New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 1163 بار                     کد خبر : DEN- 116334                   تاريخ چاپ : سه شنبه 22 مرداد 1387

پايان فقر؛ آيا جفري ساكس مي‌تواند جهان را نجات دهد؟

مترجم: دكتر جعفر خيرخواهان
اشاره: جفري ساكس كه شخصيتي شناخته شده در اقتصاد توسعه در دو دهه گذشته است در جاه‌طلبانه ترين طرح خويش، ديدگاه هاي خود درباره فقرزدايي در آفريقا را عرضه داشته است. آيا ساكس مي‌تواند كاري كند كه فقر مطلق در كره زمين تا سال 2025 ريشه كن شود؟ ايوان اسميت از نشريه «بررسي اقتصادي ييل» مدتي قبل با وي در اين باره به گفت‌وگو پرداخت. جفري ساكس مي‌خواهد ادعاهاي متهورانه‌اش را به عمل تبديل كند.


او مي‌گويد: «به علت پيشرفت فناوري و ثروت افسانه‌اي كه در جهان انباشته شده است عملا اين توانايي را داريم. فرصتي بي‌سابقه و البته خطري بزرگ اگر كاري نكنيم. اين فرصت همان پايان دادن به فقر مطلق در جهان است.» پس از اينكه بدانيم گوينده اين ادعا كيست از جاه‌طلبانه بودن آن كاسته مي شود.
كسي كه ديدگاه هاي سياستي مصممانه او به تورم افسار گسيخته در بوليوي دهه 1980 پايان داد، لهستان كمونيست را در دهه 1990 با موفقيت به سمت اقتصاد بازار آزاد هدايت كرد و اكنون اهداف جامع توسعه هزاره سازمان ملل را مديريت مي‌كند كه هدف آن به نصف‌رساندن فقر مطلق در جهان تا سال 2015 است.
ساكس در آخرين كتاب خود با توصيه‌هاي سياستي شجاعانه، برنامه توسعه‌اي ترسيم مي‌كند كه مي‌تواند تا سال 2025 فقر مطلق در جهان را از بين ببرد و عملا به يكي از آرزوهاي اصلي اقتصاد توسعه جامه عمل بپوشاند.
جفري ساكس هم دانشمند و هم واعظ در حوزه علم اقتصاد است. وي يكي از شناخته‌شده‌ترين و مهم‌ترين دانشگاهيان امروزي است. وي سخنگوي پروژه هزاره سازمان ملل و مشاور مخصوص كوفي عنان دبيركل سازمان ملل بوده است، اما او همچنين يك اقتصاددان است كه تحقيقاتش به آثار آكادميك مهمي منجر شده است.
مثل بسياري از آكادميسين‌هاي مشهور، بدون منتقد هم نيست، اما معدود كساني نيات وي در هواداري از اين اصلاحات را زير سوال مي‌برند. ساكس اينك بي‌وقفه كار مي‌كند تا دستور كار توسعه براي محو فقر مطلق را به جلو ببرد و با احساس و اعتقاد راسخ مي‌گويد اين دستور كار، زندگي بشريت را در مقياسي عظيم نجات داده و بهبود مي‌بخشد.
جفري ساكس، فقر را بر اساس وابستگي متقابل و عميق همه انسان‌ها و عواقب فقر براي كشورهاي در حال توسعه و توسعه‌يافته تبيين مي‌كند. «اينها مشكلاتي هستند كه نه فقط به دليل واقعيات دردناك خود توجه ما را مي‌طلبند، بلكه به اين دليل كه در عصر حاضر همه ما به هم متصل هستيم، واقعيات ناراحت‌كننده اطراف جهان مستقيماً بر جسم و روح ما به طرقي كه قابل تصورمان نيست تاثير مي‌گذارد.
حال مي‌تواند آنفلوآنزاي مرغي در نيجريه، تروريسم در افغانستان، يا گسترش بيماري ايدز در جنوب صحراي آفريقا باشد. واقعيات هراسناك در هر جاي جهان براي هر كسي مي‌تواند هراسناك باشد.» ساكس امنيت و بهزيستي كل جهان و نه فقط كشورهاي در حال توسعه را مشروط به موفقيت طرح‌هاي توسعه مي‌بيند.
براي ساكس جنگ عليه فقر به معناي جنگ عليه ترور و خشونت، جنگ عليه امراض، جنگ عليه اضافه جمعيت و جنگ عليه تخريب محيط زيست است. و بنابر اين سخنان بي باكانه وي با فوريت و اهميت پيام وي گوش شنوا پيدا مي‌كند.
به خاطر شیوع بالا و شدت بیماری‌ها در آفريقا و عدم وجود یا ضعف زیرساختار بهداشتی و پزشکی، آفریقایی‌های فقرزده در معرض درد و رنج و آسیب‌هایی هستند که توان كار كردن را از آنها گرفته و بهره‌وری رشد نمي‌كند.
ساكس مبارزه با مشكل فقر مطلق، يعني گذران زندگي با كمتر از يك دلار در روز را، از آفريقا شروع كرده است. براي دهه‌هاي متوالي سياستمداران، وام دهندگان، و حتي بيشتر اقتصاددانان توسعه، فقر در آفريقا را به حدي مساله دار مي‌ديدند كه حل نشدني مي‌نمايد. اما در جايي كه ديگران فقر را معمايي لاينحل مي‌بينند ساكس چالشي سفت و سخت اما فائق‌آمدني را در مقابل خود مي‌بيند. «ما باید به این مسائل توجه كاملي بکنیم زیرا كه مسائلي حل شدنی هستند در صورتي كه به شیوه‌ای مورد توجه قرار گيرندکه مسائل را دقیق‌تر و درست‌تر تشخیص داده و درمان کنند، نه اینکه صرفا به شیوه‌های ساختگی که در گذشته شاهد بودیم مورد توجه قرار گیرند.» نسخه‌های عام و جهانشمولي مثل حکمرانی خوب، آزادسازی بازار یا بخشش بدهی‌ها، موفق به درمان جامع و اثربخش فقر در هر کشور آفریقایی نشدند. او به جاي همه اینها استدلال می‌کند لازم است هر مورد را به‌طور جداگانه و تمام و کمال درک کنیم و پاسخی سفارشی شده بدهیم. در آفریقا «مساله فقر، موضوع بی‌فرهنگی، یا نبود اراده یا فساد یا هر افسانه دیگری که توسط بخش‌هایی از دنیای ثروتمند ترویج می‌شود نیست... همچنین امکان تغییر يافتن از فقر به ثروت هست.» در این کشورها، «راه‌حلی برای فقر وجود دارد، اما یافتن آن راه‌حل، مستلزم تشخیص مناسب است و هنوز تشخیص و درمان مناسبی نداشته‌ایم.» ساکس معتقد است که «اقتصاد کلینیکی» وی توان حل مشکل فقر را دارد.
اقتصاد کلینیکی، به معناي تشخیص مشخص و درمان كاملا سفارشی شده فقر در یک کشور خاص است. درمان پيشنهادي بستگی به وضعیت هر کشور فقرزده آفریقایی، تفاوت خواهد کرد، اما ساکس می‌گوید سه نارسایی عمده در بین همه این کشورها مشترک است: نارسایی تندرستی، نارسایی بهره‌وری کشاورزی و نارسایی اتصال. او معتقد است به دلیل این نارسایی‌ها، آفریقا گرفتار دام فقری شده است که
هر گونه تلاش توسعه که به این نارسایی‌ها توجه نکند را بی‌حاصل می‌سازد. از بین اینها، تندرستی بیشترین توجه را در سخنرانی‌ها و نوشته‌های ساکس دریافت می‌کند. او ادعا می‌کند که به خاطر شیوع بالا و شدت بیماری‌ها در آفريقا، و عدم وجود یا ضعف زیرساختار بهداشتی و پزشکی، آفریقایی‌های فقرزده در معرض درد و رنج و آسیب‌هایی هستند که توان كار كردن را از آنها گرفته و بهره‌وری رشد نمي‌كند. ساکس ماندگاري این مشکلات را به خاطر نپرداختن کمک‌هاي وعده داده شده در 36 سال قبل و پس از آن توسط ملت‌های ثروتمند می‌داند.
این جریان با قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در 1970 شروع شد و از آن پس در فرصت‌های بیشماری مورد تأکید قرار گرفت که ملت‌های ثروتمند جهان قول دادند 7/0درصد از GNP خود را صرف کمک‌های توسعه‌ای کنند، اما همیشه به مقدار بسیاری کمتری کمک کردند. ساکس با قدرت علیه کشورهایی سخن می‌گوید که وعده‌های‌شان را زیر پا گذاشتند. «آمریکا بزرگترین کشور بی‌توجه از لحاظ درصد GNP کمک شده است به طوري که فقط به ميزان 16/0درصد GNP خود کمک کرده است و فقط 5 کشور توسعه یافته عملا به هدف 7/0درصد پایبند بوده‌اند. اینها عبارتند از؛ سوئد، نروژ، هلند، لوگزامبورگ و دانمارک.» او تأکید می‌ورزد که بحران تندرستی یکی از اهداف خصوصاً مطلوب، اما برآورده نشده کمک است. «مالاریا هر ساله 2 تا 3 میلیون کودک را در آفریقا می‌کشد. پارادوکس مالاریا این است که بیماری صددرصد درمان‌پذیر است... این مثل بیماری ایدز نیست که نیاز به مقداری دارو برای بقیه عمرتان داشته باشید، این بیماری است که قابل درمان با داروهایی به قیمت 1دلار و با پشه‌بندهایی با هزینه 70 سنت براي هر بچه در سال است.
با هزینه یک روزه‌ای که وزارت دفاع آمريكا پنتاگون خرج می‌کند میلیون‌ها انسان را مي‌توان از بیماری‌های درمان‌پذیر نجات داد. این یک واقعیت است. بيماري كه به راحتي قابل درمان است، اما ما چه کاری انجام دادیم؟ هیچ کار. این همان پارادوکس است.»
ساکس می‌گوید تا حدی به علت شیوع بیماری‌ها که بسیاری درمان‌پذیر هستند- آفریقایی‌ها گرفتار دام فقری هستند که به آنها اجازه نمی‌دهد درآمد کافی به دست آورند یا به حد کافی مولد شوند تا حتی روی نخستین پله از نردبان اقتصادی قرار گیرند. چون کمک‌ها به اساسی‌ترین و درمان‌پذیرترین بیماری‌ها به روشی که وعده داده بود بی‌توجه بوده است، صدها میلیون آفریقایی محکوم به فقر یا حتی مرگ خواهند شد.
اما این ادعا غالبا مورد چالش منتقدان واقع شده است. بررسی‌هایی که اقتصاددانان توسعه برای ده‌ها سال انجام داده‌اند نشان می‌دهد که افزایش بهره‌وری از طريق از بین بردن بیماری‌ها فقط 10 تا 20درصد است که به گفته منتقدان برای کاهش جدی فقر کافی نیست. ساکس پاسخ می‌دهد به دلیل شدت بیماری‌ها در آفریقا، و به دلیل پیوند بیماری‌ها با نارسایی‌های ساختاری در همه جنبه‌های زندگی شهری و روستایی در آفریقا، این بررسی‌ها کامل نيستند. در عوض با از بین بردن نارسایی‌های تندرستی، موانعی برطرف خواهد شد که کارآمدی و بهره‌وری تمام این اقتصادها را به روش‌هایی افزایش می‌دهد که در چنین بررسی‌هایی در نظر گرفته نشده است.
ساکس همچنین توضیح می‌دهد: «چون درآمدها در این کشورها كاملا غیر دقیق بوده و به دشواری اندازه‌گیری می‌شود، دانستن بازدهی دقیق در نتيجه رفع مشکلات تندرستی کار سختی است. در عوض من درباره کشورهایی صحبت می کنم که به اولین پله نردبان اقتصادی برسند و موانع رسیدن به پله اول را برداریم.»
و در حالی که داده‌هایی وجود ندارد که رابطه‌ علّی از کاهش نارسایی‌های تندرستی به توسعه پایدار را نشان دهد، ساکس مطمئن است که چنین گام‌هایی برای توسعه پایدار آفریقا ضروری هستند.
علاوه بر اینها ساکس معتقد است که برای شکستن دام فقر در آفریقا، یک انقلاب کشاورزی مشابه با انقلاب سبز در هند لازم است که به دو برابر، سه برابر و حتی چهار برابر شدن تولید کشاورزی و ایجاد درآمدهايی کمک می‌کند که اینک هند را در مسیر حرکت به سمت رشد اقتصادی پایدار هدایت می‌کند.
بذرهای پرمحصول که در کشورهای توسعه‌یافته تهیه شد باعث افزایش بی‌سابقه تولید کشاورزی در روستاهای هند و جنوب شرق آسیا در دهه‌های 1960 و 1970 شد.
ساکس معتقد است؛ هند مقایسه خوبی است چون «مکان‌هایی مثل هند و سایر مناطقی که دو نسل قبل در فقر مطلق بودند و قادر به خارج شدن از فقر مطلق با استفاده از منابع خودشان، تاکید می‌کنم در حد قابل توجه و نه بطور کامل شدند، چون کمک خارجي نقش عظیمی در این فقرزدایی داشت.» در این مورد کمک‌ها به شکل بذرهای جدید، کودشیمیایی و روش‌های آبیاری آمد. امسال کشور آمریکا تقريبا 510میلیارد دلار صرف امور نظامی می‌کند... آمريكا مجموعا 5/3میلیارد دلار در آفریقا هزينه خواهد کرد. این انتخابی است که آمریکا به عنوان یک کشور در حال حاضر می‌کند و این انتخابی نیست که برای آمریکا امنیت واقعی به ارمغان آورد.
اما این بذرهای پرمحصول در آفریقا با نرخ بسیار پایینی اقتباس گردیدند. میزان جذب واريته‌های پرمحصول در آفریقا فقط 20درصد بوده است در حالی که در جنوب و شرق آسیا به 80درصد می‌رسد.
تولیدکنندگان ذرت آفریقایی واريته‌های گرده‌افشانی باز را کشت می‌کنند که پیشرفتی پیدا نکرده‌اند. آنها از همان بذرهای خودشان برای فصل بعد استفاده می‌کنند.
بنابر این تفاوت در این است که ما در آفریقا کشاورزانی داریم که از کود شیمیایی استفاده نمی‌کنند، از روش‌های آبیاری استفاده نمی‌کنند، از بذرهای اصلاح شده در این محیط‌های نیمه‌‌خشک استفاده نمی‌کنند و سرانجام يك تن محصول در هکتار به دست می‌آورید و مردم در حال گرسنگی و قحطی هستند و جمعیت در مناطق روستایی هر 23 سال دو برابر می‌شود. و محیط‌زیست به خاطر کشت محصول و کود ندادن تخریب می‌شود و مواد غذایی به خاک باز نمی‌گردد و زمين هر سال بی‌ارزش‌تر می‌شود.
در کشاورزی سنتی آفریقایی زمانی که جمعیت کمتر بود، از روش سوزاندن زمین و قطع گیاهان استفاده می‌کردند.
اما به محض این که به جمعیتی با حدود 70 نفر در هر کیلومتر مربع در مناطق روستایی می‌رسید، سیستم آیش که 20 سال زمان می‌برد تا به‌طور طبیعی مواد غذایی را به خاک باز گرداند دیگر نمی‌تواند موثر باشد. بنابر این آنچه اتفاق می‌افتد، بدتر شدن وضعیت است نه این که در همان سطح باقی بمانيد.
ساکس بحران جمعیتی مالتوس را در روستاهای آفریقا تشریح می‌کند؛ جایی که رشد جمعیت بیشتر از توانایی غذا دادن به آنها است و باعث بدتر شدن گرسنگی و فقر می‌شود. چون این بذرهای پرمحصول نیاز به روش‌های آبیاری و کود شیمیایی دارد که آفریقایی‌ها دسترسی نداشته یا قدرت خرید آنها را ندارند.
ساکس معتقد است که کمک باید به سمت توزیع نهاده‌ها برای کمک به افزایش بهره‌وری کشاورزی هدایت شود.
سرانجام ساکس ادعا می‌کند که پیشرفت‌های جدی در اتصال مناطق مختلف آفریقا به هم لازم است، اگر آفریقا می‌خواهد از دام فقر رهایی یابد. او توضیح می‌دهد برخلاف كشور هند که در آنجا انگلستان یک شبکه ریلی احداث نمود که کل کشور را پوشش می‌داد، شبکه‌های ریلی آفریقا به هم پیوسته نیستند و فقط از معادن به مراکز شهری کشیده شدند و عرض ریل‌ها متفاوت است به خاطر خطراتي كه قدرت‌های استعماری احساس مي‌كردند و در جلوگیری از حمل و نقل بین مستعمرات و ممانعت از تهاجم خارجی رقبا بود. ساکس همچنین توضیح می‌دهد: «آفریقا شبکه جاده‌ای ندارد.
سرانه جاده در هر نفر و به کیلومتر مربع در آفریقا بسیار کمتر از هر منطقه مسکونی جهان است و بیشتر این جاده‌ها نیز در زمان زیادی از سال قابل رفت و آمد نیستند چون نسبت جاده‌های آسفالته کمترین مقدار را داشته و بارندگی باعث می‌شود جاده‌ها برای هفته‌ها و حتی ماه‌ها غیر قابل عبور شود.» ساکس استدلال می‌کند: «عدم اتصال و یکپارچگی راه‌ها مانع فیزیکی برای آفریقایی‌های فقیر است که به بیمارستان‌ها دسترسی ندارند و محصولات‌شان به بازار مصرف نمی‌رسد و قادر به خرید مواد مورد نیاز نیستند.»
در حالی که کمک‌ها باید برای بهبود زیرساختار حمل و نقل فیزیکی داده شود، ساکس ادعا می‌کند که کمک به سمت بهبود اتصال تلفنی و فیبر نوری توانایی شکستن دام فقر را دارد. با ذکر نمونه بنگلور در هند که شهری دور افتاده بود اما توانست صنایع ارتباطی در حول اینترنت بوجود آورد و به ادعای ساکس ملت‌های آفریقایی که انزوای جغرافیایی دارند هنوز هم قادر به بهره‌برداری از موهبت‌های اقتصادی مدرن هستند اگر اجزای اصلي ارتباط و اتصال به آنها داده شود.
ساکس معتقد است به محض تامین شرایط اساسی تندرستی، کشاورزی و اتصال، فقرای آفریقا قادر خواهند شد تا استفاده اثربخش‌تری از کمک خارجی و سرمایه‌گذاری بکنند و درآمدهای بالاتری از منابع ملی خود به دست آورند. با این حال منتقدان ادعا می‌کند حکمرانی ضعیف و سیاست‌های بد اقتصادی در آفریقا همچنان این قاره را در فقر نگه می‌دارد. آنها می‌گویند به محض رفع این مشکلات، بازارها کمک خواهند کرد تا آفریقا از فقر بیرون آید.
اما ساکس جواب می‌دهد که این وضعیتی است که صدها میلیون نفر، به شدت فقیر و محروم، کسانی که نه درآمدی دارند، نه غذای کافی كه مازاد آن را به بازار عرضه كنند و نه ارزش اعتباری دارند، کشورهای‌شان ورشکسته هستند، جمعیت رو به رشدی دارند، خاک را تخریب کرده و بی‌ارزش می‌سازند و بانک‌جهانی و صندوق بین‌المللی پول بیست سال است که به آنها می‌گویند: «بودجه‌های خود را متوازن سازید، خودتان را تحت فشار قرار دهید، کمربندهایتان را ببندید.»
گویی آنها کمربند دارند و بازارها این مشکل را حل خواهند کرد. خب من یک اقتصاددان طرفدار بازار هستم. من واقعا به بازارها ایمان دارم.
اما آنچه من در بیش از یک دهه سعی کردم بگویم این است که این آدم‌ها بخشی از بازارها نیستند. آنها به حال خود رها شدند تا بمیرند، زیرا بازارها نمی‌توانند به کسانی که اصلا تقاضایي در بازار ندارند توجه کنند.
بازارها علاقه‌ای به این آدم‌های فقیر ندارند. آنها چیزی نمی‌فروشند و چیزی نمی‌سازند. آنها در روستاهای دور افتاده هستند افرادی منزویی، گرسنه، بیمار و در حال مرگ.»
ساکس طی دهه گذشته به یکی از منتقدان جدی بانک‌جهانی و صندوق بین‌المللی پول تبدیل شده است، به خاطر عدم پیشرفت در آفریقا، آنها را متهم به اعمال سیاست‌های بد می‌کند. او می‌گوید: «به مدت 20 سال، بانک‌جهانی گفته است همه کاری که لازم است بکنید خصوصی‌سازی کردن، خارج کردن دولت از بازار و کاهش تعداد کارمندان دولتی است... و البته هیچ اثری نداشته است چون تشخیص‌ها اشتباه بوده است. اگر شما می‌خواهید داروی اقتصادی تجویز کنید ابتدا مطمئن شوید که تشخیص درست انجام دادید.
این سازمان‌ها بیست سال قبل مدل‌شان را ارایه کردند و بیست سال زمان داشتند تا آن را امتحان کنند که آیا نتیجه می‌دهد یا خیر و آن نتیجه نداد. این شیوه نتوانست انقلاب سبز به وجود آورد. این روش بیرون آمدن از دام فقر نیست.» و البته او ملت‌های ثروتمند جهان را متهم می‌سازد خصوصا آمریکا که میزان کمک وعده داده شده خود را نپرداختند. 160میلیارد دلار
یکسال- 7/0درصد GNP دنیای ثروتمند- کافی خواهد بود که نه فقط دام فقر آفریقا را بگسلد بلکه فقر مطلق را در آفریقا و بقیه جهان تا سال 2025 از بین ببرد.
ساکس استدلال می‌کند این مسيري كه كشورهاي ثروتمند در پيش گرفتند هم محکومیت مرگ برای فقرای جهان و هم یک ریسک امنیتی برای دنیای ثروتمند است. امسال کشور آمریکا تقريبا 510میلیارد دلار صرف امور نظامی می‌کند بیش از مجموع مخارج نظامی بقیه جهان اين در حالي است كه ما مجموعا 5/3میلیارد دلار در آفریقا صرف خواهیم کرد. این انتخابی است که آمریکا به عنوان یک کشور در حال حاضر می‌کند. این انتخابی نیست که برای آمریکا امنیت واقعی به ارمغان آورد. ساکس به دلیل گفتن عباراتی مثل این یک شخصیت كاملا سیاسی شده است.
اما این سیاست طرفدار توسعه است و او با اقتدار علیه سیاست و تصمیماتی سخن می‌گوید که احساس می‌کند بر خلاف این آرمان هستند. او بی‌وقفه کار می‌کند تا با فقر مبارزه کند. برای ساکس، فعالیت زیست‌محیطی، آموزش جنسی و خاتمه دادن به جنگ در عراق، همگی بخشی از یک مجاهده هستند و او معتقد است پایان دادن به فقر، جلوی تخریب محیط‌زیست و جلوی ایدز را می‌گیرد، نرخ باروری را کاهش می‌دهد و مانع گسترش جنگ می‌شود. برای ساکس اینها نه فقط باورهای سیاسی بلكه همگی اهداف و وسایل توسعه هستند.
شهرت ساکس دائما در حال افزایش است. او به آسانی یکی از اقتصاددانان مطرح در جهان شده است و کلماتش اقتدار و معنویتی دارد که بسیاری در مبارزه با فقر پیدا می‌کنند. هر چند برخی با نسخه‌های وی موافق نیستند، ساکس متقاعد شده است که حق با او است و به عنوان قدرتمندترین صدا در تلاش برای توسعه، بیش از یک میلیارد نفر فقرای جهان باید امیدوار باشند که همین‌طور است.


 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104256816 نفر
  مراجعین امروز  :
164434 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved