|
تعداد مشاهده : 284 بار
کد خبر :
DEN-
153394
تاريخ
چاپ :
شنبه 5 ارديبهشت 1388
|
دايرهالمعارف اقتصاد
كمكهاي خيريه
راسل رابرتس مترجم: محمدصادق الحسيني، محسن رنجبر اجازه دهيد شما را به يكي از دوستانم معرفي كنم. Homo economicus، يا مرد اقتصادي. او شخصيتي جالب دارد. مرد اقتصادي (و نه زن اقتصادی!)، شخصي منطقي است که منافع خود را دنبال ميکند و هميشه به فکر خودش است. او پولي از روي خيرخواهي به كسي نميدهد.
چرا بايد پولمان را به خاطر كسي غير از خودمان هدر دهيم؟ او هيچ گاه در رستوران، انعامي به گارسونها نميدهد، مگر آنكه انتظار داشته باشد كه دوباره در آن جا غذا بخورد. اين مرد اقتصادي هرگز راي نميدهد، زيرا تقريبا معلوم است كه يك راي وي، حتي زماني كه تفاوت آراي كانديداها در يك انتخابات چندان زياد نباشد، در تعيين نتيجه آن اثري ندارد. به كسي كه نياز دارد، خون بدهد؟ عقلتان را از دست دادهاید؟ نام ديگري نيز براي چنین آدمی وجود دارد: مرد پوشالی، چرا؟ چون كه اقتصاددانان مدتها قبل دريافتند كه نوعدوستي، همدردي با ديگران و مراقبت از سايرين بخش بزرگي از اقدامات و فعاليتهاي انسانها را تشكيل ميدهند. اين قبيل انگيزهها، ميتوانند توضیح دهند که چرا ما انسانها بچهدار ميشویم، كار داوطلبانه انجام ميدهيم، راي ميدهيم، به موسسات خيريه پول ميدهيم و شغلهايي را انتخاب ميكنيم كه دستمزد زيادي ندارند، اما با انجام آنها، به طريق غيرپولي به ما پاداش داده ميشود. شرايط و موقعيتهاي بسياري وجود دارند كه در آنها، نوعدوستي، كموبيش بیمعنی است. وقتي كه فردي خانه یا مواد غذایی خریداری ميکند يا يك برنامه بازنشستگي را انتخاب ميكند، انگیزههاي مالي جايگزين انگیزههاي نوع دوستانه ميشود. با در نظر گرفتن اینکه افراد در راستاي منافع شخصیشان عمل ميکنند ميتوان پیشبینیهاي درستی کرد. اما اقتصاددانها درباره رفتارهاي نوعدوستانه و ديگرخواهانه نیز حرفهایی برای گفتن دارند. اگرچه اقتصاد نوعدوستي، نوعي پارادوكس به نظر ميرسد، اما باید توجه داشت که علم اقتصاد علم بررسی انتخابها و دلالتهاي این انتخابها در شرایطی است که نميتوانيم تمامي آنچه را که ميخواهيم به دست آوريم. تا زماني كه افراد مقادير نامحدودي زمان و پول در اختيار نداشته باشند، اقتصاد درباره اينكه افراد در مسائل مرتبط با عشق، دلسوزي، احترام و مسوولیت چه رفتاري از خود نشان خواهند داد، حرفهایی براي گفتن خواهد داشت. اساس اقتصاد، در ياد داشتن اين نكته است كه فضيلتهاي محدودي وجود دارند كه مطلق هستند، و باقی فضایل مشمول این واقعیت ميشوند که اگر اقدامی ناخوشایندتر، سختتر و هزینه انجام آن سختتر شود مردم کمتر آن را انجام ميدهند. ديدگاه غنيتر و گستردهتر درباره رفتار انسان که امكان وجود انگيزههايي پيچيدهتر از پیگیری صرف منافع شخصي در نظر گرفته شده باشند، به آدام اسميت بازميگردد .او در شاهكار نه چندان تحسين شدهاش، يعني «تئوري عواطف اخلاقي»، The Theory of Moral Sentiments غناي طبيعت بشري را شرح ميدهد. اسميت دريافته بود كه قدرت منافع شخصي كه به واسطه رقابت، مهار شده باشد، چگونه ميتواند دنيا را به مكاني بهتر تبديل كند. اما او همچنين به اين نكته واقف بود كه پیگیری منافع شخصي براي دستيابي به رفاه مادي، تنها يكي از انگیزههاي متعدد انسانهاست. اين امر به آن معنا نيست كه اقتصاددانها، درك نميكنند كه انگيزه برخي از كمكهاي خيرخواهانه، منافع شخصي مادي است. ممكن است برخي افراد، براي كسب شهرت يا براي به دست آوردن فرصت براي برقراري ارتباطهاي اجتماعي يا شغلي، به اعطاي كمكهاي خیریه اقدام نمايند. اما نکته مهم این است که اغلب ما به همان دليلی كه پولمان را به بستني فروش يا به فروشنده اتومبيل ميدهيم، به موسسات خيريه هم كمك ميكنيم. ما همه اين كارها را به دليل رضايت و لذتي كه در ازای صرف نظر کردن از پولمان کسب ميکنیم انجام ميدهیم. بخش عمده اعانهها، از چيزي نشات ميگيرد كه ميتوان آن را «نوعدوستي در راستاي منافع شخص» ناميد. این بدان معنی است که ما از اینکه به دیگران کمک کنیم لذت ميبریم. در آمريكا در سال 2002، افراد و شركتها چيزي در حدود 240ميليارد دلار به موسسات خيريه كمك كردند. آیا این مبلغ کمکهاي خیریه، رقم قابل توجهی است؟ سهم كمكهاي خیریه از GDP در ایالات متحده، به اندازهاي است كه ميزان اين كمكها در تمامي كشورهاي اروپايي را كوچك جلوه ميدهد. حتي اگر مخارج صرفشده در امور ديني را از اين مبلغ كم كنيم، باز هم اين نكته صادق است. در تحقيقي كه اخيرا از سوي بخش غيرانتفاعي جانز هاپكينز صورت گرفته (Salamon 2004)، مشخص شده است كه ميزان كمكهاي اعطا شده از سوي مردم و شركتهاي آمريكايي، به صورت نسبتي از GDP، يازده برابر اين ميزان در ايتاليا، سه برابر اين درصد در فرانسه، هفت برابر آلمان ، دو برابر سوئد و هفت برابر ژاپن ميباشد. دادههاي اخير، حكايت از اين دارند كه ارزش زمان تخصيص داده شده برای كار داوطلبانه، بيشتر از كمكهاي مستقيم پولي است و نيز مشخص شده كه برخي از اروپاييها، از اين نظر نسبت به آمریکاییها سخاوتمندترند (سالامون، 2004). البته اين دادهها، انجام كار داوطلبانه در باشگاههاي ورزشي آماتور و کمک به بستگان که در دادههای آمریکایی وارد نشدهاند را نیز شامل ميشوند. لذا اگر چه انجام كار داوطلبانه، نقشي مهم در ساختار زندگي افراد دارد، اما در ادامه بحث، توجه خود را تنها بر كمكهاي پولي متمركز ميكنم. حتي در صورتي كه ارزش زمان تخصيصيافته را از كمكهاي اعطاشده از سوي آمريكاييها كنار بگذاريم، باز هم ميزان اين كمكها، ميلياردها دلار بيش از مبلغي است كه دولت فدرال براي خوراك، پول و مسكن فقرا هزينه ميكند. بخش اعظمي از اين پول كه معمولا بين 85 تا 90درصد آن است، از سوي افراد يا از محل ارث، تامين ميشود. سوالی که ميخواهم اکنون به آن بپردازم این است که بخشي از پولمان كه صرف اعانه دادن ميشود را چگونه هزينه ميكنيم؟ وقتي كه به كمكهاي خيريه فكر ميكنيم، كمك به فقرا به ذهنمان خطور ميكند. اما بخش بسيار كمي از كمكهاي خيريه به فقرا تخصيص مييابد. در اغلب سالها، حدود نيمي از مبالغ اعطا شده به عنوان خيريه، به نهادهاي مذهبي ميرسد. بخش زيادي از مابقي اين مبالغ، در آموزش، بهداشت، هنر و محيطزيست صرف ميگردد. بخش بسياري كوچكي از اين 240ميليارد دلار، چيزي است كه مثلا در قرن نوزدهم، كمك خيريه ناميده ميشد. تقريبا هيچ مقداري از اين مبلغ، براي غذا دادن به گرسنهها يا تهيه سرپناه براي افراد بيخانمان، مصرف نميگردد. به عنوان نمونه، بزرگترين بخش از وجوه United Way (ائتلافي از سازمانهاي خيريه در آمريكا.م)، معمولا به صلیب سرخ، YMCA (انجمن پسران جوان مسيحي، م.)،مرکز جامعه یهودیان و Boy Scouts (بزرگترين سازمان جوانان آمريكا با بيش از پنج ميليون عضو، م.) داده ميشود. علاوهبر آن، در حالي كه اين گروهها در برخي از برنامههايشان به فقرا كمك ميكنند، اما اغلب پول آنها در جايي ديگر هزينه ميشود. شايد آمريكاييها از آنچه به نظر ميآيد، کمتر بخشنده باشند. اما اقتصاددانها، در اين رابطه توضيح متفاوتي دارند. تصويري كه صد سال پيش در رابطه با ارائه كمكهاي خيرخواهانه از سوي آمريكاييها وجود داشت، بسيار متفاوت از تصوير امروزي بود. در آن زمان، تعداد بسيار زيادي از موسسات خيريه خصوصي به فقرا، افراد مبتلا به مشكلات ذهني، مادران مجرد و افراد مسن كمك ميكردند. برخي از اين موسسات، براي افراد فقير از مليتها يا مذاهب خاص، غذا فراهم ميكردند. برخي از آنها، زغال برای زمستان، كار، غذا يا پوشاك فراهم ميآوردند. چه چيزي تغيير يافته است كه امروزه ديگر چنين چيزهايي را مشاهده نميكنيم؟ پاسخ اين سوال، تنها به نقش دولت فدرال در سيستم رفاه باز ميگردد. عموما چنين تصور ميشود كه قبل از ركود بزرگ، فقرا، افراد مسن و بيخانمانها، مجبور بودند كه بر كمكهاي خيريه خصوصي تكيه كنند. اما اين تصور درستي نيست. دولت در آمريكا، از زمانی که این کشور یک مستعمره بود، درگير كمك به فقرا بوده است. اما ركود بزرگ، مسلما يك نقطه عطف به شمار ميرود. قبل از اين اتفاق، كمكهاي دولتي به فقرا، عموما در نوانخانهها يا فقيرخانهها صورت ميگرفت. این مراکز مكانهايي بودند كه توسط مسوولان شهر يا كشور اداره ميگرديدند و افراد فقير ميتوانستند در آنجا كار كنند و در مقابل، غذا دريافت كنند يا از سرپناه برخوردار باشند. بنا به عقيده عموم، اين مراکز مكانهايي به وضوح نامطلوب بودند و شايد تعمدي در كار بود، زيرا چنين تصور ميشد كه بدنامي و بيآبرو شدن، عامل بازدارنده مهمي در مقابل نيازمندي و وابستگي است. موسسات خيريه خصوصي، معمولا كمكهاي «بيروني» يعني كمكهايي «خارج» از نوانخانه يا فقيرخانه ارائه ميكردند. اين كمكها شامل غذا يا پول يا زغال بودند و بسته به شرایط اعطا ميشدند. وقتي كه شرايط اقتصادي رو به وخامت ميگذاشت، موسسات خيريه خصوصي، معمولا فعالیت خود را به كمك برای از سر گذراندن سختيها و مشكلات، متمرکز ميکردند. مثلا، در ركود شديد سال 1894، «انجمن بهبود شرايط فقراي نيويورك»، 100هزار دلار را براي كمك به افراد فقير اين شهر فراهم آورد. ديگر سازمانها نيز، از قبيل صندوق جهاني نان نيويورك، صندوق پوشاك رايگان هرالد و كميته كار بخش شرق، مبالغ مشابهي را هزينه كردند. گفته ميشد كه يكی از اعانه دهندگان، به نام ناتان اشتراوس، از طريق حمايت از فروش زغال، غذا و مسكن به قيمت ارزان، به تنهايي 100هزار دلار كمك كرده است. (Closson, 1894, Rezeneck,1968). اما در جریان افزايش شديد كمكهاي دولتي در طول ركود بزرگ که از اواخر سال 1929 آغاز شد، موسسات خيريه خصوصي از صحنه به در شدند. اين موسسات ديگر نميتوانستند براي اعطاي كمك، با دولت فدرال رقابت كنند زیرا دولت ميتوانست از طريق سيستم مالياتي، مالیات دهندگان را به اعانه دادن مجبور کنند. جدول 1 نشان ميدهد كه چگونه در طي دوره ركود بزرگ، ابتدا كمكهاي خيريه خصوصي افزايش يافتند و سپس با افزايش شديد مخارج دولتي، به تدريج از ميان رفتند. با ادامه رشد كمكهاي دولتي، بسياري از موسسات خيريه خصوصي برچيده شدند، زیرا ديگر نميتوانستند سهمي در ارائه كمك داشته باشند (1). چرا مردم باید اعانه بدهند، در حالي كه مالياتی که پرداخت کردهاند به همين هدف اختصاص ميیابد؟ جدول 2 نشان ميدهد كه چگونه پس از افزايش شديد كمكهاي دولت فدرال، كمكهاي اعطا شده از سوي انجمن بهبود شرايط فقراي نيويورك کاهش یافت. توجه داشته باشيد كه پس از اين كه كمكهاي دولت فدرال از اوايل دهه 1930، شروع به افزايش نمود، كمكهاي مادي، يعني پرداخت مستقيم پول و منابع، كاهش يافتند. نهايتا اين انجمن در سال 1939 با سازمان ديگري ادغام شد و به جاي اعطای کمک مستقیم، منحصرا به ارائه خدمات اجتماعي که دولت ارائه نمیکرد، متمركز شد(براي جزئيات بيشتر، به رابرتس، 1984 رجوع كنيد). امروزه نيز همين وضعيت برقرار است. سازمانهاي خيريه خصوصي معدودي وجود دارند كه به فقرا كمك ميكنند. این موسسات نیز تنها به کسانی كمك ميكنند که يا براي دريافت كمكهاي دولتي واجد شرایط نیستند يا به دلايل اجتماعي يا روان شناختي تمایلی به دریافت کمک از سیستم دولتی ندارند. اما اگر قرار باشد دولت، اعطاي کمکهاي خيريه به فقرا را يك بار ديگر به بخش خصوصي واگذار كند، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ در آن صورت تعداد سازمانهاي خيريه خصوصي افزایش خواهند یافت. اما احتمال اين كه ميزان اعانهها، به مبلغي كه دولت در این حوزه هزينه ميكند برسد، بسیار کم است. بسياري از افرادي كه از طريق پرداخت ماليات مجبور به اعانه دادن ميشوند، ترجیح خواهند داد كه ديگران، به ارائه كمك اقدام كنند. آنها با اين فرض كه ديگران، اين بار را به دوش خواهند كشيد، از اعانه دادن منصرف ميشوند یا مبلغ ناچیزی را اعطا ميکنند. بنابراين احتمالا در حالت وجود يك سيستم كاملا خصوصي، ميزان كل اعانههاي اعطا شده، كمتر خواهد بود. اما كل مبلغ صرف شده براي فقرا، تنها معيار موفقيت يك سياست اجتماعي نيست. سيستم دولتي از اين مزيت برخوردار است كه ميتواند افراد را وادار نمايد كه ماليات بپردازد. اما اين عیب را نيز دارد كه غيرقابل انعطاف بوده و نسبتا راكد و بيتحرك ميباشد. سيستم خصوصي كمكهاي خيريه، احتمالا كوچكتر بوده و ابتكار و نوآوري بيشتري به خرج خواهد داد. در حالي كه برنامههاي رفاهي دولتها، هر از گاهي دستخوش تغيير و اصلاح ميشوند، اما حمايت سياسي چنداني در جهت حرکت از یک سیستم دولتی به یک سیستم مبتنی بر کمکهاي داوطلبانه صورت نمیگیرد. تا وقتي كه دولت، نقش مسلط را در فراهم آوردن كمك براي فقرا داشته باشد، مبالغ اختصاص داده شده به خيريه در آمريكا، به فقرا نخواهد رسيد، بلكه همچنان براي حمايت از دیگر اهداف، نظیر كمك به هنر، موزهها، دانشگاهها، مراكز تحقيقاتي پزشكي و نهادهاي ديني مورد استفاده قرار خواهند گرفت. درباره نويسنده: راسل رابرتس، استاد اقتصاد و محقق ممتاز مركز مركاتوس در دانشگاه جرج میسون است.
منابعی برای مطالعه بیشتر American Association of Fund-raising Counsel. Giving USA. 2003. Beito, David T. From Mutual Aid to the Welfare State: Fraternal Societies and Social Services, 1890–1967. Chapel Hill: University of North Carolina Press, 1989. Closson, Carlos Jr. “The Unemployed in American Cities, Part II.” Quarterly Journal of Economics 8 (July 1894): 453–477. Geddes, Anne E. Trends in Relief Expenditures, 1910–1935. Research Monograph 10, Works Progress Administration, Division of Social Research. Washington, D.C.: Government Printing Office, 1937. Rezneck, Samuel. Business Depressions and Financial Panics. New York: Greenwood, 1968. Roberts, Russell. “A Positive Model of Private Charity and Public Transfers.” Journal of Political Economy 92, no. 1 (1984): 136–148. Salamon, Lester, ed. Global Civil Society. Vol. 2: Dimensions of the Non-profit Sector. Bloomfield, Conn.: Kumarian Press, 2004. Smith, Adam. The Theory of Moral Sentiments. London: A. Millar, 1790. Available online at: http://www.econlib.org/library/Smith/smMS1.html. Warner, Amos. American Charities. New York: Crowell, 1908. 1 - انجمنهای کمکهای مشترک ( Mutual aid societies) كه شكل خصوصي بيمه اجتماعي بودند به همين دليل از بين رفتند. براي مطالعه جزئيات بيشتر، به 1959، Beito رجوع شود
|