New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 969 بار                     کد خبر : DEN- 117524                   تاريخ چاپ : چهارشنبه 30 مرداد 1387

گفت‌وگو با نويسنده رمان كافه پيانو، فرهاد جعفري:
اپيدمي بي‌حوصلگي در داستان‌خواني

شبنم كهن‌چي
آپارتماني گوشه شهري دور از پايتخت. ميان رقص دود سيگار، محصور شده در چهار ديوار بدون قاب. زير نور ضعيف لامپ آويزان از سقف. در سكوتي كه از هياهوي كليدهاي كيبورد مي‌گريزد... مردي دست‌اندركار تولد واژه‌ها است.


مي‌نويسد:
«... هميشه خدا همين‌طور است. بازي زن‌ها با آدم؛ هميشه اول حكم تفنن را دارد. اما يك‌كم كه مي‌گذرد؛ دو طرف مي‌بينند كه نه. خيلي هم تفنني در كار نبوده و مثل اينكه يك چيزهايي پشتش خوابيده كه نمي‌شود ناديده‌اش گرفت.
چيزي كه اول توي دل آدم، يك نقطه خيلي ريز است كه مي‌تواني ناديده‌اش بگيري. اما همين كه يك كم بهش توجه نشان بدهي؛ آنقدر بزرگ مي‌شود كه همه دلت را ممكن است بگيرد....»
(كافه پيانو، فرهاد جعفري)
داستان كافه پيانو براي بسياري از رمان‌خوان‌ها نامي آشنا است. اين كتاب كه به تازگي چاپ پنجمش روانه بازار كتاب شده با قلم مردي نوشته شده كه روزگاري نه چندان دور آرزوي كافي‌من بودن در كافه‌اي را داشت كه پاتوقي براي نويسندگان و هنرمندان و عكاسان باشد؛ همان روزها كه پس از سال‌ها روزنامه‌نگاري و انتشار مجله «يك‌هفتم» خانه‌نشين شده بود. درست مثل بسياري از روزنامه‌نگاران و خبرنگاراني كه نشريه‌شان توقيف يا به خاطر وضعيت اقتصادي تعطيل مي‌شود يا مانند برخي روزنامه‌نگارها كه به خاطر تفاوت سليقه نوشتاري و انديشه تعديل.
حالا امروز او در خانه مي‌نويسد؛ داستان براي خودش، يادداشت و تحليل براي سايت‌هاي مختلف در زمينه‌هاي اجتماعي و سياسي. در سايت خودش (www.goftamgoft.com) براي دلش مي‌نويسد... براي مخاطبانش؛ چه منتقدان سرسخت، چه هواداران پروپاقرص.
فرهاد جعفري بهانه‌هاي كوچك اما واقعي آدم‌ها را به همراه خاطراتي كه از آنها داشت در كلمات گنجاند و اولين رمانش را منتشر كرد كه با استقبال هم مواجه شد. شخصيت‌هاي كتاب زنده‌اند و بيشتر اتفاقاتي كه در فصول مختلف كتاب نگاشته شده، منشا حقيقي دارد.
راوي كافه پيانو در تهران زندگي نمي‌كند. نمي‌بينمش. فقط صدايش را مي‌شنوم... لحنش مثل اكثر كساني كه مي‌نويسند و مي‌انديشند و روزي شايد روزنامه‌نگار بوده‌اند، آرام و شمرده است. آرام و گرم و شمرده. آرام و گرم و شمرده و واضح. با اين همه گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد حاصل شنيدن صداي او و سكوت من نيست. من سكوت كردم؛ اما او نگفت.. او نوشت؛ خب! او نويسنده است.
مشكل اكثر نويسندگان به غير از دريافت مجوز انتشار، ويراستاري ناشران است كه مي‌توان گفت كانال دوم سانسور سليقه‌اي است.
ظاهرا شما هم در مراجعه اولي كه براي چاپ رمان خود به يكي از ناشران داشته‌ايد با اين مشكل مواجه شديد. ويراستاري محتوايي ناشران بعد از دريافت مجوز نشر، جدا از سانسورهاي وزارت ارشاد چه مشكلاتي براي نويسندگان به وجود مي‌آورد؟
نويسنده: مشروط به اين كه «ويراستاري محتوايي» در همان جهتي عمل كند كه مميزي ارشاد، آن وقت به نظرم همان خودسانسوري اغلب نويسندگان كه از حساسيت‌هاي مميزي ارشاد مطلع‌اند و به ناچار چنان محدوديت‌هايي را موقع نوشتن رعايت مي‌كنند و همين طور محدوديت‌هاي مميزي ارشاد به‌رغم خودسانسوري‌هاي نويسنده كه پس از آن اعمال مي‌شود، كافي است براي اين كه آثار هنري نوشتاري‌ ما دچار آسيب‌هايي شوند كه آنها را از گزارش واقعيت واقعي يا داستاني يا تصوير كردن حقيقت واقعي يا داستاني باز دارد و دست‌شان را ببندد.
تصور مي‌كنم اين مشكل اكثر نويسنده‌ها است. مشكل نويسنده‌هايي مانند شما كه در شهري به غير از پايتخت زندگي مي‌كنند، چيست؟ نويسندگان در شهرستان‌ها براي چاپ آثار خود با چه مشكلاتي دست به گريبان هستند؟
نويسنده: درباره افت و خيزهايش كه بي‌اطلاعم؛ اما آينده به نظرم روشن است. همين كه جامعه‌اي از شر غول‌هايش رها شود و به سمت ميانمايگي سوق پيدا كند، نشانه خوبي است كه مي‌شود به آينده اميدوار بود.
درباره رمان بعدي كه در دست نوشتن داريد به نام «قطار چهار و بيست دقيقه» شنيده‌ايم دست نگه داشتيد و تمامش نكرديد ... چرا؟
نويسنده: رمان بعدي‌ام كه اسمش هست «قطار چهار و بيست دقيقه عصر» تقريبا تمام شده است. يعني وقتي كه اراده كنم كه تمامش كنم فقط يكي دو روزي طول خواهد كشيد تا به آخر برسد؛ اما منتظرم كه «كافه پيانو» تا جايي كه مي‌تواند بازاري بسازد كه كتاب بعدي‌ام بتواند روي آن بازار حساب كند.
شما از معدود نويسندگاني هستيد كه در فضاي مجازي ارتباط بسيار نزديك و خوبي با منتقدان و خوانندگان رمانتان برقرار كرده‌ايد. داشتن سايت يا وبلاگ را براي نويسندگان چقدر لازم مي‌دانيد؟ آيا اين رابطه مجازي روي كارتان هم تاثير مي‌گذارد؟
نويسنده: يكي از لذت‌بخش‌ترين كارهاي روزانه من پاسخگويي به خواننده‌هاي كافه پيانو است كه از طريق ايميل يا كامنت‌هايي كه در «گفتم گفت» مي‌گذارند با من در ارتباط هستند.
تا هر وقت كه شخصا بتوانم بهشان پاسخ بدهم و با تك‌تك‌شان مرتبط باشم از اين كار پرهيز نخواهم كرد و هر وقت هم كه نتوانم از كسي كمك خواهم گرفت كه در پاسخگويي به آنها كوتاهي صورت نگيرد.
از ديد من يك خواننده دائمي يك گنج گرانبها است كه تمامي ندارد. همان طور كه ژورناليست‌ها هم مي‌گويند: يك مشتري دائمي بهتر از صد مشتري گذري است!
درباره كافه پيانو بگوييد؛ اين كه كافه پيانو به غير از رمان براي شما چيست؟
نويسنده: همان طور كه در يادداشت اخيري كه نوشتم، آورده‌ام كافه پيانو به نظرم از هر جهت يك «كتاب متوسط» و ميانمايه است كه تعهدا تكليف توسط و ميانمايگي را هم بر عهده گرفته است؛ به اين معني كه كسي خواسته كتابي بنويسد نه چندان سخت و نه چندان سهل.


 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104250708 نفر
  مراجعین امروز  :
158784 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved