New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 835 بار                     کد خبر : DEN- 159190                   تاريخ چاپ : دوشنبه 11 خرداد 1388

كارآفرينان، قهرمانان ملي هستند

كانداس آلن
مترجمان: جعفر خیرخواهان، منصوره واثق
بانک فدرال رزرو دالاس در طول سال برای معلمان دبیرستان‌های تگزاس، لوییزیانا و نیومکزیکو برنامه‌های آموزشی اقتصادی ترتیب مي‌دهد.


هدف دوره، آموزش نظام سرمایه‌داری آزاد به دانش‌آموزان است. کانداس آلن، معلم دبیرستان، در کارگاه آموزشی معلمان سخنرانی زیر را ایراد نمود. او رفتار با کارآفرینان- شمع‌هاي موتور اقتصادی - را به مثابه رفتار با قهرمانان خواند چرا که یا قهرمانند یا باید قهرمان خوانده شوند. آنان ریسک‌پذیرها و نوآورانی هستند که تمام تلاش‌شان در تبدیل رویاهاي‌شان به واقعیت‌‌هاي زندگي ما است. آنها در این فرآیند همه ما را توانگر مي‌سازند. در دوره‌اي که دانش‌آموزان و والدین‌شان، فوتباليست‌ها را به خاطر هماهنگی بالای پا با چشم و ستاره‌های هنري را به خاطر نشان تجاري خاص‌شان مورد ستایش قرار می‌دهند، چرا نباید نگاه‌ها را به افرادی در بین خودمان جلب کنیم که نیرو و انرژی‌ را وارد دست نامريي آدام اسمیت می‌کنند؟
درباره نويسنده: خانم كانداس آلن، نشان‌ها و جوايز محلي، ايالتي و ملي را به عنوان آموزگار برتر در كلرادو دريافت كرده است. جوايز بي‌شمار وي شامل جايزه ملي ميلكن در سال 1993 به خاطر رويكردهاي نوآورانه در آموزش و مديريت كيفيت جامع در كلاس درس و نفر دوم در جايزه ملي بنياد آموزش اقتصاد در 1995 به خاطر عملكرد عالي در رقابت آموزش اقتصاد دريافت كرد. كانداس در رشته مطالعات اجتماعي با تاكيد خاص بر روانشناسي و اقتصاد تدريس مي‌كند. او در چندين سازمان حرفه‌اي شامل عضويت در هيات اجرايي انجمن آموزش كارآفريني خصوصي فعال است.
قهرمان کیست؟ برای بعضی‌ها، قهرمان نمايانگر کسی است که با ارزش‌های بسيار قديمي همچون صداقت، کمال، شجاعت و غیرت زندگي مي‌كند. برای بعضی دیگر او کسی است که ثابت قدم بوده یا نمونه خوبی برای تقليد و الگوپذيري آیندگان محسوب مي‌شود. به نظر خیلی‌ها قهرمان بودن یعنی فداكاري و حتي قرباني كردن خود به خاطر دیگران و بعضی دیگر تنها افراد مشهور را قهرمان می‌دانند، چرا که این افراد مورد توجه و زبانزد خاص و عام هستند.
جوزف کمپبل، كارشناس مشهور اسطوره‌شناسی و ادبیات جهان، مسير عالمگير قهرمانی را در زمان و فرهنگ تشریح می‌کند. من اجازه گمانه‌زني در این باره را به خود دادم كه او احتمالا خواهد گفت هيچ‌كدام از روش‌هاي ذكر شده در بالا براي نگاه و تعريف قهرمانان اشتباه نيستند، بلكه در نشان‌دادن ابعاد یا ویژگی‌های یک قهرمان ناقص هستند.
کمپبل در بسياري از کارهای خود ثابت می‌کند هر جامعه‌‌ای هم قهرمان داشته و هم نیاز به قهرمان دارد. قهرمانان بازتاب‌دهنده امیدهایی هستند که به زندگی ما معنا می‌دهند و ارزش‌ها و کمالاتی که برای ما قابل احترام‌اند. با تکریم قهرمان‌های‌مان به گذشته خود احترام گذارده‌ایم، به نسل حاضر انرژي و نیرو بخشيده و آینده‌مان را شکل داده‌ایم. کمپبل با مطالعه همه فرهنگ‌های شناخته شده به این نتیجه رسید كه گر چه جزئیات فعالیت‌های قهرمانانه در طول زمان تغییر می‌يابند، اما در همه فرهنگ‌ها مسیر معمول قهرماني از سه مرحله می‌گذرد.
نخستين مرحله، حرکت از شناخته‌ها و راحتي‌ها، به سوی ناشناخته‌ها، ریسک رويارويي با شكست و زیان و جسارت پیش‌رفتن به سوی اهداف یا عقاید بزرگتر است. مرحله دوم مواجه شدن با سختی‌ها و چالش‌ها و جمع ‌کردن تمام قوا و نیرو برای غلبه کردن یا کشف کردن است. مرحله سوم بازگشت به جامعه با در دست داشتن چیزی جدیدتر و بهتر از آنچه که قبلا وجود داشته است. نهایتا قهرمان نمایانگر تازگی است، موسس یک عصر جدید، مذهب جدید، شهر جدید، باني روش جدید زندگی یا حفظ یک روستا در برابر آسيب‌ها، بانی فرآیندها یا محصولاتی که سبب بهتر شدن وضع زندگی مردم در جامعه و دنیا می‌شود.
آنچه در اینجا می‌خواهم بحث کنم این است که در دنیای مدرن ما، خالقان ثروت-کارآفرینان- واقعا مسیر قهرمانی را می‌پیمایند و به مانند قهرماناني که با اژدها می‌جنگند و بر شیطان غلبه مي‌يابند، شجاعت و جسارت به خرج می‌دهند.
در نخستين مرحله سفر قهرمانانه متوجه می‌شویم کارآفرین جرات فراتر رفتن از دنیای روش‌ها و ضوابط پذيرفته شده را دارد. او پافشاري می‌ورزد «راه بهتری وجود دارد و من آن را خواهم یافت». برخلاف بسياري از ما که زير چالش‌های دنياي کنونی و روزمره كمر خم كرده‌ايم، او خوش‌بین بوده و با تنظیم دوباره چیزهایی که در اینجا هست، قادر است چيزهايي را بیشتر از آنچه هست ببيند. کارآفرین بدون توجه به حرف دیگران در مورد امکان‌پذيري یا عدم امکان چیزی، در جست‌وجوی چيزهايي فراتر از رضایت کنونی پيش می‌رود. در این مرحله انگیزه کسانی که به دنبال ریسک می‌روند و دنیای شناخته‌ها را ترک می‌کنند، متفاوت است. بعضی‌ها به دنبال كسب ثروت یا شهرت هستند، بعضی دیگر می‌خواهند وضع زندگی خود، خانواده و اجتماعشان را بهبود بخشند، برخي صرفا بدنبال ماجراجویی‌اند و بقیه می‌خواهند توانايي‌هاي محدود خويش را به چالش بکشند.
ویژگی کارآفرینان انرژی بی‌حد و حصر آنها، رویاهای بسيار بزرگ و تصمیم جدی برای رفتن به سمت ناشناخته‌ها است. آنها مترصد استفاده از فرصت‌ها بوده و آگاهانه به دنبال فرصتی برای به چالش کشیدن وضعیت موجودند و اغلب با شکست خوردن مي‌آموزند تا زمان‌بندی بهتری انجام دهند و ياد مي‌گيرند چگونه توازني بين انجام آني کارها و صبر و شكيبايي برقرار سازند. بدین ترتیب به دومین مرحله از سفر كلاسيك قهرماني مي‌رسيم.
در این مرحله، کارآفرین خود را در عدم‌قطعيت قلمروهای ناآشنا می‌يابد. همه چیز مشروط و مخاطره‌آميز است. قهرمان به خاطر عقیده، هدف، رویا و آرزویی که از خودش برتر و بزرگتر می‌داند، فداكاري و ازخودگذشتگي می‌کند. امنیت و راحتی کنونی‌اش متزلزل شده و اهميتي برايش ندارد. هیچ توافق عمومی بر سر اینکه آن هدف برتر و بزرگ‌تر چه باید باشد وجود ندارد. به طور مثال در حرفه من، معلم کارآفرینی که به‌دنبال يافتن راه آموزشی بهتر و سودمندتر از آموزش‌هاي دولتی به پسر بچه‌ها است، دارای هدف بزرگی است که او را به جلو می‌راند. ولی در عين حال ممکن است همكاران وي در این حرفه، او را خائن قلمداد کنند. تصور کنید معلمی از سایبان بوروکراتیک حفاظت شده ما بیرون می‌رود و آموزشگاه تدریس زبان انگلیسی و علوم اقتصادی تاسیس می‌کند تا با مدارس و والدین دانش‌آموزان قرارداد ببندد. صرف نظر از اینکه چه عاملي باعث مي‌شود تا زندگي خود را وقف اين كار كند، دومین مرحله جست‌وجوی قهرمانی مستلزم داشتن نیروی محرک و بسیار قوی است.
در این مرحله کارآفرین بر وضعيت نامطمئن منابع فائق می‌آید و تلاش می‌کند ترتيبات منابع كنوني را به نحوی متفاوت و ارزشمند سامان دهد. امروزه خلق ثروت، دیگر به کشف منابع فیزیکی کره زمین بستگی ندارد، بلکه به نیروی ذهن برای تنظیم و سازماندهي مجدد منابع نیازمند است. انرژی فوق‌العاده کارآفرین مانع از تسلیم شدن او به اشتباهات و شکست‌ها می‌شود و ذات مستحکم و متهورش به مانند نیروهایی نامشهود باعث می‌شود که او آنچنان تلاش نماید تا بتواند به ايده‌هايش جامه عمل بپوشاند.
این فعالیت با ریسک بالا، فرآیند کشف نیروی محرکه می‌باشد و بستری برای پیداکردن فرصت‌های سودمند است. در این مرحله است که او مورد انتقاد و مخالفت کسانی قرار می‌گیرد که با کنترل اوضاع کنونی، منافع خاص‌شان تامین می‌شود.
سومین مرحله سفر زمانی شروع می‌شود که کارآفرین به این امید که محصول، فرآیند یا خدمتش با مقبولیت چشمگیری روبه‌رو شود به جامعه برمی‌گردد. در واقع خرید محصولات یا خدمات جدید توسط مشتری نشانه موفقیت او است. دستیابی به سود بیشتر ارزش ثروت توليد شده را بالاتر می‌برد. این سودها پاداشي به وي هستند به خاطر منافع فزاينده‌اي كه برای افراد جامعه داشته است و به عنوان خالق ثروت، کارآفرین بانی اجتماعی خیر می‌شود. کارآفرین قهرمان به پيش‌بيني آنچه آینده از او تقاضا می‌کند ادامه می‌دهد. او دیگر تاجری معمولی نیست که مشغولیت اصلی‌اش صرفا برگشت سرمایه، ضرر ندادن یا حفظ سهم بازار باشد. همچنین به دنبال کمک‌های دولتی یا انحصارطلبی نیست. برای او هدف، جسارت دوباره و دوباره رفتن به سمت ناشناخته‌ها برای خلق و آوردن چیزی است که افراد جامعه آنرا ارج می‌نهند .
همه کسانی که در جست‌وجوی قهرمانی‌اند موفق نمی‌شوند. حدود 80درصد كسب‌وكارهاي جدید در مدت کوتاهی شکست می‌خورند، اما باید به یاد داشته باشیم که سه چهارم شغل‌های جدید هر ساله از كسب و كارهاي ایجاد می‌شوند که کمتر از چهار سال عمر دارند. گرچه شرکت‌های بزرگ تثبيت شده بیشتر به چشم می‌آیند، اما جای فعالیت‌های کارآفرینی، همين شرکت‌ها و كسب و كارهاي کوچک است. بهترین الگوها و نمونه‌ها در پرفروش‌هاي كسب و كار معمولا از شرکت‌های بزرگ موفق مي‌آيند، اما به گفته هرمن سیمون نویسنده كتاب «قهرمانان پنهان: درس‌هایی از 500 شرکت برتر دنیا»، شرکت‌هايي با عملكرد عالي که کمتر شناخته شده‌اند از 2، 3، یا 20 نفر از بهترین‌های کارآفرینی تشکیل شده‌اند که 50درصد، 70درصد یا 90درصد سهم بازار دنیا را در کنترل دارند. به طور مثال، سنت جودمدیکال 60درصد بازار دریچه‌های مصنوعی قلب دنیا را در اختيار دارد. در دنیای امروز این خود فرد (یا گروه کوچکی از افراد) است که به کاوش‌های بزرگ دست می‌زند تا جامعه خود را به سرعت تغییر دهد.
درسي که می‌گیریم، این است که گرچه بازار، قاضی بي‌رحم و سرسختی است، اما باز هم افرادی مشتاقانه ریسک شکست را می‌پذیرند و هنگامی که بعد از بارها و بارها شکست، به موفقیت می‌رسند می‌فهمند هیچ شکستی پايان راه نیست. اثر تجمعي اين نگرش کارآفرینانه این است که می‌توانیم به آینده خوش‌بین باشیم، از آنجا كه فرصت‌های زیادی برای ماجراجویی وجود دارد. اکثر قهرمانان به خاطر پيشبرد و مشاركت سریع‌شان ناشناخته مانده‌اند، چرا که فرصت لازم برای مطرح شدن آنها به صورت فردی میسر نشده است. اين همه دلایلي است كه براي درك نقش کارآفرینان در مسیر قهرمانی ذکر شد.
اگر همه ما فقط به یک یا دو فرآیند در زندگی که بديهي فرض مي‌كنيم توجه و تمرکز مي‌كرديم، مي‌ديديم که چگونه زندگی‌مان به خاطر فعالیت‌های کارآفرینانه‌اي كه با انضباط سفت‌و‌سخت تحمیلی از سوی نیروهای موجود در بازار، محدود می‌گردند، تغییر كرده است.
هنگامی که دختر بچه بودم، پنی‌سیلین تازه کشف شده بود و مادران دیگر فرزندان‌شان را به خاطر عفونت‌های گوش از دست نمی‌دادند. تلویزیون در دسترس نبود و من برنامه «سایه» را از رادیوهای قدیمی بزرگ گوش می‌دادم. در هوگو روستای کوچکی در کلرادو که من در آنجا بزرگ شدم، هنوز تلفن وسیله‌ای تجملي محسوب می‌شد. شماره تلفن خاله لولایم 17 بود و زمانی که می‌خواستم با او حرف بزنم، باید اول با اپراتور محلی، آلما، تماس می‌گرفتم. تماس‌های راه دور خیلی نادر بود و تماس‌های بین‌المللی اصلا وجود نداشت. در سال 1956 اولین کابل تماس با آن طرف اقیانوس اطلس به راه افتاد که تنها در هر دفعه 36 تماس می‌توانست برقرار کند. در اواخر سال 1966، فقط 138 تماس همزمان بین اروپا و آمریکای شمالی برقرار می‌شد که الان به 5/1میلیون تماس رسیده است. امروزه تلفن در همه جا وجود دارد و اکثر دانش‌آموزان تلفن همراه دارند.
و البته من که در اوج نرخ افزایش جمعیت در اواخر دهه 1940، ده سال بعد از جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم هرگز از کامپیوتر چیزی نشنیده بودم. طی برآوردهای انجام شده اگر همین پیشرفت 30 ساله اخیر در زمینه کامپیوتر در زمینه خودرو نیز شکل می‌گرفت، الان بهترین مرسدس بنز قیمتی حدود 19/1دلار داشت و 5/1میلیون كيلومتر مسافت را با یک ليتر بنزين طی می‌کرد.
در سال 1952 جان كنت گالبریت گفت: «اکثر اختراعات آسان و ارزان، ساخته شده‌اند». امروزه این گفته برای ما احمقانه به نظر می‌رسد. تغییرات به وجود آمده از زمان بچگی ما در مقایسه با تغییراتی که در دهه آینده شاهد آن خواهیم بود دیگر به چشم نمی‌آیند.
پس چرا کارآفرینان در بهترین حالت، به دست فراموشی سپرده می‌شوند و به آنها اهمیت داده نمی‌شود و در بدترین حالت، به عنوان «سلاطين غارتگر» که از دیگران سوء استفاده می‌کنند، مورد انتقاد قرار می‌گیرند؟
دلایل زیادی هست که چرا کارآفرینان در مقایسه با افراد مشهور، بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرند. یکی از دلایل اصلی، سونگري سیاسی است که علیه آنها وجود دارد. همچنان كه کنترل دولت روی اقتصاد افزایش مي‌یابد، انگيزه به شرکای سياسي بانفوذ می‌دهد تا اعتبار کارآفرینان را از بین ببرند. كمتر نیروی اقتصادی پيدا مي‌شود كه به اندازه کارآفرینی اختلال‌زا و دردسرزا باشد. کارآفرینان موفق با جهش‌های بزرگ از مرزهاي شناخته ‌شده گذر می‌كنند و به فراسوي محصولات و فرآیندهای کهنه و از کار افتاده می‌روند. به تعبیر جوزف شومپيتر «تخریب سازنده». اما در حالي كه اين تخریب برای پیشرفت عمومی جامعه ضروری است هر عمل تخريبی از این دست، باعث ضربه زدن به کسانی می‌شود که در وضعیت موجود ثروت به هم زده‌اند و نمي‌خواهند این وضعیت تغییر کند. هر گروهي از آن نوع پیشرفتی استقبال می‌کند که هزینه‌ها را به دوش بقیه گروه‌ها بیندازد و مانع تغییری می‌شوند که آنها را متحمل صرف هزینه نماید. اما هر چقدر گروه‌هاي بيشتري بتوانند موفق به تضمين چنين حمايت‌هايي براي خود شوند، افراد كمتري از پيشرفت اقتصادي كه احتمال آن مي‌رفت، نفع خواهند برد و هر چقدر دولت بزرگ‌تر شود، نیروی بیشتری هم علیه پیشرفت شکل می‌گیرد. در حالي كه کارآفرین با داشتن ایده برتر می‌تواند مشتریان زیادی را از غول‌های شركتي موجود در رقابت بازار به سمت خود جلب نماید، اما نمی‌تواند شهروندان زیادی را بر علیه موانع دولتی آن رقابت بسیج کند.
دلیل دیگر محکومیت کارآفرینان از آنجا ناشی می‌شود که رابطه نوآوری آنها با پیشرفت اقتصادی غیرمستقیم است و خیلی‌ها متوجه آن نمی‌شوند. به طور مثال عده کمی کار بزرگ بیل‌گیتس و مایکل‌میلکن را متوجه می‌شوند. زمانی که این عدم آشنایی و آگاهی، خوراك سیاسی شود، کارآفرینانی که بیشترین تلاش را در جهت پیشرفت اقتصادی کرده‌اند، در معرض اتهام به عنوان یک فرد رذل ضد اجتماعی قرار می‌گیرند.
دلیل اصلی خصومت با سرمایه‌داران موفق و نظام سرمایه‌داری که باعث موفقیت آنها می‌شود، به دلایلی به جز دلایل سیاسی نيز برمی‌گردد. افراد کمی از چگونگی کارکرد سرمایه‌داری مطلع‌اند و اکثرا تمايل دارند فقط هزینه‌های متمرکزی را که رقابت بازار به وجود آورده ببينند و از منافع گوناگون و پراکنده حاصل از رقابت بازار را امري بديهي بنگرند. تلاش برای توضیح اینکه چگونه دست نامريي بازار عمل مي‌كند به توده‌هاي مردمي كه تا پيش از اين در برابر ايده‌هاي رقابت و سود موضع خصمانه مي‌گرفتند کار آسانی نیست. خیلی از کسانی که کارآفرین نيستند، با پاداش دادن سیستم اقتصادی به خالقان ثروتی که آن ثروت را بر اساس زحمات و مشارکت‌‌هاي عالي خويش شکل داده‌اند، مخالفت مي‌ورزند.
مشهورترین عضو مكتب اقتصاد اتریشي به نام لودویگ فون میزس متوجه شد شخصي که مشاهده مي‌كند ديگران به موفقیت اقتصادی بسيار بيشتري نسبت به وي رسيده‌اند، با این عقیده که خالقان ثروت استحقاق بيشتري به آن ثروت نسبت به وي دارند، مخالفت مي‌ورزد.
همچنین برداشت افراد تحصیل‌کرده، بیشتر از آنچه که تصور می‌شود تحت تاثیر عقاید افراد فرهیخته در محيط‌هاي نخبه‌پرور دانشگاهی است؛ روشنفكراني که آنچه را به عنوان سرمایه‌داری می‌بینند و انرژی کارآفرینانه‌ای که آن را به جلو می‌برد، معمولا تحقیر می‌کنند.
در دانشگاه‌های ما، دانشگاهیان (به مانند گروه‌های دیگر در جاهای دیگر) دوست دارند تاثیرگذار باشند و مهم شمرده شوند. دانشجویان علوم اجتماعی و انسانی، تنها با مشاهده، تشریح و توصیف مسائل قانع نمی‌شوند.
 بسیاری از آنها می‌خواهند جامعه را عوض کنند و همان طور که توماس سوئل مکررا گفته، آنها احساس گناه می‌کنند چرا که فکر می‌کنند باید با استفاده از تخصص‌شان، فعالیت‌های دولتی را هدفمند و به پیشرفت جامعه کمک کنند. دستیابی به امتیازات آکادمیک از طریق داشتن مسوولیت برای تغییرات اجتماعی فرصتی است که خیلی‌ها نمی‌توانند نادیده بگیرند.
یکی از برجسته‌ترین نکات در درک این موضوع که چرا کارآفرینان به رسمیت شناخته نمی‌شوند این است که حتی وفادارترین پشتيبانان نظام سرمایه‌داری کار کارآفرینان را بی‌ارزش و حتی اهمیت آنها را فراموش می‌کنند. اقتصاددانانی که زیرشاخه‌ای به نام «تاریخ اقتصادی جدید» به راه انداخته‌اند، در میان اثرگذارترین افرادی هستند که روابط تصادفی  بین بازار و پیشرفت اقتصادی را شرح می‌دهند. هنوز اکثر تاریخ‌دانان اقتصادی جدید اهمیت کارآفرینان را نادیده می‌گیرند و با قراردادن آنها در زمره قهرمانان مخالفت می‌کنند.
به طور مثال رابرت توماس از دانشگاه واشینگتن اهمیت آنها را چه به صورت فردی و چه گروهی نادیده می‌گیرد. به گفته او، کارآفرین موفق برای اقتصاد مهمتر از دونده برنده در مسابقه دو سرعت نیست. برنده افتخار کسب می‌کند اما اگر در مسابقه شرکت نمی‌کرد دونده دیگری در کمتر از یک ثانیه با رسیدن به خط پایان برنده می‌شد و تماشاگران به همان اندازه قبل (زمانی که برنده قبلی در مسابقه بود) از دیدن مسابقه لذت می‌بردند. اگر هنری فورد یا بیل گیتس یا هر کارآفرین موفق دیگری، پیشقدم بودن خود را اعلام نکند، بلافاصله کس دیگری این کار را خواهد کرد.  بنابراین به روایت توماس اثبات حقانیت کمالات آنها کار سختی می‌شود. اما این دیدگاه باید به چالش کشیده شود.
به قياس توماس درباره مسابقه دو برمی‌گردیم. اگر دوندگان و آمادگی آنها قبل و در طول مسابقه صرفا امري خدادادي تصور شود، پس بدون شک خارج كردن نفر برنده از مسابقه، از منافع برنده شدن نمی‌کاهد. اما هویت، تلاش و آمادگی دوندگان را نمي‌توان صرفا امري خدادادي در نظر گرفت. آنها تحت تاثير تشویق و تکریم‌های اجتماعی هستند که برای فرد برنده تدارک دیده شده است. وقتی دوندگان مسابقه جلوی چشم عموم مورد احترام واقع شوند افرادی با بهترین استعدادها تمایل به دونده شدن پیدا می‌کنند و در نتیجه سخت‌تر تمرين مي‌كنند و سریع‌تر می‌دوند.
این واقعیت که اگر کارآفرین موفق شود سود مي‌برد، دلیلی قانع‌کننده برای اینکه بگوییم انگیزه کارآفریني متاثر از تلقي و نگرش عمومی نیست، نمی‌باشد.
نکته‌ای که در اینجا اشاره مي‌كنم این است که نگرش عمومی در واقع حاصل جمع نگرش‌های يكايك شهروندان است. اگر شهروندان به ویژگی‌هایی که کارآفرینان را قادر به رفتن به ورای محدودیت‌های متصور شده ممکن می‌کند احترام نگذارند و محیطی که به آنها اجازه و پاداش این کار را می‌دهد برايشان فراهم نیاورند، پس ميدان را در اختيار اهل سیاست و مشتريان رانت‌جو و داراي منافع خاص آنها مي‌گذارند که به دنبال توجیهاتی برای مالیات بستن بر دستاوردهای مادی خلاقان موفق هستند.
اینکه در يك قرن گذشته هر زمان احترام عمومی نسبت به کارآفرینان كمرنگ شده است، موانع قانونی علیه آنچه به بهترين نحو مالیات‌ستاني تنبيهي از موفقیت اقتصادی افزايش يافته است، به هيچ‌وجه تصادفی نیست.
درست مانند جامعه‌ای که به خاطر عدم احترام به برندگان مسابقات، تعداد دوندگانش در مقایسه با جامعه‌ای که در آن دوندگان از احترام برخوردارند، کمتر است، عدم احترام به کارآفرینان نیز همین حالت را پدید می‌آورد.
آخرین دلیلی که کارآفرینان حتی در مسیر قهرمانی به ندرت قهرمان خوانده می‌شوند: همیشه در تعریف کارآفرین و کمالات او به جای صحبت در مورد خلق چیزهایی که او با آوردن آنها زندگی مردم را اندكي يا بسيار زياد بهبود بخشیده، فداکاری و از خودگذشتگي او مطرح می‌شود. تا زمانی که سود دريافتي كارآفرين به صورت پاداشي از يک بازی با حاصل جمع صفر تلقی شود به طوري كه كارآفرين به قيمت زيان ديدن ديگران سود مي‌برد، او بدنام خواهد بود و در بهترین حالت با بي‌تفاوتي نسبت به او رفتار خواهد شد. و هنگامی که این مانع نگرشي، به شكل سياسي خود را در قالب‌هایی مثل مقررات محدوديت‌زاي دولتی، محدودیت‌های تجاری، گروه‌هاي انحصاری با منافع خاص، تحت حمایت دولت و مالیات‌های سنگین نشان دهد، ما همه زيان مي‌كنيم.



 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104242278 نفر
  مراجعین امروز  :
150457 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved