|
تعداد مشاهده : 308 بار
کد خبر :
DEN-
134713
تاريخ
چاپ :
دوشنبه 11 آذر 1387
|
چرا سیاستهای تشویق خوشههای صنعتی ضرورتی ندارند
فیلیپ مارتین، تری مایر و فلورین ماینریس مترجمان: محمدصادق الحسینی، رضا امیدی دولتها به شدت روی خوشههای صنعتی (کلاسترها ) هزینه ميکنند. اما آیا این هزینهها لازم است؟ یا آیا این هزینهها کارآمد هستند؟

|
به عبارت دیگر اگر بتوانیم نشان بدهیم که بنگاهها به طور طبیعی برای به دست آوردن منافع خوشه صنعتی دور هم جمع ميشوند، این هزینهها نه لازم است و نه کارآمد.این مقاله مشاهداتی را از این خوشههای صنعتی و نقش دولت در شکلگیری آنها در کشور فرانسه ارائه ميکند که علاقه سیاستگذاران برای تشویق خوشهها را مورد بحث و نقد قرار ميدهد. به طور کلی به نظر ميرسد که سیاستگذاران دوست دارند خوشههای صنعتی را تشویق کنند. به طور مثال از پایان سال 1980 دولتهای ملی و محلی در آلمان، ژاپن، کره جنوبی، اسپانیا و فرانسه در کنار کارهای دیگر برای رواج این خوشهها اقدام کردهاند و البته این کار را به ارزانی انجام نداده اند. دولت فرانسه اخیرا 5/1میلیارد یورو برای خوشههای صنعتی به اصطلاح رقابت جو اختصاص داده است. اما چرا سیاستمداران تا به اين حد به خوشهها علاقهمندند و به راحتی برای آنها هزینه ميکنند. اقتصاد مقیاسهای بزرگ: خوشهها مفید هستند. این نقل قولی است از کتاب معروف مایکل پورتر یعنی «موقعیت، رقابت و توسعه اقتصادی: خوشههای محلی در یک اقتصاد جهانی» که بیشترین مقدار ارجاعات را در سی سال گذشته در زمینه خوشههای صنعتی و اهمیت آنها داشته است. (مایکل پورتر از استادان بنام مدیریت و کسی است که بیش از دیگران راجع به خوشههای صنعتی تحقیق کرده و شناخته شده تر از سایر محققین در این زمینه است. وی معتقد است کمبود اصلی کشورهای توسعه نیافته، نداشتن خوشههای صنعتی توسعه یافته است - مترجم) پورتر خوشه صنعتی را چنین تعریف ميکند: یک گروه از کمپانیهای وابسته به هم و به لحاظ جغرافیایی مرتبط با هم و موسسات همکار در یک زمینه مشترک که به واسطه این وجوه مشترک و جنبههای تکمیلی به هم متصل شدهاند. این اعتقاد که وقتی بنگاهها نزدیک بنگاههای مشابه واقع شدهاند، عملکرد بهتری دارند به هیچ وجه جدید نیست. پس از قرن 19، آلفرد مارشال مزایای خوشهها یا مناطق صنعتی را شناسایی کرد، چیزی که هم اکنون اقتصاددانان آنرا «اقتصاد منطقهای» مينامند. سه منبع و دلیل عمده برای پیامدهای مطلوب خوشهها وجود دارد که برای اولین بار توسط مارشال تجزیه و تحلیل شد و بعدا توسط ارو و پاوئل رامر با عنوان پیامدها (جنبههای) مارشال - آرو – رامر (MAR) بازشناسی شد. اثرات خارجی تجمیع نهاده: تجمع تولیدکنندگان در یک صنعت مشخص، این انگیزه را برای عرضه کنندگان مواد اولیه ایجاد ميکند که در نزدیکی همین تجمعات قرار بگیرند. در نتیجه تولیدکنندگان ميتوانند از خدمات تخصصی بهره ببرند.هزینههای حملونقل خود را کاهش دهند و نهادههایی با کارایی بیشتری بخرند. اثرات خارجی بازار نیروی کار: خوشههای صنعتی ایجاد اتحادیههای کارگری تخصصی را تسهیل ميکنند. اتحادیههایی که مهارت های ارزشمند مخصوص خوشه را برای بنگاهها جلب ميکنند. خوشهها همچنین ميتوانند کارکرد بازار نیروی کار را به دلیل هماهنگی بین کارفرماها و کارکنان بهبود بخشند. اثرات خارجی دانشی: خوشههای صنعتی تبدیل دادههای بسیار به علم را تسهیل ميكنند و به نظر ميآید شکلی از یک سازمان فوق العاده مطلوب برای انتقال دانش و تکنیک باشند. مجتمعهای اقتصادی به پیامدهای درون بخشی محدود نشدهاند. تجمع جغرافیایی بسیاری از پتانسیل درون صنعتی را عرضه ميکنند که منجر به ایجاد منافعی ميگردند(برای مثال: همانگونه که در کار موثر جاکوبز روی منافع تنوع شهری نشان داده شده است) و به عبارت ساده تر اقتصاد جغرافیا تنوع سود آور تجمع را پیش ميکشد و اقتصاددانان بر روی شناخت اینکه «چگونه» و «کی» نیروهای درون بخشی و فرابخشی متفاوت، فعالیتهای اقتصادی را شکل ميدهند، در حال نظریه پردازی هستند. ارزیابی سیاست : وجود سودآوری از خوشه نباید به این استدلال غلط منجر شود که خوشهها باید سوبسید دریافت کنند. چرا که با این استدلال تعداد چیزهای خوب دیگری در دنیا که نیاز به سوبسید خواهند داشت، بسیار زیاد خواهد بود. هزینه پول عموم مردم برای ترویج خوشهها فقط زمانی عاقلانه است که دلایل محکمی مبنی بر اینکه این سیاست در جهت تحقق سود های قابل ملاحظه برای عموم جامعه حرکت ميکند، وجود داشته باشد. بنابر این مدافعان سیاستهای خوشه لازم است به دو سوال به صورت علمی و تجربی پاسخ دهند: 1 - سودآوری از خوشه چه اندازه است؟ به خصوص، چه مقدار بهرهوری یک بنگاه افزایش ميیابد، وقتی دیگر بنگاهها از یک بخش مشابه تصمیم بگیرند، کنار هم باشند. 2 - آیا بنگاهها این منافع را وقتی موقعیتشان را خودشان و بدون دخالت بخش عمومی تعیین ميکنند، جذب نمیکنند؟ یا چه مقدار از این منافع را که ناشی از دخالت دولت است، جذب نمی کنند؟ همچنین به خصوص این که آیا دلیلی بر این که خوشههای طبیعی کوچکتر از حد بهینه هستند، وجود دارد؟ یافتههای تجربی: ما این دو سوال را در تحقیق اخیرمان با استفاده از داده های سطح بنگاهها در فرانسه و از سالهای 1996تا2004 بررسی کردیم و یافته های بسیار جالبی را به دست آوردیم. به طور خلاصه ميتوان گفت که اقتصادهای تودهای وجود دارند. هرچند اندازه شان اعجاب آور نیست و بنگاهها بخش قابل توجهی از این سودها را در شرایطی که موقعیتشان را خود انتخاب کردهاند نیز جذب ميکنند. به عنوان یک نتیجه گیری، خوشههای شامل شرکتها و بنگاههای فراوان رصد شده در فرانسه، آشکارا زیر نقطه بهینه قرار ندارند و آشکارا به سوبسیدهای بزرگ نیاز ندارند. بدیهی است ما اولین گروهی نیستیم که کسب سود آوری از خوشهها را کمی کردهاند. بررسی روزنشال و استرانگ(2004) به مطالعات تجربی زیادی روی اقتصادهای خوشهای اشاره ميکند. در این مطالعه دو برابر شدن اندازه یک خوشه منجر به کسب بهرهوری بیشتر بین 3تا8درصد ميشود. اما تخمین از اقتصادهای خوشه ای مشکل است. مناطق مجتمع شده ممکن است به راحتی از امکانات بهتری برخوردار باشند(زیربنای عمومی، اوضاع آب و هوایی و...) و بنابراین بنگاههای سود آورتر (با بهرهوری بیشتر) را جذب کنند و بدین ترتیب ممکن است نتایج بدست آمده از افزایش بهرهوری با خوشهای شدن، بی دقت و تورش دار باشند و منافع خوشه بیش از حد اندازه گیری شده باشد. علاوه بر این بیشتر مطالعات داده های کل بنگاهها را مورد استفاده قرار ميدهند، در حالی که تئوری ما به ارزیابی تاثیر خوشه جغرافیایی روی فعالیتهای سطح تک تک بنگاهها توجه ميکند. استفاده از داده در سطح یک بنگاه به ما اجازه ميدهد به نحوی شایسته ارتباطات همبستگی را نشان دهیم و پیامدهای خوشه را در یک قالب خیلی بسته با تئوری های خرد اندازهگیری كنيم. ورنون هندرسون اولین کسی که از دیتای سطح بنگاه استفاده کرد، یک کشش مثبت و معنا دار 8درصد را در صنعت Tech High در آمریکا به دست آورد. با استفاده از مجموع داده بزرگتر برای تمام بخش صنعت، ما به کشش کوچکتری دست یافتیم: به طوری که یک افزایش 10درصدی استخدام در بنگاههای مجاور در یک صنعت، بهرهوری بنگاههای دیگر را تا حدود چهاردهم تا پنج دهمدرصد افزایش ميدهد. طرفداران خوشهها درست ميگویند که در وجود خوشهها سود وجود دارد، اما این طرفداری هنگامی که بدانیم این تاثیرات خیلی بزرگ نیستند، بی معنی خواهد شد. با این وجود، این سود آوری محدود خوشهها، کاربردهای سیاسی اثر گذاری در مباحث اقتصاد سیاسی خصوصا در اروپا و بالاخص هنگامی که بحث سیاست های منطقه ای و محلی به میان ميآیند، دارد. خوشه منافع اقتصادی مثبتی دارد که این تاثیر خود را در بهرهوری بیشتر نشان ميدهد، اما از سوی دیگر، هزینه سیاستهایی که برای تمرکز زدایی اقتصادی به منظور کاهش بی عدالتی و نابرابری منطقهای اقدام ميکنند نیز در مطالعات مختلف کارا تشخیص داده شده است. آیا سیاست مداخله مورد احتیاج است ؟ به سوال دوم بپردازیم، اینکه آیا نیروهای بازار خوشههایی با اندازه متناسب را که منافع حاصل از خوشهها را داشته باشند، به وجود ميآورند؟ در حالی که خوشه، منافع ناشی از افزایش بهرهوری را ایجاد ميكند، همچنین هزینههای تجمع را نیز مانند زیر ساخت حمل و نقل گسترده، افزایش اجاره زمین، آلودگی و...به همراه دارد که الزاما بر همه وجوه خوشه تسلط ميیابد. اگر این موارد نبود، قرار نگرفتن بنگاههای مشابه در یک منطقه مشابه، آنها را به طور گسترده ای زیر نقطه تعادل قرار ميداد. در حقیقت ما فهمیدیم که ارتباط بین منافع بهرهوری و خوشه، زنگولهای شکل است و ما قادریم نقطه اوج خوشه که کسب سودآوری را ماکسیمم ميکند برآورد كنيم. برآوردمان برای مناطق کاری فرانسه (که 341 منطقه در این پژوهش بررسی شدهاند) با خط خاکستری در تصویر شماره 1 آمده است. (محور افقی نشان ميدهد تعداد کارکنان در یک ناحیه مشابه و بخش مشابه به عنوان اینکه بنگاه در یک دامنهای لگاریتمی قرار دارد، روی محور عمودی کل فاکتور بهرهوری: TFPقرار دارد که وابسته به میانگین بنگاه است. براساس برآوردمان، یک بنگاه فرانسوی بهرهوری کل عوامل تولید خود را به وسیله قرار گرفتن در یک منطقه اقتصادی فرانسه که 1270 کارمند و از یک بخش مشابه دارد، به حداکثر خواهد رساند. وقتی ما توزیع سود ناشی از بهرهوری برآورد شده را با توزیع مشاهده شده بنگاهها در فرانسه مقایسه ميکنیم (با خط قرمز مشخص شده است) به طور قابل توجهی اختلاف کمی بین هر دو وجود دارد و این به خوبی نشان ميدهد که بنگاهها عمل جذب سود از خوشهها را حتی وقتی خود موقعیتشان را انتخاب ميکنند و دولت دخالتی نمیکند، انجام ميدهند. یک بررسی دقیقتر با استفاده از این دادهها نیز این نظریه را تایید ميکند. یک بنگاه با تغییر موقعیتش از نقطه حداکثر مشاهده شده (در یک منطقه اقتصادی با 650 کارمند از یک بخش مشابه ) به نقطه بهینه، تنها از 2درصد افزایش در بهرهوری بهرهمند ميشود. این اعداد نشان ميدهد که خوشهها در حالت طبیعی ممکن است کمی هم کوچک باشند، اما از سوی دیگر منافع اقتصادی بزرگی برای هزینه کرد دولت در تغییر شرایط و تسهیل امور در جغرافیای اقتصادی فرانسه وجود ندارد. بنگاهها منافع حاصل از خوشه را جذب ميکنند و خیلی ساده است متوجه شویم چرا: چون یک بنگاه با جابهجایی از موقعیتی با هیچ نیروی کار دیگری به موقعیتی با 650 نیروی کار از همان بخش (نقطه حداکثر توزیع مشاهده شده در فرانسه) 25درصد رشد در بهرهوری کل عوامل تولید (TFP ) دارد. هر چند رفتن به یک ناحیه پر ازدحام (با بیش از 9000 نیروی کار) کسب این TFPرا از بین خواهد برد. آری جغرافیای اقتصادی بسیار اهمیت دارد، ولی بنگاهها خود آن را ميدانند و نیازی به دخالت دولت وجود ندارد! نتیجه گیری : نتایج مان پیشنهاد ميکند که نقطه شروع حمایت از سیاست خوشههای صنعتی درست است. (به این معنا که خوشهها منافع اقتصادی را به همراه دارند) اما ادامه کار و نقطه پایان حامیان سیاستهای خوشهای درست نیست و علت آن ساده است. بنگاهها بیشترین منافع را در موقعیت انتخابی خودشان به دست ميآورند. به عبارت دیگر مداخلات پرهزینه عمومی با هدف افزایش اندازه خوشهها طبق آنچه در فرانسه نشان داده شد، یک سیاست حمایتی صحیح و کارا محسوب نمیشود. گرچه سیاستهای خوشه ميتوانند برای یک سایز معین خوشه مشارکت و همکاری، پیامدهای مبادله اطلاعات و دانش بین بنگاهها را بهبود بخشند.اما قطعا به هزينههايي كه براي آنها مي شود نمي ارزد.
|