|
تعداد مشاهده : 1043 بار
کد خبر :
DEN-
146447
تاريخ
چاپ :
پنجشنبه 1 اسفند 1387
|
ريشههاي ضعف تحليلگري اقتصادي
فريدون ارجمند وجود اشكالات عديده در نظام آموزشي ايران بر هيچكس پوشيده نيست.
وجود اين ايرادات زيانهاي فراواني را به جامعه وارد نموده و در آينده نيز وارد خواهد نمود. يكي از پيامدهاي اشكالات موجود را بايد ضعف تحليلگري اقتصادي و در شرايطي ديگر ضعف سياستگذاران اقتصادي كشور دانست؛ جايي كه در بسياري مواقع سياستها و برنامههاي اقتصادي از بدنه كارشناسي اقتصادي خارج نميشود و بسياري از مسائل اقتصادي را غيراقتصاددانان مطرح نموده و يا حتي راهحلي براي آن ارائه ميدهند. بي شك در حال حاضر اهميت علم اقتصاد و نگاه تخصصي به اقتصاد براي همگان پذيرفته شده است. ليكن سؤالي كه ايجاد ميشود، اين است كه به رغم وجود آگاهي لازم از اين اهميت، چرا اقتصاددانان كنوني به جايگاه خود دست نيافتهاند؟ علاوه بر بسياري از مسائل ديگر، يكي از عمدهترين دلايل اين پديده را بايد در عملكرد ضعيف اقتصاددانان دانست كه در طول زمان حقانيت خود را نتوانستهاند اثبات نمايند و راه را براي ورود افرادي كه از تخصص كافي برخوردار نيستند، در حوزه اقتصاد باز گذاشتهاند. اين عملكرد ضعيف نيز خود محصول نظام آموزشي كشور ما است. نگاهي گذرا به سيستم آموزشي به خوبي مشخص كننده دلايل اين مدعا است. در جامعه ما همچنان رشتههاي فني و مهندسي از بيشترين محبوبيت و مقبوليت در بين مردم و حتي مسوولان برخوردار است. در چنين شرايطي و با در نظر گرفتن وجود كنكور، نخبگان جامعه كه عموما در كنكور رتبههاي بالا را به خود اختصاص ميدهند، به سمت رشتههاي فني و مهندسي كشيده شده و باقيمانده نيز در انتخابي بين ماندن پشت كنكور يا رفتن به سربازي و ادامه تحصيل در رشتههاي علوم اجتماعي، راه دوم را انتخاب نموده و راهي رشتههايي چون اقتصاد ميگردند. از اين رو دانشجويان اين رشته در اغلب موارد به رشته خود علاقهمند نبوده و از سر اجبار وارد اين رشته شدهاند. اين در شرايطي است كه همين دانشجويان بيعلاقه نيز بهترين گزينه براي ورود به رشته اقتصاد و ادامه تحصيل در اين رشته نيستند. ماحصل اين چنين مسائلي چيزي جز ضعف براي دانشآموختگان اقتصاد نخواهد بود. علاوه بر اين، عدم ورود نخبگان به چنين رشتههايي، فرآيندي است كه خود را تشديد نموده و وضعيت بدتري را نيز به دنبال ميآورد. در شرايطي كه فارغالتحصيلان رشتههاي فني كه از نخبگان جامعه هستند، شرايط آموزشي مناسبي براي نسل بعد از خود فراهم ميآورند، فارغالتحصيلان سطوح بالاي اقتصاد تبديل به اساتيدي نه چندان توانمند و به دور از دانش روز خواهند شد. تكرار اين فرآيند شرايط را از پيش نيز بدتر و نگراني فراواني در خصوص آينده ايجاد ميكند. در اين ميان حداقل در ساليان اخير، تعداد زيادي از فارغالتحصيلان رشته اقتصاد كه از شرايط مناسبتري چه به لحاظ مالي و چه به لحاظ كارنامه آموزشي برخوردار بودهاند، تحصيل را در خارج از كشور ادامه داده و به نظر ميرسد بسياري از آنان به دنبال بازگشت به كشور نيز نيستند. تكرار فرآيند مذكور نتايج تاسفباري را به دنبال خواهد داشت. پر واضح است كه پس از گذشت چند دوره، در ميان فارغالتحصيلاني كه در كشور باقيماندهاند، بهندرت ميتوان افرادي را پيدا كرد كه از دانش، بينش و توانايي كافي برخوردار باشند و در اين شرايط نميتوان آينده مناسبي براي اقتصاد كشور متصور بود. براي بهبود شرايط بايد سرمايههاي انساني حوزه اقتصاد را گسترش داد و شرايطي را به وجود آورد كه نخبگان جامعه به سمت چنين رشتههايي كه با قاطعيت در شرايط كنوني بيشترين نياز جامعه به آنها است، سوق پيدا كنند. تقويت بنيه دانشآموختگان رشته اقتصاد به هر شكل كه باشد، ميتواند در آينده اقتصادي جامعه و سياستگذاريهايي كه اتفاق ميافتد، مفيد و موثر باشد.
|