New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 822 بار                     کد خبر : DEN- 134344                   تاريخ چاپ : شنبه 9 آذر 1387

سه پژوهشگر مطرح پاسخ دادند:
آيا بازار آزاد اخلاقيات را تضعيف مي‌كند؟

كاملا برعكس
جاگيش باگواتي*
مترجم: مجيد روئين‌پرويزي
جهاني‌سازي نه تنها منجر به خلق و انتشار ثروت خواهد شد بلكه نتايج اخلاقي مثبت و بهبود وجدان اخلاقي شركت‌كنندگان را در اين فرآيند نيز به دنبال خواهد داشت


من به پشتوانه تجربيات شخصي‌ام مي‌توانم شهادت دهم كه اگر شما در محافل دانشگاهي امروز حرفي از بازارهاي آزاد بزنيد، سيلي از انتقادات مربوط به جهاني‌سازي همچون آوار روي سرتان فرو خواهد ريخت. مخالفت اساتيد و دانشجويان با گسترش بين‌المللي بازارها به نظر عمدتا از نوعي حس «دگرخواهي» (Altruism) ناشي مي‌شود. يعني اين مخالفت‌ها به دغدغه‌هاي آنها در حوزه مسائل اخلاقي و اجتماعي بازمي‌گردد. به طور ساده، آنها معتقدند كه جهاني‌سازي به كلي فاقد وجهه‌اي انساني است. اما من نظر ديگري دارم. از نظر من، جهاني‌سازي نه تنها منجر به خلق و انتشار ثروت خواهد شد بلكه نتايج اخلاقي مثبت و بهبود وجدان اخلاقي شركت‌كنندگان در اين فرآيند را نيز به دنبال خواهد داشت.
بسياري از منتقدان عقيده دارند جهاني‌سازي باعث پس‌رفت معيارهاي اخلاقي و اجتماعي نظير: كاهش به كارگماري كودكان و فقر در كشورهاي توسعه‌نيافته و افزايش برابري جنسيتي و اقدامات حافظ محيط‌زيست در جهان خواهد شد. ولي وقتي من اين مسائل و بسياري موضوعات ديگر را در كتابم، «دفاع از جهاني‌سازي» (In defense of Globalization) به آزمون گذاردم به نتايج كاملا متفاوتي با نظر اين منتقدان دست يافتم؛ براي مثال، بسياري بر اين عقيده بودند كه روستاييان فقير هنگامي كه با فرصت‌هاي بهتر اقتصادي به واسطه جهاني‌سازي روبه‌رو شوند، فرزندان خود را از مدارس بيرون كشيده و به كار خواهند گمارد. لذا به اين نتيجه مي‌رسيدند كه گسترش بازار آزاد به عنوان نيرويي منفي عمل خواهد كرد. اما مطالعات من عكس آن را نشان داد. معلوم شد كه بالا رفتن درآمدها در اثر جهاني‌سازي در بسياري موارد- مثلا افزايش درآمد برنج‌كاران ويتنامي- به والدين امكان مي‌داد فرزندانشان را در مدارس نگه دارند؛ زيرا آنها ديگر به درآمد ناچيز كار كودكانشان نيازي نداشتند.
يا برابري جنسيتي را در نظر بگيريد؛ با جهاني‌سازي، صنايعي كه كالاها و خدمات قابل تجارت را توليد مي‌كنند با رقابت شديدتري مواجه مي‌شوند. اين رقابت سبب كاهش فاصله چشمگير دستمزد زنان و مرداني كه به يك اندازه متخصص بودند، در كشورهاي در حال توسعه شده است. چرا؟ زيرا با جهاني شدن ابعاد رقابت بنگاه‌ها، مديران آنها خيلي زود دريافتند كه ديگر نمي‌توانند تمايلات «مرد سالارانه‌اي» خود را ارضا نمايند. با فشار كاهش هزينه‌ها و افزايش كارايي، آنها مجبور شدند به طور فزاينده نيروي كار پرهزينه مرد خود را با نيروي كار زن كه به طور نسبي ارزان‌تر بود جايگزين كنند. (اين افزايش تقاضا) باعث حركت رو به بالاي دستمزد زنان و حركت رو به پايين دستمزد مردان شد. درست است كه جهاني‌سازي هنوز سبب برابري كامل دستمزدها نشده است، ولي بدون شك شكاف ميان آنها را كاهش داده است.
اكنون ديگر شواهد فراواني وجود دارد كه چين و هند يعني دو كشوري كه با مشكلات عظيم فقر دست و پنجه نرم مي‌كردند، قادر شده‌اند با بهره‌گيري از مزاياي تجارت و سرمايه‌گذاري خارجي بسيار سريع رشد كنند و از اين طريق فقر را به ميزان قابل توجهي كاهش داده‌اند. آنها هنوز راه زيادي براي رفتن دارند، ولي جهاني‌سازي به آنها امكان داده است كه شرايط مادي زندگي ميليون‌ها نفر از مردم خود را بهبود بخشند.
برخي منتقدان ايده مبارزه با فقر از طريق رشد اقتصادي را به نوعي همان استراتژي محافظه‌كارانه «رخنه به پايين» (trickle-down) دانسته و از اين رو آن را تقبيح نموده‌اند. آنها مي‌گويند اين سياست مثل همان است كه اشراف‌زادگان و بورژواها ران و ماهيچه گوساله برياني را مي‌خوردند، در حالي كه آشغال و پس‌مانده‌هاي آن به رعايا و سگان زير ميز مي‌رسيد. ولي در حقيقت، تمركز بر رشد يك استراتژي فعال «بالابرنده» (pull-up strategy) است. اقتصادهاي در حال رشد فقرا را نيز با خود به سوي بالا و مشاغل پرمنفعت كشيده و از اين طريق فقر را كاهش مي‌دهند.
حتي اگر قبول كنند كه جهاني‌سازي در كل به دستيابي برخي اهداف اجتماعي كمك مي‌رساند، با وجود تمام اين شواهد، باز هم برخي منتقدان بر تاثير آن در به انحراف كشيدن وجدان اخلاقي انگشت مي‌گذارند. آنها مي‌گويند گسترش بازار دامنه اقدامات سودجويانه را وسعت مي‌بخشد و سودجويي، مردم را خودخواه و شرور مي‌كند. چنين چيزي به سختي قابل باور است.
كالوينيست‌هاي شهرنشيني كه سايمون شاما (simon schama) در كتاب تاريخ هلند به تصوير مي‌كشد را در نظر بگيريد (Calvinist، جبر باوران مذهبي‌اي بودند كه مختار بودن انسان را با قدرت مطلقه خداوند سازگار نمي‌دانستند- م). آنها ثروت هنگفت‌شان را از تجارت خارجي به دست آوردند، اما بيشتر به دنبال حس «بشردوستي» خود بودند تا نفع‌طلبي؛ شاما اين رفتار را «شرم ثروتمندان» (embarrassment of riches) مي‌نامد. همين «خودداري نفساني» را در ميان ساكنان ايالت جينس گوجرات نيز مي‌توان مشاهده كرد، يعني ايالتي كه ماهاتما گاندي از آنجا آمد. ثروتمنداني كه به واسطه فعاليت‌هاي بازرگاني‌شان از «جينس» برآمدند نيز پاي‌بند به ارزش‌هاي خود بودند، نه اين فعاليت‌ها.
در دنباله عرايضم درباره تاثير پيوسته جهاني‌سازي بر وجدان اخلاقي، اجازه دهيد از بيانيه پرشور جان استوارت ميل نقل قول كنم. آنجا كه در «اصول اقتصاد سياسي» (1848) خود مي‌نويسد:
«مزيت‌هاي اقتصادي تجارت از لحاظ اهميت، بر آثار فكري و اخلاقي آن مي‌چربد. ارزش دو چندان اين مساله زماني مشخص مي‌شود كه در اوضاع تاسف‌آور كنوني پيشرفت بشر، نقش آن را در ايجاد رابطه ميان افراد از نژادهاي گوناگون و آشنايي با الگوهاي رفتاري و فكري متفاوت در نظر آوريم... هيچ ملتي وجود ندارد كه به ملل ديگر نياز نداشته باشد، نه صرفا در حوزه برخي اعمال و هنر، بلكه به ويژه در مورد برخي ابعاد سيرت انسان كه ممكن است در آنها عقب مانده باشد...»
اغراق نيست اگر بگوييم رشد سريع و گسترده تجارت بين‌المللي يكي از اصول اساسي تضمين صلح و آرامش جهان و ضامن جدي فرآيند آزاد پيشرفت انديشه‌ها، نهادها و منش نسل بشر است.
در اقتصاد جهاني امروز، ما مداوم نشانه‌هايي از همين پديده مورد اشاره ميل را مي‌بينيم. وقتي شركت‌هاي چند مليتي ژاپني در دهه 80 گسترش يافتند، مديران اجرايي آنها به همراه خود همسرانشان را نيز به شهرهايي نظير نيويورك، لندن و پاريس آوردند. وقتي زنان ژاپني شيوه برخورد با زنان را در غرب ديدند، آنها نيز پي به حقوق زنان و مساله برابري بردند و لذا پس از بازگشت به ژاپن به جرگه فعالان اصلاح اجتماعي پيوستند. در همين روزگار ما، تلويزيون و اينترنت نقش مهمي را در گسترش آگاه اجتماعي و اخلاقي ما فراتر از مرزهاي محدود جوامع و دولت‌هاي ملي ايفا مي‌كنند.
آدام اسميت در جايي نوشت «يك اروپايي» شب «نمي‌خوابد» اگر بداند «فردا قرار است يكي از انگشتانش را قطع كنند» ولي « با راحتي تمام تا صبح خرناس خواهد كشيد» حتي اگر بداند «دهه‌ها ميليون‌ از همنوعان چيني او» فردا «در زمين لرزه جان خود را از دست خواهند داد»، زيرا «هيچ گاه آنها را نديده است» ولي براي ما چيني‌ها ديگر نامرئي نيستند، ديگر به قول ديويد هيوم خارج از محدوده همدلي ما زندگي نمي‌كنند.
زمين‌لرزه تابستان گذشته در چين كه پيامدهاي تراژيك آن بلافاصله روي صفحات تلويزيون‌هايمان نقش بست، ديگر نه با بي‌تفاوتي جهانيان بلكه با همدردي و احساس مسووليت اخلاقي عميق نسبت به قربانيان چيني همراه شد. اين بهترين لحظه جهاني‌سازي بود.
* جاگيش باگواتي استاد اقتصاد حقوق دانشگاه كلمبيا، عضو ارشد شوراي روابط خارجي در حوزه اقتصاد بين‌الملل و نويسنده «دفاع از جهاني‌سازي» است او در زمينه سياست‌ها بخش عمومي و تجارت بين‌الملل تاليفات متعددي دارد.
هم‌آري، هم خير
مايكل نواك*



در هنگام پيدايش آمريكا، اكثر جوامع بر پايه دو ركن «اشرافيت زميندار» (andholding aristocracy) يا «قواي نظامي» تشكل يافته بودند.
بنيانگذاران آمريكا اين دو مدل رايج را نپذيرفتند و مصرانه معتقد بودند كه جامعه‌اي نوين، برپايه آزادي تجارت، هم فضائل متعالي‌تري فراهم خواهد آورد و هم امنيت و تعهد بيشتري به حكومت قانون. چنين جامعه‌اي خود را وقف نه جست‌وجوي قدرت، بلكه «زايش فراواني» مي‌كند. همچنان كه الكساندر هميلتون در ماده 12 بيانيه فدراليون تصريح كرد: «رونق تجارت اكنون به درك و اقرار تمامي سياستمداران فرهيخته به عنوان مفيدترين و پرثمرترين منبع ثروت ملي شناخته مي‌شود و به همين جهت در كانون ملاحظات سياسي آنها قرار گرفته است. «تجارت انسان‌ها را از منابع پيشين تفرقه و تنازع دور مي‌سازد. نيروي محرك آنها، يعني گرايشات سياسي، جاي خود را به فعاليت‌هاي بازار مي‌دهد و روح تعاون كه جزء ملزوم بازارهاي آزاد است، سرانجام وفاداري آنها را به جمهوري افزايش خواهد ‌داد.
جامعه مبتني بر تجارت و بازرگاني براي فقرا نيز بسيار، بسيار بهتر خواهد بود و آثار سودمندي بر اخلاقيات فردي و عمومي خواهد داشت. بنيانگذاران آمريكا با مطالعه دقيق تاريخ دريافته بودند كه جوامع متكي بر قدرت نظامي غالبا بسيار حساس و دمدمي نسبت به بزرگان (و به هزينه فقرا) هستند - به سرعت جنگ‌هايي براي حفظ غرور و تعصبات‌شان ايجاد مي‌كنند - و به قول ديويد هيوم با وجود گذشت نسل‌ها تنها تعداد اندكي در اين جوامع مي‌توانستند از حلقه فقر رهايي يابند. جنگ‌هاي متعدد به بهانه شرافت و انتقام و منازعات ميان پادشاهان و شهرياران و بارون‌ها (شخصيت‌هاي بلندمرتبه منطقه‌اي –م) دائما حاصل پيشرفت‌هاي هر چند جزئي را كه توسط فقرا به دست آمده بود، از بين مي‌برد.
اشرافيان زميندار نيز همچنين، بارگاهشان تنها به تفريح و سرگرمي و خوشگذراني و فساد اختصاص داشت. با وجودي كه بسياري بارون‌ها و كنت‌هاي دلير سربازان خوبي بودند و ارتش‌هاي خود را پرورش مي‌دادند، ولي زندگاني آنها در كل بيهوده بود. آنها كل عمرشان را به آسودگي با دارايي‌هاي پيوسته در حال تزايد و رنج روستاييان مي‌گذراندند. ارتش تشكيل مي‌دادند تا مازاد كشاورزي روستاييان را چپاول كنند، مازادي كه به دليل نبود جاده‌هاي مناسب و عدم حكومت قانون (خارج شهرهاي بزرگ) امكان تبديل شدن به منبعي براي تجارت مولد نداشت.
بنيانگذاران آمريكا به اين نتيجه رسيدند كه قرار دادن پايه‌هاي «جمهوري» بر اشراف سالاري يا نيروي نظامي اقدامي خالي از خطر نخواهد بود. جمهوري به مرداني مستقل، خودساخته، مبتكر و خلاق نياز دارد كه ابايي از كار كردن و سخت كوشيدن نداشته باشند، شيفته نوآوري بوده و متعهد به يافتن راه‌هاي بهتر (غالبا كم‌زحمت‌تر) براي انجام امور باشند. استقلال و نوآوري، كه منجر به بهبود مداوم اوضاع همگان مي‌شوند، از آثار يك جامعه مبتني بر تجارت هستند، حداقل در جمهوري‌‌هاي آزادي مثل آمريكاي نوپا.
همچنين بنيانگذاران به ذهنشان رسيد، براي جامعه‌اي كه مي‌خواهد بر مبناي تجارت عمل كند استقرار نظام «پاسخگويي افراد» در برابر قانون ضروري است. بدون يك قانون باثبات، كه به اتكاي محاكم از اجراي قراردادها حمايت كند، چگونه مي‌توان انتظار داشت افراد در فعاليت‌هاي تجاري شركت كرده و ريسك‌هاي بزرگ بپذيرند، در حالي كه حتي مزد نتيجه زحمتشان را دريافت كرده باشند؟ كشتي‌هايي كه از نيو انگلند (New England) براي آوردن چاي عازم آسيا مي‌شدند، پيش از آنكه برگردند و بارشان را بفروشند بايد بهشان پرداخت مي‌شد. با دزدان دريايي بايد مقابله مي‌شد، نه تنها به وسيله قوانين مدون، بلكه به وسيله بازوهاي اجرايي قانون در درياهاي آزاد (به همين خاطر شعار تبليغاتي جفرسون مبارزه با دزدان دريايي Barbary بود). تعجبي ندارد كه شعار آمستردام، كه بعدها يكي از پايتخت‌هاي بازرگاني بزرگ دنيا شد و بسيار مورد ستايش بنيانگذاران قرار گرفت، Commerciumet Pax بود (يعني بازرگاني مايه صلح است). بازرگاني به تباديل صلح‌آميز ميان همسايه‌ها گفته مي‌شود و در مقابل غنيمت‌گيري جنگي قرار دارد.
نياكان ما معتقد بودند كه جامعه مبتني بر تجارت (بازرگاني) همه اعضايش را به سخت كار كردن، قانون مداري و نوآوري تشويق مي‌كند. تجارت همچنين به آمريكايي‌ها آموخت (كه همانند ناخداهاي نيو انگلند) ماجراجو و كم‌توقع باشند و در سرمايه‌گذاري مجدد منافعي كه به دست آورده‌اند مقتصدانه عمل كنند. تا از افزايش ارزش آتي آنها بهره‌مند شوند. اين فعاليت‌ها جايگزيني بود براي «مصرف متظاهرانه»(Conspicuos Consumption) كه ويژگي اشرافيان زمين‌دار گذشته به حساب مي‌آمد. جامعه مبتني بر تجارت شهرونداني صادق، مسوول، خوددار و آينده‌نگر تربيت مي‌كند. چنين شهرونداني به ويژه براي به وجود آوردن جمهوري‌هايي آزاد و قانون‌مند و شكوفا ضروري هستند.
از آنجا كه پايه‌هاي جامعه تجاري- عادت به ابداع و ابتكار، مباركي سخت‌ كار كردن و آينده‌نگري- در تعاليم يهودي و مسيحي نيز ريشه دارند، مدتي زياد طول نكشيد تا بنيانگذاران آمريكا به نقش حياتي مذهب و اخلاقيات در به هم پيوستن انگيزه‌هاي تجاري و جلوگيري از فروپاشي آنها، پي‌ببرند. همچنان كه توكويل (Tocque Ville) هوشمندانه اشاره مي‌كند: «قانون آمريكا انجام بسياري كارها توسط شهروندان را منع نكرده، زيرا مذهب آمريكاييان پيش‌تر انجام آن‌ها را منع نموده است.»
اما از طرف ديگر،‌ موفقيت‌ جمهوري‌هاي مبتني بر تجارت، در طول زمان، تاثيرات مختلفي ايجاد مي‌كند كه به تدريج قواي اخلاقي جوامع‌شان را به انحراف مي‌كشد. نسل‌هاي جوان‌تر، كاميابي‌هاي حاصل از فداكاري نياكان‌شان را در دست دارند. حال بعضي از آنها به دنبال راه گريزي از ترتيبات جمهوري تجاري هستند و بعضي ديگر آداب و رفتارهاي مقيد اجدادشان را خوار مي‌شمارند. نسل‌هاي گذشته كه دشواري كار سخت و تاديب نفس را بر خود هموار كردند جاي خود را به نسل‌هاي بعدي مي‌دهند كه آواي جديدي در نسيم مي‌شنوند و در آرزوي ياغي‌گري‌اند (اشاره نويسنده به تحولات دهه 60 آمريكا و جنبش بيت (Beat) است. «آواي جديد در نسيم» به ترانه مشهور اين دوره (Blowing in the wind) (رها در باد) سروده باب ديلن اشاره دارد كه شعار جوانان مخالف دولت و جنگ ويتنام شده بود-م)، ترجيح مي‌دهند بيهوده در تجمل غوطه‌ور گردند تا به كارهاي سطح پايين تن دهند.
نسلي كه متعهدانه، امروز براي فردا پس‌انداز مي‌كرد، جاي خود را به نسلي داده است كه بي‌هيچ پروايي تنها براي امروز زندگي مي‌كند.
بدين طريق،‌ تمام موفقيت‌هايي كه توسط جمهوري تجاري ايجاد شد صرف كاهش توان اخلاقي نسل جديد ‌شده است. دانيل بل، جامعه‌شناس، اين جريان چرخه‌اي را «تناقضات فرهنگي سرمايه‌داري» ناميد.
به عبارت ديگر: ارزش‌هاي قوي اخلاقي ايجاد مي‌شوند، ولي در طول زمان، خود منجر به تضعيف اخلاقيات مي‌گردند.
همه ما اكنون در اطراف خود فرصت‌هاي فراواني كه براي سرعت بخشيدن به جريان زوال اخلاقي وجود دارد را مي‌بينيم. ولي وقوع اين زوال اخلاقي بالقوه بوده و الزاما بالفعل نمي‌شود؛ اگر همه به خوبي نسبت به آن هوشيار باشيم و اقدامات ويژه‌اي براي جلوگيري از غلبه آن به عمل آوريم. از اين رهگذر مهم‌ترين وظيفه جامعه تجاري كنوني تعميق فرهنگي و اخلاقي مي‌باشد، بازگشتي به ريشه‌هاي معنوي، چيزي كه اجداد ما آن را «بيداري عظيم» (Great Awakening) مي‌ناميدند.
به تعبير اقتصاددان برنده نوبل، رابرت فوگل، ايالات متحده اكنون در دامنه چهارمين بيداري بزرگ‌اش قرار دارد. ويژگي‌هاي اين خيز چهارم بازگشت به اصول، تاكيد بر خانواده و دعوت از نسل جوان براي كسب الگوهاي انسان‌ساز ذهن و اراده است، الگوهايي كه محافظان نيرومند سيرت جوانان، بهترين اميد براي آينده روشن آزادي‌هاي جمهوري‌خواهانه ما و خلاقيت تجاري ما هستند.
* مايكل نواك پژوهشگر دين، فلسفه و سياست عمومي در موسسه «بنگاه آمريكايي» (the American Enterprise Int) مي‌باشد. از جمله بيش از 25 كتاب او مي‌توان به «روح سرمايه‌داري دموكراتيك» و آخرين آنها «هيچ‌كس خدا را نمي‌بيند» اشاره كرد.
خير
ريك سنتروم*



در واقع بازارها براي آنكه حقيقتا آزاد باشند نيازمند منش اخلاقي‌اند، و به نوبه خود نيز منش اخلاقي را ارتقاء مي‌بخشند. اما بازارهاي آزاد ضامن تحقق سيرت نيك اخلاقي نيستند. همچنان كه محيط فرهنگي امروز ما نيز نشان مي‌دهد، بازار آزاد برخي مخاطرات اخلاقي را تشديد مي‌كند.
ممكن است براي پاسخ به سوال فوق يك اقتصاددانان با صلاحيت‌تر به نظر برسد تا يك سياستمدار. اما من به عنوان يك سياستمدار، در خلال سال‌هاي طولاني مباحثه پيرامون آزادي، اخلاق و اقتصاد با هزاران تن اهالي آمريكا، مطالب فراواني آموخته‌ام. اين تجربيات به من آموخته‌اند كه در تركيب «بازار آزاد» واژه مهم‌تر «آزاد» است، از اين رو بازار آزاد بيش از اقتصاد، واقعيتي سياسي - اخلاقي است.
بازار آزاد به بسياري از فضائل انساني وابسته است و در مقابل نيز آنها را پاداش مي‌دهد. براي مثال بازيگران بازار بايد در كسب فضيلت «پروا داشتن»- دقت، دورانديشي و توان به كار بستن شايسته يك قاعده كلي در موارد خاص- بكوشند. بازيگران بازار بايد به تعهدات خود پايبند بمانند، حتي زماني كه به واسطه قضاوت نادرست پايبندي به تعهد برايشان سودآور نباشد. چنين الگوهاي رفتاري به افزايش «سرمايه اجتماعي (Social Capital) منجر مي‌شوند، كه بهترين محرك براي موتور «بازار آزاد» است.
موفقيت در بازار آزاد به صناعت و پشت‌كار نياز دارد. شركت‌كنندگان تنبل و غيرمتخصص چندان در كسب‌وكار خود دوام نمي‌آورند. به همين جهت، مشاركت مستقيم و فعال در اقتصاد بازار «اتكاي به نفس» و «فردگرايي سازنده» را تقويت مي‌نمايد. مشاركت‌كنندگان مي‌آموزند كه هر مشكل را به مثابه يك فرصت ببينند، و با تلاش خود آن را
حل كنند.
ولي درست همين‌جا، ما با اولين مانع روبه‌رو مي‌شويم. منتقدان اغلب بازار آزاد را متهم مي‌كنند كه انگيزه سودجويي آن، فردگرايي خودخواهانه و ناسالمي به وجود ‌آورده و باعث مي‌شود هر كس تنها به خود توجه كند و در نتيجه تعهدات اجتماعي را ناچيز بشمارد. اما «فردگرايي»
(individualism) با انسجام اجتماعي و نيكوكاري كاملا سازگار است. در واقع، فردگرايي سالم- اعتقاد فرد به توان خود در فراهم آوردن امكان آسايش خود و خانواده‌اش، و ايجاد تحولات اجتماعي مورد نياز – پيش‌شرط لازم همراهي با ديگران و كمك به محتاجان است. به عبارت بهتر همان طور كه جورج گيلدر (George Gilder) به زيبايي استدلال كرده است، بازيگران اقتصاد بازار خود «تمايل به ارائه خدمات به ديگران دارند: آنها نيازهاي معقول ديگران را شناسايي كرده و با كالاها و خدمات مناسب برآورده‌شان مي‌سازند.»
با وجودي كه اقتصادهاي مبتني بر بازار بسياري فضائل را تقويت كرده و پاداش مي‌دهند، ما نبايد اقتصادهاي بازار آزاد را معادل فضيلت و اخلاقيات بپنداريم. اول از همه به اين دليل كه بازارها نمي‌توانند بدون معيارهاي اخلاقي، حقوق و تعهدات زيربنايي نظير «مالكيت خصوصي» و «مبادله» مسالمت‌آميز وجود داشته باشند.
بسياري از اقتصاددانان مسائل اخلاقي بنيادين نظير مالكيت، نامشروعي سرقت و همچنين نامشروعي برده‌داري را از طريق معيار «كارايي‌» (Efficiency) مورد بحث قرار مي‌دهند. اشكالي ندارد كه اين چنين كنند، اما امكان ندارد كه بتوان معيارهاي اساسي كه شاكله بازارهاي آزاد را شكل مي‌دهند، از خود «اصول بازار آزاد» استخراج كرد. دليل‌اش هم اين است كه: تحليل‌هاي مبتني بر «كارايي» نيازمند وجود «مبادلات داوطلبانه و مسالمت‌آميز» (Voluntary and peaceful exchange)‌اند، كه لازمه خود آنها نيز وجود اهرم‌هاي اجتماعي يا قانوني براي اجراي نظام اخلاقي مستقر (Preexisting مي‌باشد.
دوم اينكه، هرچند بازارهاي آزاد مي‌توانند به تقويت فضائل و اخلاقيات كمك كنند، ولي به هيچ وجه ضامن تحقق آنها نيستند. عوامل بازار نظير انگيزه سودجويي مي‌توانند نامتعادل شده يا بيش از حد مورد توجه قرار گيرند، و در نتيجه سبب حرص و طمع و خودخواهي شوند.
راه‌حل اين است كه به جاي محكوم كردن اقتصاد بازار، به مشاركت‌كنندگان آن بياموزيم چه در مبادلات اقتصادي و چه در غير آن بر ارائه خدمات به ديگران تمركز كنند، و سودجويي و نفع شخصي را در تعادل با ملاحظات خانوادگي، محلي و افزايش اعتماد و ساير كالاهاي اجتماعي، نگاه دارند. همچنين اصل پايه‌اي بازار مبني بر كسب سود با ارائه خدمات مورد نياز ديگران به آنها، در صورتي كه اين نيازها «فاسد» باشند، مي‌تواند مشكلاتي به بار آورد. هرچند بازيگران بازار نبايد بيش از حد زاهدانه با مشتريان خود برخورد كنند، ولي بايد توجه داشته باشند كه در مواردي جست‌وجوي سود مي‌تواند از حدود اخلاقي خارج شود.
اين گرايش سوالي كلي‌تر، فراي مرز بازار آزاد، مطرح مي‌سازد: آيا ذات آزادي‌منش اخلاقي را به انحراف مي‌كشد؟ نگاهي به وضعيت فرهنگي اسف‌بار كنوني آمريكا ممكن است ما را وسوسه كند كه بگوييم «بله». آمارهاي هولناك انحطاط اخلاقي پيوسته بمب‌بارانمان مي‌كنند، از هرزه‌نگاري گرفته تا خيانت‌هاي زناشويي و مصرف مواد مخدر و بزهكاري. اين انحطاط بيش از هر چيز از تغيير معناي اختيار (Liberty)، از مفهوم آزادي (Freedom) با مسووليت، به جواز (License) حاصل شده است، جواز انجام آزادانه هرچه مي‌خواهيم بدون توجه به آثار آن بر ديگران.
مراد بنيانگذاران آمريكا از «اختيار» (Liberty) به معناي «آزادي» (freedom) هدفدار، كه به مقصودي فراتر از «خود» توجه داشت، بسيار با برداشت امروز فرهنگ عامه (pop-culture) از آزادي، به معناي برداشته شدن هرگونه قيد و بند از نيازها و غرائز ابتدايي، متفاوت بود. پاپ ژان پل دوم، به درستي ميان آزادي حقيقي براي آنچه كه هر فرد با توجه به موقعيت و استعدادهاي يگانه‌اش بايد انجام دهد- آزادي وسائل- (The Freedom of means) و آزادي دروغين انجام هر آنچه كه بدان مايليم، با هر هدف و هوسي (the freedom of ends)- آزادي اهداف- تمايز قائل شد. هدف و خير انسان، چيزهايي نيستند كه بتوان به راحتي تعريف و بازبيني‌شان كرد. ما نه به انجام هر آنچه در لحظه مي‌خواهيم، كه با طبيعت‌مان به ما اعطا شده است بلكه با انتخاب خير و اهداف بلندمدت است، كه مي‌توانيم كامياب شويم. اين نوع كاميابي انساني به تاديب نفس و ابتكار
نياز دارد.
در نهايت، همان‌طور كه در آمريكاي كنوني بسيار مي‌بينيم، نگاه بي‌بند و بار (licentious) به آزادي منجر به بي‌اعتنايي به اخلاقيات و امور مشروع مي‌شود. اين گرايش در واقع به آزادي كمتر منجر مي‌شود، زيرا مردم به حدي برده تمايلات خود مي‌گردند كه سرانجام چاره‌اي جز ناديده گرفتن حقوق ديگران و نقض آزادي آنها نخواهند داشت. برداشت بي‌بند و بار از آزادي كاركرد صحيح بازارهاي آزاد را كه بر پايه صداقت، اعتماد، مسووليت‌پذيري، اتكاي به نفس و پي‌جوي اهداف بلندمدت استوار است، از بين مي‌برد.
بازارهاي آزاد منش اخلاقي را به انحراف نمي‌كشند، هرچند ممكن است خطر وقوع برخي معضلات اخلاقي را افزايش دهند و با وجودي كه بدون شك نقش مهمي در ارتقاي فضائل ايفا مي‌كنند، به خانواده‌ها و جوامع قدرتمندي نياز است تا فضائل فردي و آزادي همراه اين فضائل را پرورش دهند. همانند ساير ابعاد يك جامعه آزاد و عادل، بازارهاي آزاد بر اخلاق فردي استوارند- بر مهار زدن به تمايلات و گرايشات‌مان و انتخاب اهدافي متناسب با خميره ما و سرشت خداوند.
* ريسك سنتروم (Rick Santorum) سناتور ايالت پنسلوانيا از 95 تا 2007، و عضو مجلس نمايندگان آمريكا از 91 تا 95 بوده است. ماهي دوبار در نشريه Philadelphia Inquirer مقاله مي‌نويسد و عضو ارشد مركز «اخلاق و سياست عمومي» (the Ethics and Public Policy Center) واشنگتن مي‌باشد.


 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104250651 نفر
  مراجعین امروز  :
158727 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved