|
تعداد مشاهده : 1200 بار
کد خبر :
DEN-
127264
تاريخ
چاپ :
شنبه 27 مهر 1387
|
قيمت نفت و اقتصاد غرب
علي سرزعيم پديده مهمي كه اقتصاد جهاني در يكي دو سال اخير با آن روبهرو بوده است، شدت گرفتن افزايش قيمت نفت است. تقريبا ميتوان ادعا كرد كه رشد قيمتها تا اين سطح را هيچ كدام از مدلها و كارشناسان خبره جهاني پيشبيني نميكردند.
اين امر موجب شده است كه در عرصه تحليلهاي بازار جهاني نفت، همه دست به عصاتر از گذشته شوند و جرات پيشبيني از كارشناسان گرفته شود. از اين مساله مهمتر پديدهاي است كه چندان مسبوق به سابقه نيست و آن تاثيرناپذيري اقتصاد كشورهاي پيشرفته از اين افزايش شديد قيمت نفت است. زماني كشورهاي صادركننده نفت تصور ميكردند كه اگر قيمت نفت را 5 برابر كنند، اقتصاد غرب همانند دهه هفتاد از پا در خواهد آمد. لذا بدون اينكه علنا آن را اظهار كنند، نفت را سلاحي كارا در برابر جهان غرب ميدانستند. اما تجربه چند سال گذشته نشان ميدهد كه ظاهرا اين سلاح ديگر كارايي گذشته را ندارد و اين كشورهاي در حال توسعه هستند كه بيشترين شكنندگي را در برابر قيمت انرژي دارند. اگر مشكل وامهاي مسكن در آمريكا رخ نداده بود، امروز مشكل چنداني در اقتصاد كشورهاي غربي خصوصا آمريكا و اروپا شاهد نبوديم. كاملا مشخص است كه مشكل وامهاي مسكن در آمريكا ربطي به بازار انرژي ندارد و بيشتر تحت تاثير عوامل خاص خود است. حال اين سوال بلافاصله گريبان ذهن ما را ميگيرد كه چرا كشورهاي غربي ديگر همانند گذشته در برابر قيمتهاي نفت بالا آسيبپذير نيستند يا حداقل همانند دهه هفتاد آسيب پذيري شديدي ندارند؟ اين سوالي است كه اقتصاددانان بزرگ جهان تلاش كرده اند به آن پاسخ دهند. يكي از اين تلاشها مقاله مهمي است كه توسط اقتصاددان معروف دانشگاه امايتي، «اوليور بلانچارد» نوشته شده است. وي چند عامل را براي اين مساله برشمرده است. نخستين عاملي كه پيش از هر چيز به ذهن ميرسد، آن است كه سهم نفت در اقتصاد كشورهاي توسعه يافته شديدا كاهش يافته است. دليل آن اين است كه كارآيي استفاده از انرژي شديدا افزايش يافته است. اين از تبعات تكانههاي دهه هفتاد بود كه غربيها را متوجه آسيبپذيري آنها نمود. لذا از آن پس تكنولوژيهايي به كار گرفته شد و توسعه يافت كه مصرف انرژي بسيار پاييني داشت. عامل دوم تبحر بانكهاي مركزي در اتخاذ سياستهاي پولي مناسب براي مقابله با تكانههايي است كه از خارج به اقتصاد وارد ميشود. امروزه اين باور قويا در ميان اقتصاددانان رواج يافته است كه افت اقتصاد كشورهاي غربي در دهه هفتاد بيش از آنكه ناشي از افزايش قيمت نفت باشد، ناشي از واكنش ناشيانه بانكهاي مركزي اين كشورها بوده است. دقيقا به همين دليل آلمان و ژاپن كه بانكهاي مركزي آنها واكنش متفاوتي را نشان دادند، افت اقتصادي كمتري را در آن مقطع شاهد بودند. بانكهاي مركزي كشورهاي توسعه يافته به خوبي آموختهاند كه چگونه تورم را كنترل كنند و نسبت به كنترل تورم تعهد داشته باشند و از اين حيث نزد شهروندان كشورهايشان اعتبار قابلتوجهي كسب كنند. عامل سوم و قابلتوجه ديگر انعطافپذيري بيشتر بازار كار است. امروزه به خوبي مشخص گرديده كه با انعطاف بيشتر بازار كار، تكانههايي كه به اقتصاد وارد ميشود، بهتر در اقتصاد هضم ميگردد و اقتصاد كمتر دچار نوسان ميگردد. اين نكته مهمي است كه براي فعالان عرصه كار و كارگري و سياست گذاري بازار كار ميتواند مفيد و قابل توجه باشد. در دهه هفتاد غيرمنعطف بودن بازار كار در كشورهاي غربي به دليل رفتارهاي اتحاديه گرايي و مداخلات دولت در تعيين سقف دستمزد و قانونهاي كار و مسائلي مانند آن، اقتصاد نميتوانست به خوبي خود را با شرايط جديد تطبيق دهد. لذا با يك تكانه خارجي جدي اقتصاد دچار نوسان ميشد، اما امروزه شرايط دگرگشته است و بنگاههاي اقتصادي به سرعت خود را با شرايط جديد تطبيق ميدهند و نيروي انساني و مسائل مربوط به آن ديگر معضلي جدي براي چنين تطبيقهايي شناخته نميشوند. جمع اين سه عامل ميتواند توضيح دهد كه چرا تكانههاي نفتي از سال 2000 به اين سو ديگر اثرات تخريبي به آن شكلي كه در گذشته داشت، ندارد.
|