|
تعداد مشاهده : 608 بار
کد خبر :
DEN-
171342
تاريخ
چاپ :
سه شنبه 3 شهريور 1388
|
در باب سادهزیستی
علی سرزعیم انتخابات به پایان رسیده ولی سخن پیرامون معیارهای ارزیابی ميتواند و باید ادامه یابد؛
چرا کهاين معیارها در زمانهای دیگر ملاک رفتار رایدهی قرار ميگیرد و اگراين ملاکها مورد نقد و بررسی و کنکاش و اصلاح قرار نگیرد، اي بسا که موجب رفتارهای نامناسبی شود. یکی از ویژگیهایی که در فرهنگ سیاسی امروزايران به عنوان یک ملاک یا معیار برای ارزیابی سیاستمداران درآمده، ساده زیستی است. گاه در مورداين ملاک چنان صحبت ميشود که گویی تنها ملاک مهم برای ارزیابی است و ملاکهای دیگر در مقایسه با آن اهمیت قابل ذکری ندارند و یا در درجات بعدی از اهمیت قرار دارند. از اين رو بهتر است که در مورد آن دقت بیشتری داشته باشیم. نخست باید میان کم درآمد بودن و ساده زیست بودن تفکیکی قائل شد. روشن است که هر کس کم درآمد باشد، به طور طبیعی ساده زیست خواهد بود و محدودیت بودجه سختتری را تجربه ميکند، اما اين رابطه کاملا یک به یک نیست؛ به اين معنا که کسانی بوده اند که درآمد بالا و ثروتهای فراوان داشتهاند، ولی از روی زهد و دنیاگریزی، ساده زیستی را ترجیح داده اند. اگر زهد و تقوا را یک امتیاز اخلاقی برجسته بدانیم که ميدانیم، دراين صورت ساده زیستی را باید تنها در حالت دوم گراميداشت و قدر نهاد. واضح است که وقتی کسی نميتواند زندگی مرفه و تجملاتی داشته باشد، ساده زیستی وی واجد هیچ ارزش اخلاقی نخواهد بود. اما کسی که امکان تنعم مادی را دارد، اما از آنجا که قلب وی متوجه آخرت است و توجه به دنیا را مانعی برای حرکت خود در مسیر آخرت ميبیند و ترجیح ميدهد حداقل تنعم مادی را در اين جهان تجربه کند، برای وی ارزشی بالا قائل ميشویم؛ چرا که توجه به آخرت را یک فضیلت مهم ميشماریم که اکثر انسانهای عادی فاقد آن هستند. بنابراين در مجموع، ساده زیستی تنها در حالتی که فرد امکان زندگی تجملاتی داشتن را دارد، یک فضیلت به شمار ميرود و باید در زمره دیگر فضایل آن را به شمار آورد. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، رابطه میان کارآیی افراد و درآمد آنها است. اصولا هرچه کارآیی انسان بیشتر باشد، درآمد بیشتری خواهد داشت. اگر بپذیریم که مواهبی چون هوش، سلامت و عقل به طور نرمال و متوازن میان جامعه توزیع شده است، آنگاه ميتوان صحنه کسب و کار را به صحنه رقابت افراد برای استفاده از اين مواهب در جهت کسب درآمد تعبیر کرد. به عبارت دیگر، هر روز صبح که سر کار ميرویم و انبوه انسانها را در مسیر کار مشاهده ميکنیم، ميتوانیم با خود بیندیشیم که همه افراد دارند آماده ميشوند تا در رقابت کسب درآمد با هم مسابقه دهند. آخر شب هر کس تقریبی از میزان موفقیت خود را در جهت کسب درآمد خواهد داشت. روشن است که در اين مسابقه نیز همانند دیگر مسابقهها انسانها از تمام عقل، هوش و استعداد خود بهره ميگیرند تا با شناخت فرصتهای رفع نیاز جامعه به پیروزی برسند. اتفاقا عرصه رقابت اقتصادی عرصهاي است که به تعبیر اقتصاددانان، حداکثر رفتار عقلایی را در زمره رفتارهای انسانها ميتوان مشاهده کرد. حال هر کس که دراين رقابت موفقتر و پیروزتر باشد، نظیر هر مسابقه دیگر باید قدر دانسته شود و گرامي داشته شود؛ چرا که توانسته از اين مواهبی که تقریبا به طور متوازن توزیع شده بهترين بهرهبرداری را بکند. از همین روست که دقیقا در کشورهای دیگر افراد ثروتمند گراميداشته ميشوند و با افتخار نام آنها برده شده و عکس آنها منتشر ميشود؛ زیرا حکایت از بهرهبرداری بهتر از مسابقهاي دارند که بیش از شش میلیارد انسان در آن مشارکت ميکنند. شاید هیچ مسابقهاي همانند مسابقه کسب درآمد، شرکتکننده بیشتری نداشته باشد و شدت رقابت در آن بیشتر نباشد. در عین حال فرد پیروز ميتواند ادعا کند که بیشترین نیازهای جامعه را برآورده کرده که توانسته بهاين موقعیت نایل آيد. لذا پیروزی دراين مسابقه افتخار بالاتری را نصیب فرد پیروز یا همان فرد متمول ميکند. روشن است که اين پیروزی در شرایطی گرامي داشته ميشود که در یک رقابت منصفانه ايجاد شده باشد. هرچه بازار سرمایه توسعه یافتهتر باشد، نقش ثروت پدری و ارث و میراث در موفقیت شغلی نسل بعد کم اهمیت تر خواهد بود و افراد بیبضاعت نیز ميتوانند به نحوی سرمایه لازم را برای تحقق دیدگاههای خود فراهم کنند. همچنین زمانی رقابت بر سر کسب درآمد منصفانه است که از رانت خبری نباشد. وجود رانت مسابقه مذکور را بههم ميزند و موجب ميشود تا فرد پیروز لزوما کسی نباشد که بیشترین بهرهبرداری را از توان ذهنی خود برای رفع نیازهای جامعه کرده است. ضمن اينکه اين حرف درست است، اما باید توجه داشت که همه واقعیت را منعکس نميکند. بیتردید همه کسانی که در جامعه ثروتمند ميشوند، به رانت دسترسی نداشتهاند و دادن چنین نسبت ناروایی پیش از آنکه وصف وضع موجود باشد، نشان از تخلیه روانی بازندگان مسابقه دارد. علاوه بر آن امروز ادبیات اقتصاد سیاسی به ما نشان داده که حتی وقتی جامعهاي رانتی ميشود، رقابت بر سردستیابی به رانت به راه ميافتد. به عبارت دیگر انسانها به جای اينکه هوش و استعداد خود را در جهت مولد بودن به کار گیرند، آن را صرف فعالیتهای رانتجویانه ميکنند. بنابراين توفیق در رانتجویی باز هم دلالت بر استفاده موثرتر از هوش و استعداد ميکند، با اين تفاوت که اين بار چنین پیروزی و هوشمندی از قوای انسانی، شایسته قدردانی و گرامیداشت نیست. هیچ کس حاضر نیست کسی را که بهتر توانسته رقابت کند تا به رانت دست یابد، تجلیل کند و اتفاقا خود اين افراد نیز مایل نیستند همانند بسیاری از ثروتمندان جهان نظیر بیل گیتس، ثروتمند بودن و میزان ثروت خود را علنی کنند، چرا که نميتوانند به سوالی که بلافاصله به تبع آن مطرح ميشود، یعنی چطور اين شخص ثروتمند شده، پاسخ گویند. با اين مقدمات به سوال اصلی برگردیم. آيا در برگزیدن سیاستمداران و سیاستگذاران، سادهزیستی ملاک قابل اعتنا و حتی مهمترین ملاک ارزیابی است؟ پاسخ به اين سوال بهاين مساله بر ميگردد که رابطه بین وظیفه سیاستگذاران و سیاستمداران چه رابطهاي با ساده زیستی دارد. سیاستمداران و سیاستگذاران در یک تعریف کلی کسانی هستند که برای زندگی جمعی انسانهای تحت فرمان خود (فارغ از اينکه منتخب باشند یا خودخوانده) تصمیمگیری ميکنند. در نظامهای دموکراتیک سیاستگذاران و سیاستمداران تلاش ميکنند تا تصمیماتی اتخاذ کنند که رفاه مردم را حداکثر نماید. هرچه جامعه پیچیدهتر ميگردد، تصمیمات مذکور دشوارتر ميشود و انتظار ميرود که سیاستمداران مستعدتری بر سر کار آيند که بتوانند بااين پیچیدگیها روبهرو شده یا حداقل قدرت تشخیص متخصصین صاحب صلاحیت را داشته باشند. بنابراين از اين زاویه اگر سادهزیستی نشان از کم درآمد بودن داشته باشد، ملاکی است که نشان ميدهد سیاستمدار مذکور در مقایسه با دیگر آحاد جامعه که درآمد بیشتری دارند، از توان خدادادي کمتری برای روبهرو شدن با پیچیدگیهای مسائل اجتماعی برخوردار است. مثال روشن آن اين است که آيا ما ساخت خانه خود را به مهندسی ميسپاریم که کم درآمد است یا مهندسی که پردرآمد است؟ در اين مواقع، هوشمندانه ميفهمیم که پردرآمد بودن مهندس مذکور، دلالت بر توانمندی وی دارد و اين امر، اعتماد ما را برای سپردن کار بیشتر جلب ميکند. اما از سوی دیگر، از آنجا که سیاستمداران و سیاستگذاران با منابع ملی سروکار دارند و معمولا به دلیل کمبود نظارت اجتماعی ناشی از رسانههای آزاد، یک عدم تقارن اطلاعاتی میان آنها و مردم در مورد امکانات سوءاستفاده وجود دارد، بنابراين احتمال دست اندازی به ثروتهای عمومينیز مطرح است. ساده زیستی یک سیاستمدار، اين علامت را به مردم ميدهد که وی در هنگام تصدی منصب سیاستگذاری به اموال عمومي دستاندازی نخواهد کرد و با چپاول آن، رفاه عمومي را کم نخواهد كرد. لذا ساده زیستی بر فسادناپذیری نیز ميتواند دلالت کند و روشن است که مردم در عین اينکه اولویت اصلیشان افزایش رفاه شان است، اما در عین حال، دغدغه فساد و تعدی به اموال عمومي را نیز مطمح نظر قرار ميدهند. تبصره دیگری که باید در کنار ملاحظات فوق در نظر گرفت، اين است که گاه ثروت و تجمل و رفاه برای برخی سیاستمداران جاذبه ندارد، ولی به عوض آن قدرت، سرمستی ناشی از مطاع بودن و شهرت ناشی از قدرت، جاذبه خیرهکنندهاي دارد. اين افراد اگر ساده زیستی را انتخاب کنند، نه به دلیل مبارزه با نفس و دنیاگریزی است، بلکه آن را به عنوان یک استراتژی در معاملهاي با یک امر دنیوی دیگر (یعنی قدرت و شهرت ناشی از قدرت) اتخاذ ميکنند. روشن است که دراين حالت نيز ساده زیستی فضیلت نخواهد بود.
|