|
تعداد مشاهده : 3222 بار
کد خبر :
DEN-
152235
تاريخ
چاپ :
پنجشنبه 27 فروردين 1388
|
نرخ بیکاری واقعا چقدر است؟
دكتر فرخ قبادی از اواسط سال گذشته، هنگامی که دولت مژده تک رقمی شدن نرخ بیکاری را به مردم داد، بحث و جدلی آغاز شد که هنوز هم پایان نگرفته است. نکته مشترک در اغلب واکنشها به انتشار این آمار، صاف و ساده، ناباوری و انکار آن بود.
بعضی از نویسندگان، تک رقمی شدن نرخ بیکاری را ناشی از «دست کاری آماری» دانستند و برخی دیگر مدعی شدند که تحلیل گران دولتی، با شاغل دانستن زنان خانه دار و دانشجویان، رقم شاغلین را افزایش و نرخ بیکاری را کاهش دادهاند. تصریح و تاکید چند باره مدیران «مرکز آمار ایران»، بر اينكه کسی در آمارها دستی نبرده است و زنان خانه دار و دانشجویان نیز شاغل به حساب نیامده اند و حتی این که «برای مرکز آمار ایران هیچ ضرر و منفعتی وجود ندارد که نرخ بیکاری را زیاد یا کم ارائه کند، زیرا که نه تشویق ميشود نه تنبیه» نیز ظاهرا معترضین را قانع نکرد. در شرایطی که فریاد تولیدکنندگان از رقابت کالاهای ارزان خارجی و کسادی بازارهایشان به آسمان بلند است و کارخانهها و شرکتهای کوچک و بزرگ یک به یک «تعدیل نیرو» ميکنند (سوای آنها که یکسره کارشان را تعطیل کردهاند)، آن هم در کشوری با جمعیت جوان، که سالانه در حدود 700هزار نفر به خیل جویندگان کار افزوده ميشود، به راستی چگونه ممکن است که نرخ بیکاری تنزل یافته باشد؟ واقعیت این است که مردم، به ویژه آنهايی که خود یا یکی از بستگان نزدیک شان در این روزها به دنبال یافتن شغلی بودهاند و هرجا که رفتهاند با خیل متقاضیان دیگر کار، به درد دل نشستهاند، وجود بیکاری گسترده را «احساس ميکنند» و هرگز نخواهند پذیرفت که بیکاری کاهش یافته باشد. سخنان هفته گذشته نماینده ورامین در مجلس شورای اسلامی، نمودی از همین «احساس عمومی» است: «هنگامی که مراجعه کنندگان به دفتر نمایندگان مجلس، از بیکاری فرزندانشان ميگویند و در هر خانوادهای یک بیکار وجود دارد، چگونه آقایان ادعای کاهش بیکاری را دارند؟». (1) احساس عمومی مردم در باره «دست کاری» شدن و غیر واقعی بودن آماری که نشان دهنده کاهش «نرخ بیکاری» در اوضاع و احوال کنونی اقتصاد ما است، گرچه با توجه به دشواری یافتن شغل مناسب و بیکاری مشهود، به ویژه در میان جوانان، قابل درک است، اما به احتمال قریب به یقین، مبتنی بر واقعیتها نیست. آمارگیری و محاسبات مربوط به «نرخ بیکاری» در کشور ما، کم و بیش بر مبنای روشها و تعاریف اعلام شده از طرف «سازمان بینالمللی کار (ILO)» صورت ميگیرد و «دست کاری» آمارها هم بعید به نظر ميرسد. هرگاه بدانیم که در اغلب کشورهای دیگر، با اقتصادهای پیشرفتهتر و آمارهای فراگیرتر و کم اشتباهتر نیز، شهروندان عادی «احساس» مشابه در مورد آمارهای مربوط به نرخ بیکاری و اشتغال دارند، آن گاه به جای مقصر دانستن آمارگیران و تحلیلگران دولتی، به ریشه یابی مساله و یافتن دلایل این تناقض غیر قابل انکار روی خواهیم آورد. این همان کاری است که در کشورهای پیشرفته انجام داده اند و با روشن ساختن زمینههای بروز این شک و تردیدها، که در تعریف و شیوه محاسبه «نرخ بیکاری» نهفته است، به چاره جويیهای اساسی اقدام کردهاند. چنان که گفته شد، محاسبه نرخ بیکاری در کشور ما، همچون کشورهای دیگر، بر مبنای تعاریف و دستورالعملهای «سازمان جهانی کار» انجام ميگیرد. با یک سلسله پرسشها (40 سوال) از خانوارهايی که به عنوان «نمونه آماری» انتخاب شدهاند، آمارگیران به اطلاعات و ارقامی دست ميیابند که مبنای محاسبات تحلیلگران مرکز آمار ایران را تشکیل ميدهند. بر اساس تعاریف توافق شده در سازمان بینالمللی کار، هر کس که در طول هفته قبل از مصاحبه، مشغول کار تمام وقت بوده، یا در این همین مدت حداقل یک ساعت در ازای دریافت مزد، کار کرده است، شاغل به حساب ميآید و هرکس که در طول آن هفته، حتی یک ساعت هم کار نکرده و در عین حال فعالانه در جست و جوی کار بوده است، بیکار محسوب ميشود. با تقسیم کردن تعداد این «بیکاران» بر تعداد «جمعیت فعال» (و البته ضرب کردن آن در 100)، نرخ بیکاری محاسبه ميگردد. (با توجه به بحث و جدلی که چند ماه پیش بر سر این مساله در رسانهها به راه افتاد، شاید تاکید بر این نکته بی فایده نباشد که خانمهای خانه دار و دانشجویان، جزو «جمعیت فعال» به حساب نمی آیند و شاغل یا بیکار هم محسوب نمی گردند. از سوی دیگر، در محاسبات مرکز آمار ایران، سربازان وظیفه جزو شاغلین به حساب ميآیند، در حالی که در اغلب کشورها - حتی در امریکا که خدمت اجباری وجود ندارد و سربازان حقوق بگیر هستند - این گروه جزو شاغلین محسوب نمیشوند و در حقیقت نرخ اشتغال و بیکاری برای «جمعیت غیر نظامی» محاسبه ميشود). این که چرا «سازمان جهانی کار»، مشاغل پاره وقت و حتی یک ساعت کار در هفته را «اشتغال» به حساب ميآورد، نیاز به توضیحات مفصلی دارد که در فرصت این مقاله نیست، اما به هرحال این «قراردادی» است که در همه کشورها در محاسبه نرخ بیکاری رعایت ميشود. با نگاهی اجمالی به تعاریف «قراردادی» و شیوه محاسبه نرخ بیکاری در کشور ما و کشورهای دیگر، روشن ميگردد که چرا نرخهای بیکاری اعلام شده توسط دولتها، ميتواند با «احساس عمومی» مردم با اوضاع و احوال بازار کار، به نحو چشمگیری متفاوت باشد، بیآنکه لزوما تقلب و تخلفی صورت گرفته باشد. از دیدگاه عامه مردم، هرکس که ميخواهد کار کند اما شغلی ندارد، بیکار به حساب ميآید، در حالی که در محاسبه نرخ بیکاری بر مبنای تعاریف سازمان بینالمللی کار، نه تمام بیکاران، که فقط بخشی از افراد بدون شغل، بیکار به حساب ميآیند. این دوگانگی مفاهیم، نه تنها عامه مردم را نسبت به آمار رسمی بیکاری بد گمان کرده است، بلکه تحلیل گران و سیاستگذاران اقتصادی را نیز ناگزیر ساخته که برای دست یابی به اطلاعات و آمار دقیقتر و معنی دار تر، معیارهای دیگری برای ارزیابی شرایط واقعی بازار کار، طراحی و محاسبه کنند. در بسیاری از کشورهای پیشرفته هم اکنون حد اقل دو معیار برای نشان دادن «نرخ بیکاری» مورد استفاده قرار ميگیرد. برای مثال در ایالات متحده همه ساله و همه ماهه) شش «نرخ بیکاری» متفاوت محاسبه و منتشر ميشود که دو قلم از آنها رواج و مقبولیت گستردهای دارند. آشنايی با ماهیت و نحوه محاسبه این دو مفهوم، و شناخت اشتراکات و تفاوتهایشان، روشنگر مساله مورد بحث ما خواهد بود. الف – نرخ بیکاری متعارف، که بر اساس تعاریف و دستور العملهای سازمان بینالمللی کار محاسبه ميشود (کم و بیش به همان شیوهای که در کشور ما محاسبه ميشود و در بالا تشریح شد). این نرخ بیکاری که (U-3) نامیده ميشود، همان نرخی است که معمولا در رسانهها انعکاس ميیابد و در همه کشورها محاسبه ميشود و معمولا هم یگانه نرخ بیکاری است که مورد استناد و اشاره دولتمردان قرار ميگیرد (و همان «نرخی» است که گفته ميشود در کشور ما تک رقمی شده است). این مفهوم از نرخ بیکاری، بخش قابل توجهی از افراد واقعا بیکار را به دلایل مختلف، بیکار به حساب نمی آورد و به همین دلیل بیکاری را از آن چه که مردم «احساس ميکنند» کمتر نشان ميدهد. با این همه، این معیار، بهرغم کاستیهايی که دارد، برای برخی مقاصد، به ویژه تحلیلهای مقایسهای در دو یا چند دوره زمانی، سودمند است و از آن جا که در همه کشورها کم و بیش به یک روش محاسبه ميگردد و محاسبه آن نیز قدمتی طولانی دارد و آمارهای گذشته آن در دسترس است، استفاده از آن رواج کامل دارد. ب – نرخ بیکاری فراگیر تر، که (U-6) نامیده ميشود و برای تحلیل گران اقتصادی و سیاستگذاران، سودمندتر از نرخ متعارف بیکاری است. این معیار همچنین تصویر روشن تری از شرایط بازار کار به دست ميدهد و در مقایسه با «نرخ بیکاری متعارف»، بسیار نزدیکتر به «احساس عمومی» جامعه از وضعیت اشتغال و بیکاری است. شیوه محاسبه نرخ بیکاری فراگیرتر (U-6)، تفاوتهای آن را با «نرخ متعارف» و نیز مزیتهای آن را روشن ميسازد. با چشم پوشی از پارهای جزيیات، ميتوان گفت که نرخ بیکاری فراگیرتر (U-6) همان «نرخ بیکاری متعارف»، یعنی (U-3)، است که دو گروه از بیکاران، که به دلیل محدودیت تعاریف «سازمان بینالمللی کار» از شمول در نرخ بیکاری خارج ميمانند، به آن افزوده شده است. به اختصار این دو گروه و دلایل شمول آنها را در محاسبه نرخ بیکاری بر ميشماریم. 1 -همان طور که گفته شد، در محاسبه نرخ بیکاری متعارف(U-3)، از میان کسانی که شغلی ندارند، فقط آن دسته بیکار محسوب ميشوند که فعالانه به دنبال کار بوده و شغلی نیافتهاند. بدین ترتیب «کارگران مایوس (Discouraged Workers)» یعنی کسانی که برای مثال، چندین ماه به دنبال کار دویده و شغلی پیدا نکردهاند و به همین دلیل سرخورده و مستاصل شده و جستوجو برای کار را موقتا متوقف ساختهاند، بیکار به حساب نمیآیند (و در حقیقت از شمول «جمعیت فعال» خارج ميشوند). تعداد این گروه از بیکاران، به ویژه در شرایط رکود اقتصادی که یافتن کار دشوارتر ميشود، افزایش چشمگیری ميیابد. برخی از بیکاران نیز به دلایل دیگر فعالانه در جستوجوی کار نبودهاند و آنها نیز از شمول جمعیت فعال (و بیکاران) حذف ميشوند. در محاسبه نرخ بیکاری فراگیرتر (U-6)، این گروهها در زمره بیکاران به حساب ميآیند. 2 - در محاسبه نرخ بیکاری متعارف، شاغلین پاره وقت و حتی کسانی که در طول هفته یک ساعت کار کردهاند، شاغل به حساب ميآیند. این کار، در مواردی که انتخاب شغل پاره وقت بر اساس تمایل و محذوریتهای خود این افراد صورت گرفته باشد، البته توجیه پذیر است (مثلا خانمی که ميبایست از فرزندان خود نگهداری کند و فقط ميتواند دو یا سه ساعت عصر را که همسرش در خانه است، به فروشندگی در یک فروشگاه مشغول شود، ميبایست شاغل محسوب شود، زیرا خود او مایل به کار بیشتر نیست). اما افرادی که به دنبال کار تمام وقت بوده (و هستند) و فقط به دلیل ناکامی در یافتن چنین مشاغلی، به چند ساعت کار در هفته تن دادهاند، به لحاظ منطقی نمی بایست «شاغل» به حساب آورده شوند. عدم توفیق آنها در یافتن کار تمام وقت، نشانه شرایط نا مساعد بازار کار است و هدف از محاسبه نرخ بیکاری نیزشناخت واقعیتهای مربوط به همین بازار است. شمول این گروه در میان بیکاران که در محاسبه (U-6) تحقق ميیابد، منطقی تر از شاغل دانستن آنها و نادیده گرفتن محدودیتهای بازار کار ميباشد. تعداد افراد این گروه نیز در شرایط رکود اقتصادی و کسادی بازارها افزایش ميیابد. براساس آخرین آمار منتشر شده توسط وزارت کار ایالات متحده مربوط به ماه گذشته میلادی(مارس 2009)، نرخ بیکاری متعارف (U-3) معادل 5/8 درصد و نرخ بیکاری فراگیر (U-6) برابر با 6/15درصد بوده است. به بیان دیگر، نرخ بیکاری فراگیرتر (و واقع گرایانهتر)، 83/1 برابر نرخ بیکاری بر مبنای محاسبات متعارف بوده است. هرگاه فرض کنیم که نرخ بیکاری فراگیرتر در کشور ما نیز تفاوت مشابه را با نرخ بیکاری متعارف نشان ميدهد (که فرضی غیر منطقی نیست)، نرخ بیکاری در کشور ما به حدود 18درصد بالغ ميگردد که قرابت بیشتری با «احساس عمومی» مردم کشور ما در مورد نرخ بیکاری کنونی دارد. مطالعاتی که در کشور ما انجام شده، موید آن است که محاسبه و انتشار معیاری مشابه (U-6) برای اقتصاد ایران، به ویژه در شرایط کنونی، بسیار روشنگر خواهد بود. این مطالعات نشان ميدهند که یکی از دلایل اصلی کاهش اخیر «نرخ بیکاری» در اقتصاد ما، خارج ماندن بخش قابل توجهی از بیکاران، از شمول «جمعیت فعال» و در نتیجه از شمول بیکاران بوده است.(2) واقعیت این است که با توجه به ویژگی ترکیب جمعیتی کشور ما، و نیز با توجه به این که «جمعیت فعال» کشور در سالهای 1375 تا 1385 به طور متوسط به میزان 4درصد در سال افزایش یافته است و بالاخره با در نظر گرفتن برآوردهای برنامه چهارم توسعه اقتصادی کشور، ميبایست در چند سال گذشته سالانه 700هزار نفر به «جمعیت فعال» در کشور ما اضافه شود. اما بر اساس آمار مرکز آمار ایران، طی سالهای 1384 تا 1386 سالانه فقط 140هزار نفر به «جمعیت فعال» و بازار کار اضافه شدهاند (نسبت جمعیت فعال در این سه سال از 41 درصد در سال 84، به 8/39درصد در سال 86 کاهش یافته است). تفاوت بین 700هزار نفر و 140هزار نفر (یعنی 560هزار نفر)، نشان دهنده تعداد افرادی است که اکثر آنها در واقع بیکار هستند، اما به دلایل مختلف (عمدتا مایوس شدن از یافتن کار یا عدم اطلاع از مراکزی که باید برای کاریابی به آنها رجوع کنند) از شمول «جمعیت فعال» و نیز «بیکاران» خارج شدهاند. البته در این سالها بخشی از این افراد نیز به ادامه تحصیل در دانشگاهها (به ویژه پیام نور) پرداختهاند که به گفته صاحب نظران، آن هم با دشواری پیدا کردن کار برای فارغالتحصیلان دبیرستانی بی ارتباط نیست. این استنتاج با ملاحظات نظری نیز همخوانی دارد. به طور کلی هنگامی که نرخ بیکاری بالا است و به ویژه هنگامی که رکود و کسادی بازارها شدت ميگیرد، «نرخ فعالیت» کاهش ميیابد زیرا عده زیادتری از یافتن کار مایوس ميشوند و فعالانه به دنبال کار نمیروند و در نتیجه از شمول «جمعیت فعال» خارج ميشوند. یکی از محققین بر اساس این واقعیتها نتیجه ميگیرد که: «روند رشد جمعیت فعال طی سالهای 84 تا 86 خود به خوبی توضیح ميدهد که چرا نرخ بیکاری از حدود 12درصد در سال 84 به 5/10درصد در سال 86 و کمتر از 10درصد در بهار 1387 رسیده است. در واقع نرخ بیکاری از 12درصد در سال 84 به کمتر از 10درصد در بهار 87 کاهش یافته است، نه به دلیل این که اقتصاد در طی این سالها از اشتغالزايي بالايي برخوردار بوده است، بلکه به این علت که جمعیت فعال با کم شماری قابل توجهی روبهرو شده است».(3) نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، مربوط به افرادی است که به طور پاره وقت به کار اشتغال دارند، اما شاغل به شمار ميآیند. تا سال 1383، در محاسبات مرکز آمار ایران، افرادی که در «هفته مرجع» (همان هفته قبل از آمار گیری) حداقل 2 روز یا 16 ساعت به کار مشغول بودند، در زمره شاغلین به شمار ميآمدند و کسانی که کمتر از 2 روز در آن هفته کار کرده بودند، بیکار شمرده ميشدند. از سال 1384 مرکز آمار ایران محاسبات خود را بر اساس تعاریف سازمان بینالمللی کار (ILO) منطبق کرد و افرادی را که در «هفته مرجع» حداقل يك ساعت کار کرده بودند، جزو شاغلین به شمار آورد. البته به گفته ريیس مرکز آمار ایران، این تغيیر محاسبه، تاثیر چندانی بر نرخ بیکاری نداشته و فقط در سال 84 در حدود نیمدرصد از نرخ بیکاری کاسته است.(4) با این همه، آمارهای این مرکز نشان ميدهند که «سهم اشتغال ناقص» (یعنی نسبت افرادی که در هفته مرجع، بهرغم آنکه «خواهان و آماده برای انجام کار بیشتر بودهاند»، اما به دلایل اقتصادی به طور پاره وقت – از یک ساعت تا کمتر از 44 ساعت – مشغول به کار بودهاند و در نتیجه شاغل به حساب آمدهاند)، از کل «جمعیت شاغل»، 4/6درصد بوده است که در حدود 4/1میلیون نفر را شامل ميشود. که البته رقم قابل توجهی است.(5) به دلایل آشکار، دولتمردان آمریکايی (و قاعدتا دولتمردان در همه کشورها) تمایل بیشتری به استفاده از نرخ متعارف بیکاری در سخنرانیها و فعالیتهای تبلیغاتی خود دارند. با این همه، تحلیل گران فعال در حوزه علوم اجتماعی و به ویژه کارشناسان اقتصادی، استفاده از نرخ بیکاری فراگیرتر را منطقی تر دانسته و به گونه ای روزافزون در تحلیلهای خود از این معیار استفاده ميکنند. این در حالی است که سریهای زمانی مربوط به این شاخص از سال 1994 فراتر نمی رود و به همین دلیل استفاده از نرخ بیکاری فراگیرتر برای برخی مقاصد مقدور نیست. در هر حال اغلب صاحب نظران بر آنند که با گذشت زمان و فراهم آمدن آمار طولانی تر، استفاده از این معیارگسترش خواهد یافت. آقای پال کروگمن، اقتصاددان آمریکايی و برنده جایزه نوبل این رشته در سال 2008، در این رابطه مينویسد: «من بارها به این نکته اشاره کردهام که نرخ بیکاری متعارف، معیار مناسبی برای نشان دادن واقعیتهای بازار کار در سالهای اخیر نبوده است. یک گزینه بهتر همان (U-6) است. این نرخ نشان دهنده همان چیزی است که اغلب مردم (در مورد شرایط بازار کار) احساس ميکنند».(6) بیتردید محاسبه و انتشار آماری مشابه (U-6) برای کشور ما از طرف مرکز آمار ایران، نه تنها مورد استقبال و استفاده محققین مستقل قرار خواهد گرفت، بلکه هم برای کارشناسان و تحلیلگران دولتی و هم برای سیاستگذاران اقتصادی بسیار سودمند خواهد افتاد. شاید حتی این کار موجب گردد که شهروندان عادی نیز که آمارهای رسمی را با واقعیتهای ملموس زندگی خود نزدیکتر ميبینند، با خوشبینی بیشتری به اطلاعات و آمارهای دولتی بنگرند. ...................................................................... 1 - روزنامه ابرار. 20 فروردین 1388 2 - «چگونه نرخ بیکاری یک رقمی شد». دکتر غلامعلی فرجادی. سایت رستاک. 8 آبان 1387 3 -همان جا 4 -روزنامه ایران. 9 بهمن 1387 5 -مرکز آمار ایران. «شاخصها و نماگرهای نیروی کار در جمعیت 10 ساله و بیشتر». 6 - «Labor Market Deterioration. Paul Krugman. N.Y. Times Blog. April 5, 2008
|