|
تعداد مشاهده : 412 بار
کد خبر :
DEN-
127638
تاريخ
چاپ :
سه شنبه 30 مهر 1387
|
عقلانيت اقتصادي و تئوري بازيها
مارتين هوليس ترجمه و تلخيص: علي سرزعيم اگر ب اعتراف كند، بازهم براي من بهتر است كه اعتراف كنم. لذا تصميم ميگيرد كه اعتراف كند. طرف مقابل نيز همين استدلال را خواهد كرد و او نيز به اين نتيجه ميرسد كه اعتراف كند. لذا با وجود اينكه عدم اعتراف و سكوت دو جانبه بهتر از اقرار و اعتراف دو جانبه است، اما در عمل شاهد آن خواهيم بود كه هر دو اعتراف خواهند كرد.

|
اقرار سكوت 1،4 3،3 سكوت الف 2،2 4،1 اقرار ب حال بياييد مساله را انتزاعي تر نگاه كنيم. الف ميگويد، اگر ب سكوت كند، در حالت اقرار 4 امتياز و در حالت سكوت 3 امتياز خواهم گرفت. اگر ب اقرار كند، در حالت اقرار 2 امتياز و در حالت سكوت 1 امتياز خواهم گرفت. لذا امتياز اقرار در هر صورت (يعني فارغ از واكنش طرف ديگر) بيشتر از سكوت خواهد بود. به اين حالت، استراتژي مسلط ميگويند. عين همين استدلال براي فرد ب مطرح است. انسان عقلايي استراتژي مسلط را همواره انتخاب خواهد كرد. لذا هر دو اعتراف خواهند كرد. نكته مهم در اين مساله آن است كه پليس آنها را در دو اتاق جداگانه گذارده و امكان هماهنگي و همكاري را از آنها گرفته است. اگر اين امكان وجود داشت، هر دو توافق ميكردند كه سكوت اختيار كنند، اما آيا به اين توافق پايبند ميماندند؟ روشن است كه باز هر كدام دچار اين وسوسه ميشوند كه زير توافق بزنند و به نمره بهتر (يعني گزينه آزادي) دست يابند. لذا باز هر دو به گزينه اعتراف ميرسند. نتيجه حاصل به لحاظ معيار پارتو كارا نيست زيرا امكان بهبود وضعيت هر دو وجود داشت اگر هر دو سكوت ميكردند. اگر اين وضعيت بارها و بارها تكرار شود، هر كس به مرور خواهد فهميد كه زرنگ بازي در نهايت به زيان او و ديگري تمام ميشود و عمل به توافقات و سكوت براي هر دو بهتر است. در اين حالت، استراتژي «موشك جواب موشك» جذاب خواهد بود به اين معني كه در دور اول هر كدام منتظر نتيجه ميمانند و اگر ديدند كه ديگري زير قول و قرار زد، دفعه بعد اين طرف زير اين قول و قرار ميزند. به مرور هر دو به گزينه عدم سكوت ميرسند. اما يك اشكالي در اينجا وجود دارد. اگر قرار باشد كه اين بازي 10 بار تكرار شود. از ديد افراد بازي دهم، بازي يك نوبته تلقي ميشود زيرا دفعه يازدهمي وجود ندارد كه طرف ديگر بخواهد فرد متخلف از قول و قرار را مجازات كند. لذا همان استراتژي مسلط در بازي تك نوبته در اينجا اعمال خواهد شد. حال به بازي نهم ميرسيم. در بازي نهم نيز دليلي براي همكاري و تعهد به توافقات باقي نمي ماند زيرا هر كس با خود ميانديشد در دور دهم قرار است هر كس كار خود را بكند و قرار نيست كه در دور دهم بابت عدم توافقات كسي تنبيه گردد. مشابه همين استدلال را در مورد دور هشتم، هفتم، ششم و غيره نيز ميتوان گفت و كل اساس بازي همكارانه فرو ميريزد. نتيجه ناگواري است! اين نتيجه ناگوار در حالتي كه بازي بينهايت بار تكرار شود يا دو طرف ندانند كه اين بازي كي به پايان خواهد رسيد، رخ نخواهد داد. 3. بازي جازدن (جوجه) وقتي كه الف و ب از زندان آزاد شدند، از دست هم عصباني خواهند بود و تصميم ميگيرند كه با هم دوئل كنند. شيوه دوئل آنها اين خواهد بود كه هر كدام سوار يك ماشين ميشوند و در يك مسير باريك با سرعت به سمت هم حركت ميكنند. هر كدام كه در بين راه فرمان را كج كند، جا زده است. براي هر دو طرف، بيآبرو شدن خسارت بزرگي است، اما باز بهتر از نتيجه تصادف است. اين وضعيت در شكل زير به صورت عددي نشان داده شده است. با كله پيش رفتن كنار كشيدن 1،4 3،3 كنار كشيدن الف 2،2 4،1 با كله پيش رفتن اين بازي با بازي معماي زنداني از اين جهت فرق ميكند كه داراي دو نقطه تعادل با دو استراتژي خالص (غير تركيبي) است. اين دو تعادل از با كله پيش رفتن يك نفر و كنار كشيدن طرف ديگر ايجاد ميشود. الف ميداند كه اگر ب با خود تصور كند كه الف در هر صورت با كله به سمت تصادف جلو خواهد آمد، به طور عقلايي به اين نتيجه ميرسد كه كنار بكشد. لذا الف سعي ميكند تا براي خود شهرت بي كله بودن را ايجاد كند و خود را متعهد به چنين وصفي نشان دهد تا همواره طرف ديگر كوتاه بيايد. لذا الف از استراتژي شهرت ساختن و خود را متعهد نشان دادن استفاده ميكند. 4. جنگ بر سر جنس مقابل اسم اين بازي از كتابهاي فرويد برگرفته شده است. فرض كنيد كه تخاصمهاي الف و بعد تمام شد و به تدريج با هم دوست شدند. يك روز با هم قرار ميگذارند كه فردا عصر با هم به گاو بازي يا كنسرت روند. كمي با هم كلنجار ميروند تا به تصميم برسند. فردا هر دو فراموش ميكنند كه بالاخره تصميم نهايي چه شد و متاسفانه راهي نيز براي ارتباط با هم ندارند. از ديد هر كدام، با هم بودن بهتر از تنهايي به جايي رفتن است. از سوي ديگر الف از گاوبازي بيشتر خوشش ميآيد ولي ب از كنسرت بيشتر از گاوبازي لذت ميبرد. در اين وضعيت آنها چه كار خواهند كرد؟ شكل زير بازي را به صورت عددي نمايش داده است. كاملا مشخص است كه باهم به گاوبازي يا با هم به كنسرت رفتن بر ديگر گزينهها ترجيح دارد. لذا بازي داراي دو تعادل است، اما اين بازي هيچ استراتژي خالصي ندارد. اگر فرض كنيم كه ب زن باشد و اين رسم در جامعه متداول باشد كه زنها معمولا به خواست مردان تسليم ميشوند، بازي ميتواند تمام شود. چون الف ميداند كه ب انتظار خواهد داشت تا الف به گاوبازي رود، با اطمينان به گاوبازي خواهد رفت و ميداند كه نهايتا ب نيز به او خواهد پيوست. حتي اگر بازي بارها تكرار شود و از نوع تكرار شونده باشد، باز همواره مجبور به گاوبازي رفتن خواهد شد. با اين مثال ميتوان فهميد كه چرا برخي بازندگان از نحوه تقسيم قدرت در جامعه باز هم به آن رضايت ميدهند. دليل آن اين است كه آنها به صورت عقلايي گزينههاي غيرتعادلي را بدتر ارزيابي ميكنند. در اين مثال، اين گزينه كه هر كس به راه خود رود و كاري به ديگري نداشته باشد (گزينههاي غيرتعادلي) براي هر دو طرف بدتر از گزينههاي تعادلي هستند. كنسرت گاوبازي 1،2 4،3 گاوبازي الف 4،3 2،1 كنسرت قرارداد اجتماعي برخي تئوري بازيها را مهمترين ابزار تحليلهاي فردگرايانه قلمداد ميكنند. جان استوارت ميل معتقد بود كه مهمترين ويژگيهاي انسان در جامعه را ميتوان از قواعد فردي ناظر بر تك تك افراد استخراج نمود. جان الستر جلوتر رفته و ادعا كرده بود كه «كوچكترين واحد زندگي اجتماعي كنشهاي تك تك افراد انساني است». حال ميخواهيم ببينيم كه آيا ميتوان نهادهاي اجتماعي و تغييرات اجتماعي را ناشي از كنشها و تعاملات انسانا دانست و به اين ترتيب آن را تفسير كرد؟ مهمترين سوال اين است كه چرا اصلا جوامع وجود دارند. پاسخ ساده اين است كه جوامع به دليل يك قرارداد اجتماعي شكل گرفتهاند و اين قرارداد از طريق انسانهايي به وجود آمده كه هماهنگي را به طور عقلايي سودآور تشخيص داده اند. بازي هماهنگي كه پيش از اين تشريح شد اين پاسخ را روشن تر ميكند به اين معنا كه نهادها نوعي رسم، سنت و قراردادي هستند كه از تكرار بازيها حاصل ميشوند و كاركرد آنها نيز هدايت افراد در شرايطي است كه در بازي چندين نقطه تعادل وجود دارد. وقتي هيچ تعارض منافعي در كار نيست، انسانها چيزي براي از دست دادن ندارند و به قواعدي تن ميدهند كه تبعيت از آن برازنده هر فردي است. اگرچه نميتوان وجود هر نهادي را ناشي از يك بازي هماهنگي قبلي قلمداد كرد، اما ميتوان وجود جوامع را پاسخي به مساله اصلي هماهنگي و همكاري ميان انسانها دانست. به عنوان مثال ميتوان زبان را قراردادي دانست كه به نفع همه افراد درگير در مساله هماهنگي است. اگر اين تفسير از جامعه درست باشد، نيازي به دولت نخواهد بود. نگاه ديگر به قرارداد اجتماعي، بازي اصلي در جامعه را معماي زنداني ميداند. اين ديدگاه متاثير هابز فيلسوف انگليسي است. هابز معتقد بود كه عطش قدرت آدمي سيري ناپذير است كه تبلوري از خصوصيت حداكثر كردن مطلوبيت مورد انتظار است. هابز ميگفت سه عامل براي نزاع وجود دارد: رقابت، بي اعتمادي و حسادت و تحقير. به نظر هابز در وضعيت طبيعي جنگ همه برضد همه وجود دارد و همه دائما در حالت ترس و اضطراب هستند. به نظر هابز ترس از مردن ميتواند ما را به سازش كردن با همديگر سوق دهد. در عين حال هابز معتقد بود كه اين عامل آنقدر قوي نيست كه بتواند بر انگيزه جنگيدن آدميان به كلي غلبه كند. همواره ضعيفترين آدمها نيز قادر به كشتن قويترين انسانها خواهد بود. به طور طبيعي حمله بر ضد ديگري يك استراتژي مسلط است، اما ترس از يك قدرت مافوق و خيلي قويتر ميتواند انگيزه جنگيدن را به كلي از بين ببرد. انسانها ميدانند كه صلح به نفع هردوست لذا با همان قرارداد ميبندند كه صلح كنند كما اينكه در مثال معماي زنداني، وقتي دو زنداني امكان ارتباط با همديگر مييابند ميفهمند كه به نفع هر دوست كه قرار بگذارند تا هر دو سكوت كنند. وقتي اين قرارداد بسته شد هر انساني وسوسه ميشود تا رفتار سواري مجاني در پيش گيرد به اين معني كه از مزاياي اين قرارداد يعني صلح و آرامش استفاده كند، اما خود آن را نقض كند همانگونه كه در معماي زنداني، دو نفر با هم قرار ميگذارند تا هر دو سكوت كنند، اما هر كدام وسوسه ميشوند كه زير اين قرار زده و خود اعتراف كند. چون اين امر در مورد تمام افراد جامعه صادق است، جنگ همه برضد همه ايجاد خواهد شد. به نظر هابز قراردادها بدون قدرت قاهره پشتيبان، كلماتي بيش نخواهند بود. دولت از ديدهابز نهادي است كه متكي به ابزار زور است و ميتواند پشتيبان قراردادها قلمداد گردد. نهايتا اينكه در اين تفسير هابزي، تشكيل جامعه راهي براي فرار از معماي زنداني است. هنجارها و همكاريها تا كنون دو روش فردگرايانه براي تحليل هنجارهاي اجتماعي عرضه شد. در نگاه اول اجماع مبناي مدل قرار ميگرفت و در نگاه دوم تضاد. مبناي فردگرايانه هر دو بازي، آن را يك بازي غيرهمكارانه ميگرداند. شايد اين اصطلاح با آن مفهومي كه از بازي هماهنگي در ذهنها نشسته خلط شود. در تئوري بازيها، وقتي يك بازي همكاري قلمداد ميشود كه هر كدام از طرفين بتوانند روي توافق ايجاد شده و قرارداد ظاهر شده حساب كنند. سوال اصلي اين است كه چگونه بازيهاي غيرهمكارانه ميتوانند نرمها و نهادهايي را ايجاد كنند كه از سنخ همكاري باشند؟ پاسخ هابز اين است بازيهاي غيرهمكارانه به صورت غيرمستقيم به اين نتيجه ميرسند به اين ترتيب كه انسانهاي عقلايي ميتوانند روي ايجاد قدرتي تفاهم كنند كه بعدا نتوانند از آن فرار كنند. وقتي لوياتان ايجاد شد، هر كس جداگانه با او قراردادي ميبندد و هر كس ميداند كه چون لوياتان داراي قدرت تنبيه است، اگر او بخواهد بد عمل كند تنبيه خواهد شد. قبل از وجود لوياتان براي هر كس تا بن دندان مسلح بودن بهتر از مسلح نبودن بود، اما پس از ايجاد لوياتان امكان زيست صلح آميز فراهم ميشود. ادامه دارد
|