|
تعداد مشاهده : 127 بار
کد خبر :
DEN-
155879
تاريخ
چاپ :
يكشنبه 20 ارديبهشت 1388
|
به آنچه از دست داد شهرت ندارد
دکتر قمر آریان نوشتن برايم دشوار است. مدتي است كه بيماري توانم را گرفته و كارهايي را كه در دست داشتم متوقف شده، ولي خدا را شكر ميكنم كه از خواندن باز نماندم و همه مطالب شمارههاي اخير بخارا را خواندم و سردبير لايق آن را تحسين كردم.

|
من علي دهباشي را از زماني كه نوجواني بيش نبود ميشناسم. تصور ميكنم اوايل دهه 50 بود. نمونههاي حروفچيني شده كتاب «از كوچه رندان» همسرم [دكتر زرينكوب] را براي تصحيح به منزل ما ميآورد و ميبرد. ادب، تواضع، متانت و تيزهوشي دهباشي من و همسرم را تحتتاثير قرار داد. باز يادم است سالها پيش كه من و همسرم براي يكسالي در لندن بوديم، دكتر زرينكوب تمام وقت مشغول نوشتن كتاب «روزگاران» (تاريخ ايران از آغاز تا سقوط سلطنت) بود. دهباشي براي كنفرانس ايرانشناسان به اروپا آمده بود و بعد مدتي هم در كتابخانهاي در لندن كار ميكرد. بيشتر بعدازظهرها را باهم ميگذرانديم. در اين ديدارهاي مشترك دكتر زرينكوب بخشهايي از كتاب را ميخواند. دهباشي اصرار داشت كه همسرم دوره پهلوي را هم بنويسد. كتاب تا پايان قاجاريه ختم ميشد. دكتر زرينكوب تمايل نداشت و ميگفت: تحمل وجود ندارد. آنچه را كه من ميخواهم بنويسم طرفداران و مخالفان سلطنت را راضي نخواهد كرد و حوصله جار و جنجال ندارم. سرانجام اين علي دهباشي بود كه همسرم را مجاب كرد كه اين فصل را نوشت كه حتما خواندهايد. اتفاقا همانطور كه همسرم حدس ميزد شد. ولي جوانان با يك نگاه تاريخي بدون تعصب با يك دوره تاريخ ايران آشنا شدند. اگر بگويم كه مجله كلك و بخارا تنها نشريه فارسي بود كه من و زرينكوب ميخوانديم، اغراق نكردهام. دكتر زرينكوب و من به صداقت، كوشش و تلاش دهباشي در عرصه فرهنگ اعتقاد داشتيم. حوادثي در زندگي دهباشي و فرزندش پيش آمد كه فوقالعاده نگرانش بوديم. ولي ميبينم كه با چه متانت و سكوتي اين موج سهمگين را پشت سر گذاشته است. دهباشي به آنچه كه از دست داد شهرت نداشت. او را به كار، اخلاق و سختكوشي ميشناسند و سالها چنين باد.
|