New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 344 بار                     کد خبر : DEN- 173116                   تاريخ چاپ : يكشنبه 15 شهريور 1388

گفت‌و‌گو با رسول يونان؛ شاعر، نويسنده و مترجم درباره شعر اجتماعي
مرده‌شور هم نماد بخشي از جامعه است

ياسين نمكچيان
شعر مهم‌ترين هنري است كه از گذشته‌هاي دور تا اكنون در زندگي جامعه ايراني نقش بازي كرده است. شايد در اين سرزمين هنري كاربردي‌تر از شعر وجود نداشته باشد كه تا اين اندازه با اقشار مختلف سروكار پيدا كند.


در سال‌هاي اخير شاعران ايران تا اندازه زيادي نسبت به شعر اجتماعي و بازتاب جامعه در آثارشان بي‌تفاوت بوده‌اند. به همين بهانه با رسول يونان شاعر، نويسنده و مترجم معاصر به گفت‌و‌گو نشستيم. يونان جزو معدود شاعران و نويسندگاني است كه در كتاب‌هاي پرتعدادش، همواره به دغدغه‌هاي انسان عصر امروز پرداخته است.
فكر مي‌كنيد چرا رويكرد شاعران ايراني نسبت به مضامين اجتماعي كم‌رنگ است؟
شعر ايران از ابتدا تا جايي كه ياد تاريخ ادبيات مي‌آيد، نسبت به اجتماع و وقايع آن كم‌لطف بوده است. اگر هم هر از گاهي لطفي كرد ه تنها در حد تعارف به چشم مي‌آيد. تعارفي آميزه شعار و سطحي‌نگري.
وقتي تاريخ ادبيات را ورق مي‌زنيم شعر اجتماعي در ديوان شاعران بيشتر نه در وسط صفحه كه به صورت حاشيه‌نويسي بر گوشه‌هاي كاغذ نمود پيدا كرده است و گاهي هم كه اين شعرها در حاشيه با خط كج‌و‌معوج، نوشته شده و وسط مي‌آيد در حد صفحات انگشت‌شمار ديوان است.
شاعران ايران، بيشتر روي سخنانشان با معشوق است. آنها تمام مسائل را از چشم‌زني زيبا مي‌بيند. اگر لبخند زد يا غرق در آرامش است و اگر قهر كرد شمارش معكوس براي برپا شدن قيامت شروع مي‌شود.
يعني شعر كلاسيك تا اندازه زيادي از پرداختن جدي به دغدغه‌هاي زندگي انسان تهي است؟
همان طور كه گفتم در حد شعار است، نه شعر. حركت در اين شعرها بسيار ساده و گاه با عصا صورت مي‌گيرد. شايد به نظر من هجو و هزل در شعر كلاسيك از اين منظر نشات مي‌گيرد؛ يعني شاعر وقتي متوجه شد شعرش آبكي درآمده وانمود مي‌كند مي‌خواهد حماقت‌هاي جامعه را با خنده اصلاح كند كه عموما ناموفق است و كمي بعد در چاپ‌هاي بعدي، آن دسته شعرها را حذف مي‌كند.
نمي‌دانم شايد هم من اينگونه فكر مي‌كنم.
البته شاعراني هم بوده‌اند كه در اين عرصه بسيار موفق عمل كرده‌اند.
بله كسي منكر نيست. آنها استثنا هستند و استثناها همواره جزو قاعده نيستند. در نظر بسياري از شاعران اجتماع يك نفر است و آن هم معشوقي كه هميشه دور است و مي‌تواند دنيا را نجات بدهد، اما از سرعشوه اين كار را نمي‌كند. در انبان گيسوانش هميشه توفان‌هايي براي روز مبادا كه بيشتر منظورش خراب كردن جهان است، نگه‌داشته است.
اما شاعران معاصر هم نسبت به دنياي پيرامونشان بي‌تفاوتند.
اكثر شاعران امروز هم وارثان انديشه‌هاي گذشته هستند، همينطور فرزندان خلف آنها وقتي كتاب «روز بخير محبوب من» منتشر شد، خيلي‌ها از اينكه براي مرده‌شور ده شعر گفته‌ بودم سرزنشم مي‌كردند، اما پاسخ من اين بود كه مرده شور هم نماد بخشي از جامعه است. نبايد او را به جرم شستن چرك دنيا كنار گذاشت. من فكر مي‌كنم اكثر شاعران نگاه ضعيفي به عناصر زيبايي شناسي دارند، آنها فكر مي‌كنند فقط عشق زيباست. فكر مي‌كنند اگر دور اين محور بچرخند شعرشان زيبا مي‌شود، در حالي كه اينگونه نيست. همانطور كه در زيبايي‌ها زشتي‌ نهفته است در زشتي‌ها نيز زيبايي‌هايي جريان دارد.
شما خودتان تا چه اندازه به نوشتن شعرهاي اجتماعي گرايش داريد؟
اصولا شعر مدرن، نقاشي مدرن يا داستان‌هاي مدرن بايد واكنش هنرمندان و نويسندگان به انقلابات صنعتي و اجتماعي و همينطور ايده‌هاي جديد ملي و فلسفي باشد؛ البته اين موضوع در ادبيات كلاسيك هم دلالت مي‌كند، هنر و ادبيات بايد آينه گردان وقايع باشد نه ستايشگر آن.


خيلي‌ها معتقدند شعر شاملو به عنوان يكي از مهم‌ترين شاعران اجتماعي‌نويس معاصر كاركردش را از دست داده است؛ اما در مقاطع مختلفي از زمان شعر او دوباره خودش را نشان مي‌دهد و مردم همچنان از آن استقبال مي‌كنند، در واقع ما باخلاء نبود شاعري در حد شاملو روبه‌رو هستيم، اين طور نيست.
شعر شاملو كاركردش را از دست نداده بلكه زمان است كه كاركردش را از دست داده. طبيعي است كسي كه به جشن عروسي برود خواه‌ناخواه حداقل آن شب از آمدن سيل در روستايي دور يا از تركيدن يك بمب عروسكي در دست يك كودك غافل مي‌ماند. مي‌خواهم بگويم ما وقتي از متني دور مي‌شويم به آن معناست كه متن كاركردش را از دست نداده بلكه خودمان امكان استفاده از آن را مخدوش كرده‌ايم.
شاملو «كاشف فروتن شوكران» در اعماق زندگي است. او زياد از كشفش راضي به نظر نمي‌رسد؛ اما آن را روايت مي‌كند تا انسان‌ها مواظب زهرآگين بودن زندگي باشند.
به نظر شما آيا ادبيات تاريخ‌نگاري جهان واقعي است؟


اينجا ياد حرف ويرجينا وولف افتادم كه مي‌گويد هنر نسخه دوم جهان واقعي نيست. از آن كثافت همان يك نسخه كافي است. حالا شما مي‌توانيد به جاي كلمه هنر از قصه، شعر، فيلم يا هر چيز ديگري استفاده كنيد. هنر نمي‌تواند تاريخ‌نگاري جهان واقعي باشد، بلكه آيينه انديشه‌هايي است كه جهان واقعي را رقم مي‌زند. جهان واقع يك جهان ساكت است. يك جهان يخ‌زده كه فقط غم‌انگيز است نه خطرناك، اما اين انديشه‌هاي بشري است كه گاه بيشتر آتش مي‌افروزد و يخ جهان را ذوب مي‌كند و بعد بر اثر گرمايش آن را فاسد مي‌كند. بگذار مثال بهتري بزنم. گاه انديشه‌هاي بشري مثل كشيدن يخچال از برق است كه ابتدا يخ‌ها آب شده و سپس خوراكي‌ها خراب مي‌شوند. لازم به يادآوري است كه من درباره انديشه‌هاي بدحرف مي‌زنم. انديشه‌هايي كه جهان را به اين روز انداخته است.
پس تعهد هنرمند در اين ميان چه مي‌شود؟
بگذار راحت‌تر بگويم كه شاعران معاصر به معشوقه‌هايشان تعهد داده‌اند نه به اجتماع. سند حرف من كتاب‌هاي شعر موجود در كتابخانه‌ها و كتابفروشي‌هاست. جاي تاسف است اين كتاب‌ها را كه ورق مي‌زنيد انگار شاعرانشان در بهشت موعود زندگي مي‌كنند و بشريت هيچ زخمي بر تن ندارد. قبول دارم شعر گلوله نيست كه بتوان با آن به جنگ تيرگي رفت، اما مي‌تواند چراغ باشد. چراغي كه مي‌تواند در بازگشت به خودمان راهمان را روشن كند.
البته بي‌انصافي است كه اگر از كنار شعرهاي بعضي از شاعران معاصر بي‌اعتنا بگذريم.
دقيقا. من زيباترين شعر اجتماعي‌اي كه خواندم «خاكستر و بانو» سروده شمس لنگرودي بود. اين شعر در ستايش انسان سروده شده است. انسان ستمديده‌اي كه هر چيزي حتي لرزش برگي پشت پنجره آزارش مي‌دهد.
البته ناگفته نماند كه شمس لنگرودي يك عاشق به تمام معناست. عاشقي كه خودخواه و خودمحور نيست و جهان را در يك نفر خلاصه نمي‌كند. من با خواندن شعرهاي او هميشه جهان را به ياد مي‌آورم، حال آنكه خواندن خيلي از شعرها جهان را از يادم مي‌برد. شمس شاعر توانايي است و ساعت مچي‌اش خيلي دقيق كار مي‌كند.
به خاطر همين توجه به انسان است كه آثار شاعراني همچون ناظم حكمت را ترجمه مي‌كنيد.
حكمت شاعري به تمام معنا اجتماعي است. وقتي به خاطر خفقان حاكم در تركيه مجبور شد در زيرزمين خانه مادري‌اش زندگي كند در آن زيرزمين شعر عاشقانه نگفت، بلكه به سرزنش آنهايي برخاست كه خورشيد را نوشيده بودند و ذره‌اي به زيرزمين او نمي‌تابيد. چشم او خيلي تيز بود و در هر كجاي دنيا انساني به زحمت مي‌افتاد با شعر به كمكش مي‌شتافت. شعرهايي كه براي تاران تابابو زن سياه‌پوست كه زيرلگدهاي آپارتايت له شد سروده، مويد اين قضيه است؛ به همين خاطر است كه تمام آزادانديشان دنيا به احترام نامش بلند مي‌شوند.
علت اينكه مردم از شعر شاعران سال‌هاي اخير استقبال چنداني نمي‌كنند و كتاب‌هاي شعر به فروش نمي‌رسد همين گريز از اجتماع شاعران نيست ؟
دقيقا. وقتي يك بيمار سرطاني كتاب شاعر ما را در دست مي‌گيرد و خودش را در آن نمي‌بيند، طبيعي است كه كتاب را همراه قوطي‌هاي خالي كمپوت روانه سطل آشغال كند.
با رشد موسيقي در سال‌هاي اخير به نظر مي‌رسد موسيقي در مقايسه با شعر موفق‌تر بوده است.
درست است. آنها چند كيلومتر جلوتر هستند. در خارج هم انسوب‌داگ با آن قيافه نه چندان خوشايندش كه حتي به درد فيلم‌هاي اكشن هم نمي‌خورد توانست خيلي از شاعران آمريكا را فيتيله پيچ كند. او از برج عاج پايين آمد و به سمت مردم رفت و مردم هم تحويلش گرفتند، حتي چند سال پيش كه در فيلادلفيا موزيسين‌هاي دنيا گرد هم آمده بودند نام او پررنگ‌تر از بقيه بود. دليلش نوع كلام اوست. كلامي كه زشتي‌ها را بازگو مي‌كند تا انسان‌ها خودشان را از زشتي‌‌ها دور نگه دارند؛ البته غير از موسيقي رپ در انواع ديگر هم خواننده‌هايي اين كار را كردند، مثل استينگ انگليسي كه او هم محبوب است و مردم او را به خاطر ترانه‌هاي ضدجنگش مي‌ستايند.
به عنوان آخرين سوال فكر نمي‌كنيد كه چون جامعه ما نقدپذير نيست و انتقادها عمدتا با واكنش‌هاي تند مواجه مي‌شوند، شاعر ترجيح مي‌دهد سكوت كند؟
من معتقدم جامعه ما نقدپذير است، اما نقدي در كار نيست. اگر نقدي در كار باشد بستر پذيرش آن هم به وجود مي‌آيد. متاسفانه در كشور ما دور بعضي چيزها و سوژه‌ها ديوار مي‌كشند تا هيچ‌كس به سمت آن نرود.


 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104256786 نفر
  مراجعین امروز  :
164406 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved