|
تعداد مشاهده : 473 بار
کد خبر :
DEN-
17378
تاريخ
چاپ :
سه شنبه 16 آبان 1385
|
خیانت دولت بوش به آزادی
وقتی سمبل آزادی، آزادی فردی را مصلوب ميکند
پویا جبلعاملی - یکی از فروض اصلی علم اقتصاد، آزاد بودن انسان است. انسان با بهرهگیری از آزادی خویش منفعت خود را براساس فرض عقلایی بودن منش خود حداکثر ميسازد.

|
آزاد بودن فراتر از یک فرض، اصل متعارف و یا آکسیوم علم اقتصاد است. علم اقتصاد قادر نیست رفتار یک برده ، مجنون و یا حتی یک عارف را تحلیل کند. رفتار آنان در حوزههای مرتبط با اقتصاد غیرقابل پیشبینی و تشریح است. فردی که در یک جامعه غیرآزاد زندگی ميکند ممکن است در حیطه خصوصی خود با درک خطرات پیشرو برای انجام کاری که منفعت او را در حالت آزادی کامل تامین ميکند، گزینهای را انتخاب کند که از نظر انسانهای دیگر غیرعقلایی به نظر برسد. به عنوان مثال ميتوان از اهدای بیشتر از سهمیه گندم از سوی دهقان به خان یا از خان به شاه یاد کرد. نظام استبدادی عامل اقتصادی را به فعالیتهایی ميکشاند که در حالت عادی کاملا غیرعقلایی و حتی ضدفطرت آدمي(رشوه به ظالم) است. اما نکته قابل اهمیت آن است که همین رفتار عامل نیز کاملا عقلایی است. اما در این جامعه حتی اگر تمامي عاملان رفتار عقلایی را انجام دهند، کارایی ابدا محقق نخواهد شد، زیرا اصل اساسی رعایت نشده است. هرچند که باز ميتوان اثبات کرد اصول اقتصاد آزاد حتی در جامعه غیرآزاد بیش از آلترناتیوهای موجود پاسخ خواهد داد و مهمتر آنکه انجام این اصول از سوی تکنوکراتها قادر خواهد بود آزادی را برای مردم در همه اشکال آن، با کمترین هزینه به ارمغان آورد. بنابراین حتی با زیرپا نهادن اصل متعارف باز راهکار لیبرالیسم شاید تنها راه برای آزادیخواهان باشد. هدف احیای اصل متعارف خواهد بود، اما ابزاری به جز آنچه بهدست همین اصل بهوجود آمده وجود ندارد. اما یکی از پایهایترین موارد نقض اصل متعارف، نه در تحدید آزادی عینی افراد که در توهم آرمانهایی است که قالب ایدئولوژیک و ملی ميگیرد. از این روست که لیبرالی چون فریدمن آنجا که جانافکندی ميگوید «نپرسید کشورتان برای شما چه کرده بلکه بپرسید شما برای کشورتان چه کردهاید» با بخش اول موافق است، اما بخش دوم را رد ميکند و بیان ميدارد که نه کشور به زندگی فردی مربوط است و نه بالعکس. در حقیقت پرسش آن است که منظور از کشور چیست؟ بیتردید مراد از یک مرز جغرافیایی نیست که این جمود مادی را توان خیر رساندن به کس نیست. از منظر کندی این واژه (Country) برابر با ملت یا نماینده آن (State) و یا خود ایالات متحده با هر تعریفی است که در ذهن مخاطب ميگذارد، تعریفهایی که در یک نقطه با هم تلاقی دارند: تقدس. بنابراین، ريیسجمهوری فقید ایالاتمتحده با بیان این جمله پافشاری بر همان معنای ساده ميکند: برای کشورتان با آن تقدس بیمرزی که برایش قائلیم چه کردهاید؟ این گزاره همتراز با بسیاری از گزارههای مشابه است: برای ایدئولوژی مان که حقیقت کامل و تقدس بی شک است چه کردهاید؟ برای آرمانمان چه کردهاید؟ آیا زندگی خود را مصروف کردهاید؟ آیا تظاهرات کردهاید؟ آیا شعار دادهاید؟ پس اگر اینها را نکردهاید بیتردید حیاتتان پوچ، نامقدس، اهریمنی و خودپرستانه و دنیوی است؟ فریدمن برای چنین تعابیری است که با جمله کندی مخالفت ميکند. از منظر دیدگاه لیبرالی او ملت مجموعه ایست از افراد و خود وجودی مستقل ندارد که بخواهد مقدس نیز باشد. چنین مجموعهای چگونه ميتواند دارای ارزشی باشد که بخواهد آزادی فردی را سلب کند. این سخن بدین مفهوم نیست که فیالمثل گفته شود، پس لیبرالیسم در هنگام جنگ به پیروان خود ميگوید: فرار را برقرار ترجیح دهید و آزادی خود را مصلوب کشور خود نسازید. برعکس در این حین است که فرد لیبرال برای حفظ آزادی هزاران هم میهن خود به دفاع از کشور ميپردازد. اما او در وضعیت عادی هیچگاه حیات خویش را برای اموری که در نظرش مقدس ساختهاند تلف نميکند که در عین حال برای حفظ آزادی دیگران با تماميسمبلهایی که اراده آدمیان را به خود ميخواند مبارزه ميکند. در عین حال این سمبلها هستند که بیش از همه آزادی انسانی را به چالش ميکشند. جوامع بسته بیش از همه دست به گریبان این سمبلها هستند و مردم این جوامع ارزش خود را نه به میزان آزادی که در انجام افعال خویش دارند ميسنجند، بلکه بهواسطه نزدیکی خود به سمبلها و غرق کردن زندگی فردی خود برای آنها ميسنجند. ارزش زندگی آنها به میزان نقشی بستگی دارد که سمبل جامعه در حیات آنان دارد. این چنین آزادی فردی و اصل متعارف از بین خواهد رفت. نکته بسیار قابل اهمیت دیگر آنکه نباید فراموش کرد، خود آزادی نیز ميتواند مبدل به مجسمه تخریب گر آزادی فردی شود. حکومتی را در نظر آورید که آزادی و رهایی همه ملل جهان را وظیفه خود بداند و تکتک افراد جامعه را مسوول در این ارتباط بداند و از هریک از آنها بپرسد برای این آزادی چه کردهاید؟ و از آنها انتظار داشته باشد حیطه خصوصی خود را مصروف آن کنند. این دقیقا ذبح آزادی فردی در جامعهای است که خود را سمبل آزادی ميبیند. در حقیقت برای اجتناب از چنین پرتگاهی است که لیبرالیسم در مقابل اشاعه هر نوع سمبلی به عنوان یک وجود مقدس قدعلم ميکند، حتی اگر آن سمبل آزادی باشد. فرد لیبرال معتقد است که اگر آزادی برای او مقدس است نميتواند جامعه را محکوم کند که آزادی را مقدس بدانند برای آن زندگی خود را مصروف کنند، که اگر این کند، آزادی را مدفون ساخته است. مردميآزاد خواهند بود که بدانند حیطه خصوصی آنها با هیچ امر مقدس و بالاتری ویران نشده است. هر فردی ميتواند برای خود سمبلی مقدس داشته باشد که حیطه خصوصی خود را برای آن مصروف کند و او فردی آزاد خواهد بود، ولی هر فرد برای خود، آنچنان که فرد لیبرال آزادی را برای خود سمبل کرده است. اما آنچه ذکر آن رفت امری واقعی است که امروز ميتوان آن را به عینه در ایالات متحده دید. کشوری که بر پایه لیبرالیسم رشد یافته است امروز آزادی را به سمبلی ملی تبديل كرده است و بهواسطه آن حیطه خصوصی افراد را مورد حمله قرار داده است. وقتی آقای بوش برای گسترش دموکراسی و آزادی، حق استراقسمع برای خود قائل است، وقتی از دموکراتها ميپرسد برای جنگ عراق چه کردهاند و آمریکایی بودن را در دفاع از جنگ عراق برای آزادی خاورمیانه ميبیند، او دقیقا آزادی را در همان پرتگاهی انداخته است که فریدمن به کندی هشدار ميداد. اگرچه مداخلات دولت وی در حیطه خصوصی افراد در مقابل جوامع بسته بسیار بسیار ناچیز است، اما از کشوری که آزادی بنیان آن است، این نیز انتظار نميرود و خود فاجعهای در خور توجه است. جمهوریخواهان آمریکایی دقیقا چون طبقات حاکم جوامع بسته، برای دستیابی به اهداف خود، سمبلی را علم کردهاند و هر طریقی را برای خود مشروع ميدانند و ارزش زندگی آمریکاییان را با معیاری که خود ساختهاند مقایسه ميکنند. کاش سمتگیریهای سیاسی فریدمن مانع آن نميشد تا وی در برابر جمهوریخواهان سکوت کند که او بیش از همه کس ميداند دولت بوش در مقایسه با دیگر دولتهای ایالات متحده چگونه آزادی فردی را به مزایده گذاشته است. هر چند سیاست های اقتصادی دولت آقای بوش منطقی و در چارچوب دیدگاه های لیبرالیستی بوده است، اما در حوزه های سیاسی آنچنان از این حیطه خارج شده است که می تواند مورد نقد لیبرال هایی چون فریدمن واقع شود اما چه حیف که لیبرال های آمریکایی پیوندی عمیق با جمهوری خواهان دارند. بزرگترین مانع برای آزادی فردی آرمانهایی است که فرد در زندان جامعه برای خود ميسازد، اگرچه حکومتهای ایدئولوژیک بیش از همه چنین زندانی را برای شهروندان بهوجود آوردهاند، اما ایالات متحده نیز در دوران نئوکانها دچار چنین منجلابی شده است، منجلابی از سلب آزادی که گرفتاران آن خود نميدانند، آزادی فردی آنها مورد هجوم واقع شده است. نتایج انتخابات امروز نشان خواهد داد که مردم ایالات متحده بدین امر واقف شدهاند یا خیر؟
|