|
تعداد مشاهده : 327 بار
کد خبر :
DEN-
153568
تاريخ
چاپ :
يكشنبه 6 ارديبهشت 1388
|
دايرهالمعارف اقتصاد
شاخصهاي قيمتي مصرفكننده
مايكل باسكين مترجم: محمدصادق الحسيني، محسن رنجبر بخش نخست تعيين دقيق قيمتها و نرخ تغيير آنها تقريبا در تمامي مسائل اقتصادي، از اجراي سياستهاي پولي گرفته تا تعيين ميزان بهبود اوضاع اقتصادي (به مدخل رشد اقتصادی مراجعه کنید) طي زمان و ميان كشورهاي مختلف و نيز ارزيابي هزينهها و مخارج دولتی و ساختار مالياتها نقشي اساسي ايفا ميكند.

|
ما اغلب با قيمت بسياري از محصولاتي كه ميخريم، آشنا هستيم. ميدانيم كه اين اواخر، براي يك كيلو گوشت چرخشده گوساله يا يك بطري شير، چه مبلغي را پرداخت كردهايم. مستاجرها ميدانند كه چه مبلغي را بابت اجاره خانه ميپردازند. بنابراين ممكن است به نظر آيد كه تعيين قيمتها، ساده و راحت است. اما اين طور نيست. هدف از تعيين شاخص قيمت، خلاصه كردن اطلاعات مربوط به قيمتهاي كالاها و خدمات مختلف در طي زمان است. مخارج مصرفي، حدود دوسوم از توليد ناخالص داخلي (GDP) آمريكا را به خود اختصاص ميدهد. شاخص قيمتي مصرفكننده (CPI) و تعدیلکننده مخارج مصرفي شخصي (PCE) بدين منظور طراحي شدهاند كه اطلاعات مربوط به قيمت كالاهاي خريداري شده توسط مصرفكنندهها در طول زمان را به صورت خلاصه نشان دهند. در يك جامعه بدوی فرضي كه تنها يك نوع كالا، مثلا يك نوع غذا در آن وجود دارد، نيازي به شاخص قيمت نداريم، چراكه تنها قيمت يك كالاي منفرد را بررسي و پيگيري مينماييم. اما در صورتي كه كالاها و خدمات زيادي وجود داشته باشند، به روشي براي متوسط گرفتن از تغييرات قيمتها يا تجميع اطلاعات مربوط به قيمتهايي كه با يكديگر بسيار تفاوت دارند، نياز داريم. نرخ تغيير قيمتها (تورم) هم در اقتصاد خرد و هم در اقتصاد كلان حائز اهميت بسياري است. تخمين تورم و رشد واقعي به اندازهگیری تغييرات قيمتها نياز دارد و در اقتصاد بازار مدرن كه اقتصادي پويا و انعطافپذير است، اندازه گیری دقيق اين تغييرات، پيچيده است. يك فروشگاه بزرگ، به تنهايي حاوي بيش از 50هزار قيمت متفاوت است. در همين فروشگاه منفرد، مرتبا كالاهاي جديدي به فروش ميرسد و ارائه كالاهاي قديمي، قطع ميگردد. كيفيت در بسیاری موارد به گونهاي عيني بهبود مييابد كه از اين ميان ميتوان به افزايش كارآيي در مصرف انرژي، دوام بيشتر، كاهش هزينههاي نگهداري و ... اشاره كرد. شایان ذکر است، در صورتي كه كيفيت، افزايش يابد اما قيمت ثابت بماند قيمت واقعي كاهش يافته است. بنابراین حتي با وجود تكنولوژيهاي جديد، باز هم خلاصهسازي تغييرات روي داده در قيمتها در يك مغازه و در يك بازه زماني كوتاهمدت يك ماهه، امري پيچيده است. عجیب نیست که انجام چنين كاري در رابطه با كل اقتصاد به شدت پيچيدهتر باشد. دستيابي به اطلاعات مربوط به قيمتهاي مختلف، نه تنها به اندازهگيري قيمتها نياز دارد بلكه تعيين وزن عناصر مختلف در درون شاخص را نيز ميطلبد. دادن وزن مساوي به تمامي قيمتها، كاري ساده است. اما چندان ثمربخش نخواهد بود. به عنوان مثال اگر قيمت سيب سرخ، 5درصد كاهش يافته و اجارهها، 5درصد افزايش يابند شاخصی که به هر دو اینها وزن یکسان بدهد، حاكي از آن خواهد بود كه هيچ تغييري در سطح كلي قيمتها روي نداده است. اما اين احمقانه است. ميبايست براي كالاهايي كه مصرفكنندهها بخش بیشتری از درآمدشان را صرف آن ميکنند، وزن بیشتری را در نظر بگیریم. CPI در آمریکا و هزینه زندگی وقتی که اقتصاددانان تلاش ميکنند نرخ «واقعی» تورم (نرخ تغییر قیمتها) را اندازهگیری کنند، در واقع باید به این سوال پاسخ دهند که «با قیمتهای جدید و برای آنکه مصرفکنندهها دقيقا به اندازه قبل ثروتمند باشند، درآمدشان چقدر بايد افزايش يابد؟» لذا مفهوم هزينه زندگي در اندازهگیری سطح قيمتها و تغييرات آن از اهميت زيادي برخوردار است. واضح است كه «جانشیني» در این میان نقش مهميدارد، به اين معنا كه این امر که مصرفكنندهها در مقابل تغييرات قيمت نسبي كالاهاي مختلف چگونه واكنش نشان ميدهند، بسیار مهم است. به علاوه ضروری است که قیمتها باید با توجه به تغییرات کیفیت تعدیل شوند. نبايد بهبود عمدهاي در كيفيت كالاها كه افزايش اندكي در قيمت آنها منجر شده باشد را تورم به حساب آوريم. در اغلب شاخصهاي قيمتي مصرفكننده معمول، از قبيل CPI در آمريكا، قيمتها با سيستمي كه در آن وزن کالاها ثابت است، اندازهگيري ميشوند. این به آن معناست که وزن اختصاص داده شده به مخارج در این سیستمها از دوره پايه به بعد، ثابت در نظر گرفته ميشود. در جدول 1 آخرين وزنهاي اختصاص يافته به دستههاي بسيار گستردهاي از كالاها از سال 2002 به اين سو نشان داده شده است. مركز آمار نيروي كار (BLS) اين اوزان را از طریق بررسي مخارج استخراج ميكند. این وزنها نشان ميدهند كه مصرفكنندهها چه سهميرا در انواع مختلف كالاها و خدمات هزينه كردهاند. به عنوان مثال اين وزنها در حال حاضر در ایالات متحده عبارتند از 6/15درصد براي غذا، 6درصد براي مراقبتهاي پزشكي، 9/40درصد براي مسكن و 3/17درصد براي حملونقل. البته درون هر يك از اين دستهها هزاران كالاي مشخص وجود دارد. به عنوان مثال، سيب سرخ با اندازه و كيفيت مشخص، بخشي از زيرگروه سيبها است كه آن نيز بخشي از ميوهها است كه خود جزئي از سبزيجات و ميوههاي تازه است. جدول1: اهميت نسبي اجزاي تشكيلدهنده شاخص قيمتي مصرفكننده (CPI-U)
توجه: به علت گردكردن، مجموع تكتك موارد، با 100درصد برابر نيست. با داشتن وزنهاي مربوط به مخارج، بازهم رديابي قيمتها، فرآيندي پرهزينه و مشکل است. همچنين اين سوال مطرح است كه چه قيمتهايي را بايد مدنظر قرار دهيم. كالاهايي كه در بررسي وارد ميكنيم، از كجا و به چه شيوهاي خريده ميشوند؟ در آمريكا دو شاخص قيمتي مصرفكننده وجود دارد كه ارتباط نزديكي با يكديگر دارند. در يكي از آنها، تغيير متوسط وزني قيمت كالاهاي مصرفي براي يك خانواده متوسط شهري اندازهگيري ميشود كه وزن اختصاص يافته به کالاها، همان وزن مربوط به سال پايه است. اين شاخص را CPI-U مينامند. معيار ديگر كه با شاخص فوق، دقيقا برابر نميباشد، CPI-W است كه قيمتها را براي کارگران و كارمندان دفتري اندازهگيري ميكند. در اينجا، بر CPI-U تمركز ميكنيم كه به طور گستردهتري مورد استفاده قرار ميگیرد. در هیچ یک از این دو شاخص وزنها تغییر پیدا نميکنند و بنابراین فرآیند جانشینی در نظر گرفته نميشود. منظور از جانشینی اين است كه مصرفكنندهها، كالاهايي كه قيمت شان بيشتر افزايش مييابد را كنار گذاشته و به سمت کالاهایی متمايل ميشوند كه افزايش قيمت آنها كمتر است . CPI، اهداف بسياري را برآورده ميكند. به عنوان نمونه، از اين شاخص براي اندازهگيري تورم مصرفکننده ماهانه، انجام تعديلات مربوط به هزينه زندگي در خدمات تاميناجتماعي، تعیین ماليات بر درآمد و ديگر طرحهاي دولتي استفاده ميشود. در محاسبات درآمد و توليد ملي نیز از این شاخص استفاده ميشود. (البته وزارت بازرگانی، امروزه از اوزان و روشهاي خاص خود PCE را محاسبه ميكند).
در شكل 1، آخرين دادههاي مربوط به CPI-U آمريكا آورده شده است. در اين شكل شاخص CPI-U براي سالهاي 1984-1983، برابر صد در نظر گرفته شده است. همان طور كه نشان داده شده است سرعت تورم مصرفي اندازهگيري شده نسبت به دهههاي 1970 و 1980 به ميزان قابل ملاحظهاي كاهش يافته و اخيرا به اعداد بسيار پايين تكرقمي رسيده و در مقايسه با دهه 1970 و اوايل 1980 كه تورم زيادي را شاهد بوديم، تغييرات به شدت كمتري را به خود ديده است. نکته مهميکه باید مورد توجه قرار گیرد آن است که افراد، الگوي مخارج خود را طي زمان، تغيير ميدهند و اين كار را به ويژه در پاسخ به تغييرات قيمتهاي نسبي انجام ميدهند. به عنوان مثال، افراد با افزايش قيمت مرغ، ماهي بيشتري ميخرند و برعكس. از اين رو، اوزان تغيير پيدا ميكنند و شاخصهاي قيمتي كه نتوانند اين امر را به حساب آورند تغييرات واقعي هزينه زندگي را بيش از مقدار واقعي آن، نشان ميدهند(CPI، در صورتی که وزنها در آن ثابت باشند نیز همین مشکل را دارد). دو روش مشخص براي تعيين وزن قيمت توليدات مختلف وجود دارد. در روش اول، وزندهي در طول یک دوره ثابت است به اين صورت كه وزن مخارج، در سطوح دوره مبنا ثابت ميمانند و با تغيير متوالي قيمتها، بررسي ميكنيم كه متوسط نسبي قيمتها چگونه تغيير ميكند. روش ديگر آن است كه در دوره دوم پس از در نظر گرفتن فرآیند جانشینی وزنها را تغییر دهیم. نظريه اقتصادي، به شدت از ايده متوسط گيري از اين دو عدد پشتيباني ميكند. ادامه دارد
|