New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 4731 بار                     کد خبر : DEN- 127045                   تاريخ چاپ : شنبه 27 مهر 1387

منزلت و حقوق فراموش شده سالمندي
بالاتـر از سياهي سپيدي سالمندي است

بهروز صمدبيگي
عكس: حديث جهاني
قديم‌ترها كه در حق جوانان دعا ‌كردند «الهي پير شوي» نه خانه سالمنداني بود و نه دود و دم و ترافيكي كه سالمندان را منزوي و معتكف پارك‌ها كند.


تصوير بزرگ خاندان هم، لميده بر پشتي در صدر اتاق يا نشسته بر اسب در دامنه كوه و دشت، آشناتر بود تا كز كرده در گوشه دكان و دكه‌اي يا قوز كرده پشت دل تاكسي. به حرف هم اگر دردي درمان شود، حرف‌ها حول محور جوان مي‌چرخد، چون به زبان آمار، جامعه‌ ايراني جوان است. اما آيا هيچ كس به فكر حقوق بديهي سالمندان جامعه هم هست؟ اگر كه ديروز فكري براي جوان‌هاي امروز نكرده بوديم آيا فرداي آنها كه قاعده هرم سني ايران را به سمت ميانسالان هدايت مي‌كند- هم چشم خواهيم بست؟
در حال حاضر حدود 600ميليون نفر از جمعيت جهان را سالمندان بالاي 60 سال تشكيل مي‌دهند كه اين رقم تا سال 2025 به يك‌ميليارد و دويست‌هزار نفر مي‌رسد. به اين ترتيب سالمندان 21درصد از كل جمعيت جهان را به خود اختصاص خواهند داد. اين ميزان در آسيا از 3/9درصد به 6/18درصد، در اروپاي شرقي از 7/17درصد به 28/25درصد، در فرانسه از 9/20درصد به 6/37درصد، در آمريكا از 7/11درصد به 21درصد، در آلمان از 3/22درصد به 6/41درصد و در ژاپن از 2/16درصد به 37درصد مي‌رسد. در كشور ما نيز بر طبق سرشماري رسمي سال 1385، تعداد سالمندان ايران برابر با 5ميليون و 119هزار نفر يعني 3/7درصد جمعيت كل كشور بوده است كه تا سال 2050 ميلادي بيش از 25ميليون نفر خواهد شد، يعني يك‌چهارم جمعيت آن زمان ايران. بعد از مرور اين آمار و ارقام نه چندان اميدوار كننده -با توجه به شرايط موجود- بد نيست چند گام به عقب برگرديم و به تعاريف سالمندي در ايران و جهان بپردازيم. بر طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني عمر هر انسان به 5مرحله تقسيم مي‌شود. كودكي از تولد تا 18سالگي، جواني از 18 تا 35سالگي، ميانسالي از 35 تا 55سالگي، 55 تا 65سالگي دوران مسني و 65 سال به بالا دوران سالمندي. با اين استناد از اين پس در اين گزارش، سالمندي را سن 65 سال به بالا در نظر مي‌گيريم نه آن تعبيري كه در جامعه رايج است و سه دوره آخر را با هم در بر مي‌گيرد. در اوايل دهه 1950ميلادي، شاخص «اميد به زندگي در بدو تولد» به طور متوسط 47 سال بود كه در سال 1995 به بيش از 65 سال رسيد. البته اين رقم در حال حاضر و در بسياري از كشورهاي توسعه يافته تا 80سال هم افزايش يافته است. اين دگرگوني از لحاظ اجتماعي و فرهنگي تحول عظيمي را در زندگي بشر موجب شده است. از جمله در كشورهاي اروپايي كه با رشد منفي جمعيت با جمعيتي سالمند مواجه شده‌اند به همين مناسبت به دستاوردهاي عظيمي در زمينه سالمندي رسيده‌اند. موضوع روز در اين كشورها نه تعريف سالمندي و نه حتي برشمردن حقوق و نيازمندي‌هاي سالمندان كه بحث بر سر مفهومي به نام‌ «سالمندي موفق» است. به بيان ساده‌تر علاوه بر اين كه افزايش عمر انسان و سلامت جسماني و رواني او در دستور كار متخصصان قرار گرفته، عده‌اي نيز تلاش خود را بر ارتقاي كيفيت زندگي سالمندان متمركز كرده‌اند. در چارچوب سالمندي موفق (Successful Aging)، موفقيت (Success) به معناي «افزودن به سال‌هاي زندگي» و «كسب رضايت از زندگي» است. در سال‌هاي اخير تعريف مشابه و مدرن‌تري به نام سالمندي بهينه (Wellness Aging) ارائه شده كه سالمندي موفق را هم در بر مي‌گيرد. در اين چارچوب نه‌تنها سلامت سالمند كه ايجاد تعادل بين ابعاد فرهنگي، اجتماعي، رواني، عاطفي، فيزيكي و محيطي او مدنظر است. بر پايه اين الگوهاست كه در معيارهاي نوين شهرسازي، سالمندان صاحب حق و حقوق ويژه‌اي مي‌شوند و يا در دستگاه‌هاي قانونگذاري و قضايي مداخل و مباحثي ويژه سالمندان در نظر مي‌گيرند.
فيلم دعوت كه اين روزها روي پرده سينماهاي تهران و شهرستان‌ها پرفروش‌ترين است به موضوع بارداري و سقط جنين مي‌پردازد و دست بر قضا يكي از اين اپيزودهاي آن به سالمندان اختصاص دارد. گوهر خيرانديش در نقش زني پا به سن گذاشته با دختري دم بخت و دختر ديگري كه باردار است، خود ناخواسته باردار شده و از اين اتفاق سخت مضطرب و شرمسار است؛ در مقابل رضا بابك كه نقش همسر او و يك كارمند بازنشسته راه‌آهن را بازي مي‌كند، شادمان و سرخوش از اين بارداري ناخواسته آن را مايه تفاخر خود در ميان سالمندان پارك‌نشين و سندي بر مردانگي و سلامت خود مي‌داند. عكس‌العمل او پاسخي است به تصوري كه عموم سالمندان نسبت به خود دارند و جامعه نيز اين باور را تحميل و تشديد مي‌كند. فضاي اجتماعي موجود دو راه بيشتر پيش پاي سالمندان نمي‌گذارد. يا ادامه فعاليت و تلاش براي امرار معاش با دستاوردي ناچيز و گزينه دوم، انفعال و خمودگي و افسردگي است. اين حالت را در چهره بسياري از سالمندان شهر مي‌توان ديد كه به ناچار براي گذران وقت به تنها مكان در دسترس و مناسب يعني پارك‌ها پناه آورده‌اند. در حالي كه به زعم روانشناسان يكي از خطرات بزرگ و مهمي كه سالمندان را تهديد مي‌كند، خلاصه كردن اين دوران به فراغت (Disengagement) است، به طوري كه سالمند خود را از نقش‌هاي اجتماعي كه پيش از اين داشته جدا كرده و با انفعال تدريجي به انتظار مرگ و پايان عمر خود مي‌انديشد. در نظريه سالمندي بهينه، تلاش بر اين است تا سالمندي به فعاليت (Activity) منجر شده و نقش‌ها، رفتارها و سبك زندگي سالمند همانند سال‌هاي پيش تداوم (Continuity) داشته باشد. اما آيا تصور تحقق اين تئوري‌ها با شرايط موجود، ميسر و ممكن است؟
در واقع كلانشهر تهران به عنوان پايتخت ايران، از مدرن‌ترين و بهترين امكانات در سطح كشور برخوردار است و سطح رفاه در آن سقف ممكن است. با اين حال در اين شهر 750كيلومتر مربعي كمتر نشاني از امكانات ويژه براي حدود يك ميليون سالمند ساكن آن ديده مي‌شود و اميد چنداني به شهرستان‌ها نمي‌توان داشت (اگرچه به نظر مي‌رسد سالمندان شهرستاني در زمينه اسكان در كانون‌هاي خانواده وضعيت بهتري نسبت به تهراني‌ها داشته باشند) از دود و دم تهران كه بگذريم، فضاهاي شهري و وسايل حمل‌ونقل عمومي خود به عوامل محدودكننده تردد و فعاليت سالمندان تبديل شده و حضور آنها را به عنوان شهروندان عادي در متن اجتماع، كمرنگ‌ و كمرنگ‌تر مي‌كنند. تقريبا تمامي پل‌هاي عابر براي سالمندان غيرقابل استفاده است و رد شدن از عرض خيابان‌ها از روي خط‌كشي عابر هم خطر جاني بالايي دارد. ايستگاه‌هاي مترو با تعداد كم آسانسورهاي تعبيه شده، مناسب استفاده سالمندان نيستند و ايستگاه‌هاي اتوبوس (به جز ايستگاه‌هاي تازه‌تاسيس BRT) وضعيتي به مراتب بدتر دارند. گذشته از اين ازدحام شديد در اتوبوس‌ها و واگن‌هاي مترو بدون اختصاص مكاني جداگانه به سالمندان، عملا حضور آنها را غيرممكن مي‌سازد. شهرداري تهران در سال 1380 فرهنگسرايي را به سالمندان اختصاص داد كه در حال حاضر 20هزار عضو دارد و با برپايي برنامه‌‌ها و مراسم ادواري چندين و چند كانون جهانديدگان را نيز زير پوشش گرفته، اما حضور اين فرهنگسرا و اقدامات سازمان‌‌هاي حمايتي همچون بهزيستي تنها در مواقعي چون هفته سالمند پررنگ‌تر شده و ابعاد گسترده‌اي به خود مي‌گيرد. مشكل اصلي هم مثل هميشه، كمبود امكانات و اعتبارات عنوان مي‌شود.
اقتصاد سالمندي
از يك منظر، مراتب و مدارج فرهنگي و اجتماعي ماحصل ارزش‌زايي اقتصادي و سودآوري هر فرد در جامعه انساني است. به اين ترتيب نيروي مولد هر جامعه ارزشي عالي و والا پيدا مي‌كند، اما در جوامع مدرن بشري يكي از تعهداتي كه كارفرما (در معناي عام، دولت) نسبت به نيروي مولد و شاغل دارد، تامين او در دوره از كارافتادگي است، كه اين پروسه به شكل تامين مالي بازنشستگان از سوي شاغلان فعلي به طور مداوم تكرار مي‌شود. در اين شاخص، سالمندان ايراني حال و روز چندان خوشي ندارند. در سال 1365 به ازاي هر 11 پرداخت‌كننده حق بيمه، يك مستمري‌بگير وجود داشت كه اين نسبت در سال 75، هشت به يك شد و مسلما اين رشد نزولي در سال‌هاي اخير هم ادامه داشته است. به بيان ساده‌تر چون سطح دريافتي‌ها كمتر از سطح هزينه‌ها است، پس كل دريافتي از بيمه‌شدگان كه بايد به نفع مستمري‌بگيران و از جمله بازنشستگان هزينه شود، به طور مداوم كاهش مي‌يابد. به همين دليل است كه عموما دوره بازنشستگي براي بسياري از سالمندان عملا معنايي پيدا نمي‌كند و فعاليت اقتصادي آنها براي امرار معاش ادامه مي‌يابد.مسلما اين فرجامي خوشايند براي قانون بازنشستگي ايران نيست كه آذرماه امسال 86 ساله خواهد شد و در آن آمده بود: 1- كارمند بعد از مدت معيني انجام خدمت و رسيدن به سني كه قاعدتا توانايي انجام كار خود را از دست مي‌دهد، بدون آنكه خدمتي انجام دهد، از حقوق بهره‌مند شود.
2 - هر كس كه به علت حادثه‌اي عليل و از كارافتاده شود و قادر به ادامه خدمت نباشد، بدون رعايت خدمت و سن از مقرري خاص استفاده كند.
3 - هر مستخدم كه فوت شود، خانواده او در حمايت كارفرمايش كه دولت است، قرار گيرد.
سلامت سالمندي
تبعات زندگي شهري و تحمل فشارهاي مختلف در طول ساليان دراز، سالمندان را از نظر رواني و جسمي فرسوده و آنها را نيازمند مراقبت‌هاي ويژه بهداشتي و پزشكي ساخته است. اغراق نيست اگر كليد بهروزي يك سالمند را حل مشكلات سلامتي او بدانيم. چرا كه ضعف جسماني محدوديت حركتي به دنبال داشته و به دنبال آن سالمند را در موضع ضعف قرار مي‌دهد. تداوم اين وضعيت باعث آزردگي اطرافيان شده و سالمند را نيز پرخاشگر و عصبي مي‌كند. نتيجه حاصل هم يا رابطه‌اي سرد و بي‌احساس ميان سالمند و خانواده يا طرد سالمند و حضور در خانه سالمندان است.
در اين جا است كه سازمان‌هاي حمايتي بايد وارد عمل شده و تامين هزينه‌هاي عموما سنگين مرتبط با سلامت سالمند را بر عهده بگيرند. اما در حال حاضر از جمعيت حدودا 5ميليوني سالمندان، حدود 3ميليون نفر تحت پوشش يكي از سازمان‌هاي بيمه‌اي و حمايتي قرار دارند (يك‌ميليون و 300هزار نفر تحت پوشش كميته امداد، يك ميليون و 600هزار نفر تحت پوشش سازمان تامين‌اجتماعي و بازنشستگي كشوري، حدود 100هزار نفر تحت پوشش سازمان بهزيستي) با اين وصف، حدود 25درصد سالمندان ايراني يعني حدود 5/1ميليون نفر از هيچ نوع بيمه درماني برخوردار نيستند. اگر هم نقل قول مدير كل دفتر توانبخشي سالمندان بهزيستي كه هزينه ماهانه حفظ سلامت متناسب با شاخص‌هاي بهداشتي و درماني را بين 70 تا 100هزارتومان برآورد مي‌كند، مبنا در نظر بگيريم، باز بنابر اعلام همين مقام مسوول، نيمي از سالمندان توانايي پرداخت چنين هزينه‌اي را ندارند.
نه قصد سياه‌نمايي وضعيت موجود را داريم و نه بزرگنمايي آنچه كه در كشورهاي توسعه‌يافته مي‌گذرد، اما با قاطعيت تاسف‌باري مي‌توان گفت كه اگر چه چرخش روزگار، موي سپيد را رايگان به سالمندان نداده اما روزهاي سالمندي اين قشر از جامعه رايگان خرج مي‌شود و نه خود و نه جامعه حاصلي نمي‌بيند. محملي براي استفاده از تجربيات سالمندان وجود ندارد و سالمندان آن طور كه بايد و شايد قدر نمي‌بينند. فشار مشكلات زندگي تعداد زيادي از آنها را بدون حمايت‌هاي لازم و كافي به چرخه اشتغال بازمي‌گرداند و در تامين سلامت آنها غفلت مي‌شود. با اين حال و اوضاع، برنامه‌هاي رفاهي و سياحتي مرسوم و رايج در آن سوي آبها اساسا جاي طرح ندارد. اما نبايد فراموش كنيم كه سالمندي آينده محتوم هر انسان و هر جامعه‌اي هر چند جوان است، لااقل جوانان امروز بايد به فكر فرداي سالمندي خود باشند و به رسميت شناخته شدن حقوق و منزلت سالمندي را طلب كنند.



 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104255367 نفر
  مراجعین امروز  :
163295 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved