‌بالاترين جايي رسيدم كه آرزويي است براي ميليون‌ها انسان روي كره‌ زمين. در آن روز من به‌آرزوي خودم رسيدم. ولي مي‌خواستم دنيا را ببينم و آن را عكاسي كنم، به‌اين ترتيب به‌دنبال آن‌ها رفتم و عكاسي هم كردم. در آن روز علي احصايي خيلي خيلي جوان بود و شايد اول كارش بود و شهريار عدل هم 26 ساله بود و تازه داشت راه مي‌افتاد. درست است كه امروز وي يكي از بزرگ‌ترين كارشناسان باستان‌شناسي جهان است و مايه‌ افتخار من (مثل آقاي منصور‌السلطنه عدل بنيان گذار دادگستري نوين ايران. حبيب عدل دستيار ماري كوري و بنيان گذار علم پرتو شناسي در ايران. احمد حسين عدل بنيان گذار كشاورزي نوين ايران و پروفسور يحيي عدل بنيان گذار جراحي نوين ايران). ولي در اين مدت من هم بي‌كار نبودم و روزي كه علي احصايي را شناختم خيلي خيلي گردن كلفت بودم. مجموعه 10 جلدي اجراي نقش در كاشيكاري ايران را براي محمود ماهرالنقش عكاسي كرده بودم، مجموعه‌ معماري معاصر ايران را براي نادر خليلي عكاسي كرده بود، مجموعه يزد و بوشهر را عكاسي كرده بودم، ده سال بود كه روي مجموعه مراسم مذهبي ايران كار كرده بودم، بازارهاي ايراني را عكاسي كرده بودم. مجموعه فرش‌هاي موزه فرش را عكاسي كرده بودم، مجموعه كتاب گذري به‌چهار محال و بختياري را عكاسي كرده بودم، مجموعه موزه رضا عباسي، مجموعه موزه هنرهاي معاصر تهران، موزه‌ صنعتي كرمان و موزه رشت را كار كرده بودم. نزديك 30 سال است كه من نوميناتور جايزه معماري آقاخان در ژنو هستم و كارهاي بزرگ‌ترين معماران جهان را براي اعضاي ژوري اين جايزه عكاسي آناليتيك مي‌كنم. صحبتي كه علي احصايي مي‌كند، به‌اين معني است كه خود كامران عدل چيزي سرش نمي‌شود. اين شهريار عدل است كه آن مقاله را به‌او ديكته كرده است. من در آن مقاله به‌حرف‌ها و گفته‌هاي اشخاص مختلف استناد كردم و اسم هم بردم به‌غير از دوستم در دبي كه ايشان هم خانم ژيلا منصورپور است كه در قبل از انقلاب بهترين شركت تبليغاتي ايران را داشت (از نظر كيفيت عرض مي‌كنم).در بخش ديگري از صحبت‌هايش علي احصايي مي‌گويد: شهريار عدل جزو يكي از با سابقه‌ترين و مهم‌ترين كارشناسان عتيقه و آثار فرهنگي ايران است، اما در حال حاضر ايشان در جريان اين حراجي‌ها قرار گرفته‌اند و بعضا شاهد اين هستند كه با يك سري از كارهاي تازه به‌دوران رسيده مواجه شده‌اند. با كساني كه هم از لحاظ خريد و هم ارائه كار مورد پسند ايشان نباشد و ايشان ناراحت شده‌اند. من سي سال است كه با علي احصايي دوست هستم و مي‌دانم كه چه آدم نازنيني است و از اين كه سرانجام در سطح جهان دارد مطرح مي‌شود بسيار خوشحال هستم. ولي اين جمله را يك كس ديگري توي دهان او گذاشته است كه با شهريار عدل و با من خرده حساب دارد و در اين گير و دار مي‌خواهد با ما تسويه حساب كند. اين شخص مي‌داند كه شهريار عدل يكي از برجسته‌ترين باستان شناسان جهان است. تمام ميراث فرهنگي ما، تخت جمشيد، نقش رستم، پاسارگاد، اصفهان و اخيراً كليساهاي آذربايجان را او به‌ثبت ميراث فرهنگي جهان رسانده است. رييس گره تحقيق در مركز تحقيقات علوم فرانسه است و استاد دانشگاه. يك مديركل سابق معزول شده نمي‌تواند با چنين شخصي سرشاخ شود. شهريار عدل، حتماً آنقدر شعور دارد كه از هنر نو هم سردربياورد. و احتياجي نيست كه كسي از يكي از هنركده‌هاي درجه 5 و 6 انگليس دكترا گرفته باشد و خودش را كارشناس بداند. با من هم نمي‌تواند سرشاخ بشود. چون من نه به‌دنبال مقام دولتي هستم و نه به‌دنبال پول دولتي، زيرا تجربه به‌من نشان داده است كه اگر نورچشمي نباشيد، پول گرفتن از دولت به‌مانند كشيدن دندان نيش شير ژيان با كلبتين است به‌هنگام هوشياري.
برگرديم به‌مصاحبه علي احصايي. وي مي‌گويد يك كلكسيونر انگليسي سخت در دفترچه زير رقم ميليوني را امضا مي‌كند، چون در آن جا شتاب خريد و فروش مانند حاشيه خليج فارس نيست. چون در اروپا همه چيز به‌صورت متعارف و متعادل پيش مي‌رود. و خب قبلا هم گفتم 1000 دلاري كه در جيب يك شيخ عرب است، همان 1000 دلاري نيست كه در جيب يك اروپايي هست. سوالي كه پيش مي‌آيد اين است كه قيمت واقعي يك اثر چند است. آن جا كه يك ميليون دلار يك ميليون دلار است يا در آن جايي كه يك ميليون دلار قيمت 10 نفر شتر است؟ ببخشيد توهين نباشد، قياس به‌نفس هم نكنيم، قيمت مجسمه‌ پرسپوليس چند است؟ سي نفر شتر؟ اگر خريدار عرب باشد؟در پايان، فقط يك چيز در اين ميان براي من تعجب‌آور است. من نمي‌فهمم كه آقاي رييس موزه هنرهاي معاصر سابق (گالري سميع آذر بعدي) كه اين همه سرش مي‌شود و همه كاره اين حراج‌ها است، چند تا كار از امثال علي احصايي و فرهاد مشيري و پرويز تناولي كه شاهد بوديم شهرداري چه بلايي به‌سرش آورد، خريد و گذاشت توي انبار موزه كه امروز ميلياردي شده باشند. خيلي دلم مي‌خواهد كميسيوني تشكيل شود و خريدهاي ايشان و كارشناس محترم‌شان، رضا نامي را مورد بررسي قرار دهند تا ارزش‌هاي افزوده‌ اين آثار خريداري شده دوران رياست ايشان معلوم شود. تا ما هم با آن حظ كنيم و حال كنيم و ذوق كنيم. متاسفانه، شنيده‌ها از اين قرار است كه وقتي كه ايشان تشريف‌شان را بردند، موزه يك ميليارد و نيم تومان بدهي داشته است كه مدير بعدي، يعني حبيب ا... صادقي آن را پرداخت كرده است.دنياي هنري ايران دچار يك خود بزرگ بيني كاذب شده است كه بسيار خطرناك است. همه دارند لاف مي‌زنند و نمي دانند كه اين لاف زدن‌ها مي‌تواند خيلي خطرناك باشد. ببخشيد. اين مقاله، بسيار طولاني شد و حرف‌هاي پشت پرده‌هاي بسياري باقي مانده است كه به‌اميد پروردگار آن‌ها را هم در مقاله‌اي جداگانه برايتان هم خواهم نوشت كه چگونه وارد دنياي هنري بشويد. چگونه بخريد و چگونه بفروشيد و در حراج‌ها شركت كنيد. از شامورتي بازي‌هاي سازمان‌هاي مالي و خريد‌هاي‌شان هم خواهم نوشت. از تازه به‌دوران رسيده‌ها كه به‌گفته‌ دلال‌ها و واسطه‌ها تابلوهاي بسياري مي‌خرند خواهم نوشت و چشم‌ها و گوش‌ها‌ي‌تان را باز خواهم كرد. در ضمن، شما مي‌توانيد به‌سايت من www.kamranadle.com مراجعه كنيد و حظ كنيد و كيف كنيد و بخنديد. بشتابيد كه ممكن است در چند روز آينده در آن را تخته كنند. مي‌دانيد، اگر مرحوم فرهاد مهراد خواننده زنده بود، شايد ترانه‌اي در همين زمينه كه مي‌دوني تو ايرون هيچي وفا نداره را براي ما مي‌ساخت و مي‌خواند. فعلاً.

 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
133563821 نفر
  مراجعین امروز  :
114723 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved