New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 198 بار                     کد خبر : DEN- 177493                   تاريخ چاپ : دوشنبه 13 مهر 1388

گفت‌وگو با دكتر غلامحسين صدري افشار، نسرين حكمي و نسترن حكمي به بهانه انتشار نسخه جديد «فرهنگنامه فارسي»
كسي از ما حمايت نكرد

ياسين نمكچيان
وقتي هنوز زير گنبد كبود اين شهر هزار چهره آدم‌هايي پيدا مي‌شوند كه دور از هياهوي هميشگي و سرسام‌آور خيابان‌ها در گوشه‌اي نشسته‌اند و صادقانه به گسترش فرهنگ اين سرزمين فكر مي‌كنند، بايد روبه‌روي آينه ايستاد و به زندگي رنگ و رو‌رفته لبخند زد.


وقتي هنوز زير گنبد كبود اين شهر هزارچهره، جايي ترنم شيري‌رنگ حيات احساس مي‌شود، بايد نااميدي را پشت دروازه‌هاي بسته فراموشي جاگذاشت. آنها بيست و هشت سال تمام در گوشه‌اي از اين شهر هزار چهره دور تا دور ميزي نشسته‌اند و دور از همه هياهوهاي هميشگي تنها به گسترش فرهنگ اين سرزمين فكر مي‌كنند. دكتر غلامحسين صدري افشار، نسرين حكمي و نسترن حكمي حالا بيشتر از آنچه فكر مي‌كنيم به گردن فرهنگ ايران زمين حق دارند و شايد اصلا نيازي نباشد به اينكه بنويسيم مثلا دكتر صدري افشار متولد سال هزار و سيصد و چند و نسرين حكمي متولد شهر كجاست. حالا زمان آنقدر پيش رفته است كه اين چيزها را بسپاريم به اينترنت و بي‌هيچ مقدمه ديگري پاي حرف‌هاي دوستانه گروهي بنشينيم كه سال‌ها است هر روز صبح كارشان را با هم شروع مي‌كنند و هر غروب در انتظار طلوعي ديگر با هم خداحافظي. اين گفت‌وگو به بهانه انتشار نسخه جديد «فرهنگنامه فارسي» تدوين شده است. پس بي‌هيچ حرف ديگري اصل مطلب را بخوانيد كه خالي از لطف نخواهد بود.
كارهاي جمعي در ايران معمولا با مشكلات زيادي روبه‌رو مي‌شود كه در بيشتر مواقع به نتيجه نمي‌رسد. شما 28 سال كنار هم كار كرديد و به هدف مطلوبتان هم رسيديد. اگر ممكن است از سال‌هايي كه گذشت بگوييد.
نسرين حكمي: روزي كه ما با آقاي صدري افشار آشنا شديم، دنبال انجام كاري فرهنگي بوديم كه مي‌توانست ترجمه، ويرايش يا چيزهاي ديگر باشد. ما دوست داشتيم با آقاي دكتر كار كنيم و ايشان با اينكه كارهاي مجله «هدهد» را انجام مي‌دادند و مشغول ويرايش و ترجمه بودند، فيش‌هاي فرهنگ فارسي را هم آماده داشتند. با پيشنهاد ايشان با هم كار را شروع كرديم و افتاديم در مسيري كه همه 28 سال گذشته را رقم زد. روحيات مشترك، خواسته‌ها و انگيزه‌هاي مشترك و اعتقاد به اينكه كار فرهنگي از هر كار پر سر و صداي ديگري مفيدتر است، مسير پرفراز و نشيب ما را هموار مي‌كرد؛ چون هر سه نفر به اين ويژگي‌ها به شكلي عملي اعتقاد داشتيم و توانستيم به نتيجه برسيم.
هر سه نفر مجبور بوديم از جيب هزينه كنيم و هيچ‌كدام در تقسيم كارها حاشيه را در نظر نمي‌گرفت. شايد روحيات مشترك بيشترين دليل پايدار بودن گروه ما بود و هر كاري را كه منتشر مي‌كرديم، مي‌خواستيم ادامه‌اش بدهيم. هنوز به لحظه‌اي نرسيده‌ايم كه يك نفر از ما بگويد ديگر با اين شيوه كار نمي‌كند. با اينكه هم از نظر اقتصادي و هم امكانات محدود بوديم، تلاش كرديم مشكلات را حل كنيم.
نسترن حكمي: ضمن اينكه تعدادمان كم است؛ اما يك ساختار مديريت منظم را قائل شديم. علاوه بر اينكه هر سه نفر كار را مي‌بينيم وظايفي را هم براساس رشته تحصيلي يا تخصص بر عهده داريم؛ مثلا آقاي صدري افشار هم در شناخت واژگان و هم به مسائل تاريخي مسلطند. ما با در نظر گرفتن اين مسائل و هم نظم سعي كرديم مسائل را با هم قاطي نكنيم و كارها را به سرانجام برسانيم.
صدري افشار: ما از اول فهميديم بايد تقسيم كار كنيم و هر كس وظيفه‌اي را به صورت داوطلبانه بر عهده بگيرد و انجام بدهد. نكته دومي كه رعايت كرديم اين بود كه حتما هر كاري را با توافق جمع انجام دهيم. گاهي دو نفر نظري داشتند كه نفر سوم قانع نمي‌شد؛ آن موقع در صورتجلسه‌ها مي‌نوشتيم كه فلاني اظهار مي‌كند با اين نظر موافق نيست؛ ولي دليل كافي براي قانع كردن بقيه هم ندارد، در نتيجه تا وقتي دو نفر ديگر را قانع كند نظر آنها را مي‌پذيرد. اين نكته‌اي اساسي است. مردم سالاري همين است؛ يعني اقليت نظري دارد كه خلاف نظر اكثريت است؛ اما نمي‌تواند اكثريت را راضي كند. در نتيجه نظر اكثريت را مي‌پذيرد و ادامه مي‌دهد تا موقعي كه اكثريت را به دست بياورد. نكته سوم كه اهميت داشت رعايت مساوات در همه زمينه‌هاي مادي و معنوي بود. ما سعي كرديم كاري نكنيم كه در جريان اين مشاركت،‌ كسي احساس مغبوني كند.
متاسفانه ما مردم ايران روحيه عجيبي داريم. وقتي مي‌خواهيم به سفري برويم يا مهماني در پيش داريم، دست و دلبازيم؛ ولي در جريان كار با كمال تاسف به خاطر يك تومان خرخره هم را مي‌جويم. ما سه نفر بوديم كه هيچ تشكيلات رسمي نداشتيم. هيچ نيازي نبود كه حساب و كتاب داشته باشيم؛ اما هميشه حساب و كتاب داشتيم. همه هزينه‌ها و درآمدها را يادداشت مي‌كرديم و هرچند وقت گزارش تهيه مي‌كرديم و شفاف بوديم.
يعني عدم رعايت همين نكته‌ها دليل مشكلاتي است كه اجازه همكاري گروهي را به خيلي‌ها نمي‌دهد؟
صدري‌افشار: من اين اعتقاد را دارم و فكر مي‌كنم همكارانم هم اين‌طور فكر مي‌كنند. گاهي بعضي‌ها براي انجام كار مشاركتي سراغ ما آمدند كه همين توصيه‌ها را به آنها كرديم؛ اما چون نتوانستند رعايت كنند خيلي زود با مشكل روبه‌رو شدند.
روزانه چند ساعت كار مي‌كنيد؟
صدري‌افشار: كار ما از 8 صبح شروع مي‌شود و تا 5/12 ظهر ادامه پيدا مي‌كند و بعدازظهرها هم از ساعت 3 تا 6 و گاهي 7 مشغوليم. اين برنامه به شكل منظم در 6 روز هفته تكرار مي‌شود. اگر هم قرار باشد يك روز كسي ديرتر بيايد روز قبل عنوان مي‌كند تا دو نفر ديگر بدانند و برنامه كار مشترك خود را با او تنظيم كنند.
نسرين حكمي: در واقع ما نسبت به كار و يكديگر آن قدر احساس مسووليت مي‌كنيم كه نمي‌خواهيم كسي لنگ ما شود. مرتب كارهايمان را چك مي‌كنيم و به همديگر گزارش مي‌دهيم كه خيلي مواقع كتبي نيست و شفاهي است. هر از گاهي هم جلساتي كاملا دوستانه برگزار مي‌كنيم و روند كار را مورد بررسي قرار مي‌دهيم. مرتب مسير كارمان را تصحيح مي‌كنيم كه تاكنون بخش واژگاني فرهنگ فارسي چندين بار و بخش اعلام آن دو بار تصحيح شده است.
آيا اين شيوه كار در طول سال‌هاي گذشته فرساينده نبوده است؟
صدري افشار: بايد كار را دوست داشت.
نبيني باغبان چون گل بكارد
چه مايه غم خورد تا گل برآرد
چه خوش باشد كه بعد از روزگاري
به اميدي رسد اميدواري
اين شعر از منظومه ويس و رامين بسيار بامعني است. يعني زآب خرد ماهي خرد خيزد.
نسرين حكمي: به هر حال اگر نخواهيد بازنشسته شويد و بخواهيد فعال بمانيد بايد كار معنا داشته باشد. اغلب غير از خودمان جوان‌هايي در قسمت‌هاي اجرايي با ما همكاري مي‌كنند كه تقريبا غير از يكي دو مورد همه آنها پس از قطع همكاري ارتباطشان را حفظ كرده‌اند؛ چون فضاي كاري ما با همه نظمي كه دارد، خشك نيست.
نسترن حكمي: دموكراسي براي ما هميشه وجود داشت. ممكن است گاهي به دليل نوع كار و اختلاف سن بعضي چيزها باب ميل كسي نباشد؛ اما اغلب آنهايي كه يك دوره با ما گذراندند احساس رضايت كردند.
فرهنگ فارسي اولين فرهنگ نامه‌اي است كه به صورت گروهي تدوين شده است؟
صدري افشار: فرهنگ دهخدا هم به نوعي كاري گروهي است و تفاوتش با كار ما به تجربه‌هايي برمي‌گردد كه از گذشته در اختيار ما قرار گرفته است. ما اين بخت را داشتيم كه مدت‌ها با كار علمي سروكار پيدا كنيم؛ به همين دليل سعي كرديم تعريف‌هايمان علمي باشد. لغت‌نامه دهخدا در زمان خودش كار بسيار بزرگي بود؛ اما امروز جواب نمي‌دهد.
آيا ضروري است كه فرهنگ‌نامه‌ها مرتب به روز شوند؟
صدري‌افشار: دقيقا. چون هم لغت‌هاي قديمي كه در دسترس نبود مي‌تواند چاپ شود و در دسترس قرار بگيرد و هم جست‌وجوي بيشتري درباره واژه‌ها انجام شود. از طرفي مردم مرتب واژه‌هاي تازه مي‌سازند و معناهاي جديد به واژه‌هاي قديمي مي‌دهند و همه اين چيزها باعث مي‌شود تا نياز به فرهنگ‌نامه‌نويسي احساس شود. در همه جاي دنيا هم همين‌طور است. متاسفانه تا امروز فقط عميد سعي كرد فرهنگ‌نامه‌اش را به‌صورت منظم تصحيح كند. ما خوشحاليم كه براي ششمين بار فرصتي فراهم شد تا فرهنگ نامه‌مان را تصحيح و تدوين كنيم. ما براي شنيدن هرگونه اظهارنظري گوش شنوا داشتيم و هركس نكته‌اي را ابراز كرد در مقدمه يادآوري و سپاسگزاري كرديم. علاوه بر اين با مجموعه‌اي از متخصص‌هاي رشته‌هاي مختلف در ارتباطيم تا اگر واژه‌اي مربوط به رشته تخصصي آنها است، مشورت بگيريم. ما به اطلاعات خودمان و مراجعي كه استفاده مي‌كنيم، قانع نمي‌شويم.
نسترن حكمي: ما اين شانس را داشتيم كه در دنياي ارتباطات كار كنيم. همه امكانات حالا در اختيار ماست كه گذشتگان از آنها بهره‌مند نبودند. مقصود ما از ويرايش تنها به روز كردن نيست. ما سعي مي‌كنيم در چارچوب استانداردهاي فرهنگ‌نويسي دنيا حركت كنيم.
وضعيت اقتصاد مردم به گونه‌اي است كه با توجه به قيمت پشت جلد خيلي‌ها توانايي در اختيار داشتن فرهنگنامه‌فارسي را ندارند. در بسياري مواقع فرهنگنامه‌هاي ديجيتالي جاي فرهنگ‌هاي مكتوب را مي‌گيرند. چرا اين فرهنگ نامه را به شكل ديجيتالي هم منتشر نكرديد تا در دسترس اين دسته از علاقه‌مندان هم قرار بگيرد؟
صدري افشار: اين قسمت به سياست‌هاي ناشر مربوط مي‌شود. البته به‌رغم اينكه فرهنگ ديجيتالي جايگاهش را پيدا كرده، اما خيلي‌ها امكان استفاده از آن را ندارند يا عادت نكردند. هنوز اطلاع‌رساني بيشتر به شكل مكتوب است؛ اگرچه روزنامه‌ها به صورت ديجيتالي هم منتشر مي‌شوند؛ اما طرفداران نسخه‌هاي چاپي بيشتر است.
نسرين حكمي: به نظر من بايد عادت فرهنگ مطالعه در كتابخانه را گسترش داد. كتابي با اين حجم و قيمت قرار نيست در همه خانه‌ها وجود داشته باشند، بلكه بايد در مدارس و كتابخانه‌ها در دسترس باشد. دانش‌آموزان و دانشجويان به عنوان مصرف‌كننده بايد ياد بگيرند كه در كتابخانه‌ها ازآن استفاده كنند.
در سياست دولت هم بايد خريد فرهنگنامه و كتاب‌هاي مرجع و در اختيار گذاشتن آنها براي كتابخانه‌ها را در برنامه‌ها‌يش قرار دهد؛ ضمن اينكه رمان و شعر و رشته‌هاي تخصصي هم نياز است بايد كتاب‌هاي مرجع جايگاه ويژه‌اي داشته باشند. فرهنگ نويس فقط مي‌تواند به مردم نسخه تازه ارائه كند و مسائل اقتصادي‌اش را بازار و ارگان‌هاي دولتي تعيين مي‌كنند. تا دولت نخواهد كه كتابخانه‌ها به كتاب‌هاي مرجع مجهز باشند، قيمت كتاب را هر چه قدر هم پايين بياوريد، بي‌ترديد در سبد خانواده كالاي درجه دهم است و نان و پوشاك اهميت بيشتري دارند.
روزي خبرنگاري از من پرسيد آيا تمايل نداريد تجربه‌هايتان را در اختيار علاقه‌مندان بگذاريد كه در جوابش گفتم دوست داريم اما كجا، آيا بايد درخيابان دنبال علاقه‌مندان بگرديم و دولت نبايد هيچ حمايتي از ما و آدم‌هاي بسيار باتجربه‌تر بكند. ما فرهنگ نويسيم متولي همه مسائلي اقتصادي و سياسي مملكت كه نيستيم، ما آنقدر مي‌دانيم كه بايد اطلاعات مورد نياز را در اختيار مردم قرار دهيم و بقيه به دولت و سياست‌هايش مربوط مي‌شود. ما خودمان كتاب‌هاي مرجع زيادي در اختيار داريم كه باهزينه شخصي تهيه كرديم، در حالي كه ترجيح مي‌داديم كتابخانه‌اي وجود داشت كه از امكاناتش استفاده مي‌كرديم.
در همه جاي دنيا دولت‌ها حامي كساني هستند كه در زمينه گسترش فعاليت‌هاي فرهنگي تلاش مي‌كنند؛ اما در ايران نه تنها اين اتفاق براي چهره‌ها و گروه‌هاي مستقل نمي‌افتد، بلكه گاهي سنگ اندازي هم مي‌شود. شما كار بزرگي را به ثمر رسانديد كه با توجه به شرايط موجود بي‌ترديد زندگي شخصي شما را هم تحت تاثير قرار داده است اگر ممكن است كمي از مشكلات سال‌هايي كه گذشت بگوييد.
صدري افشار: اين داستان دراز و غم‌انگيزي است. شايد يكي از دلايلي كه باعث شد همكاري ما دوام داشته باشد همين بود كه كسي از ما حمايت نكرد و البته خودمان هم حواسمان بود نمايش راه نيندازيم و سرمان را پايين بيندازيم و تلاش كنيم. دو سه بار شرايطي پيش آمد كه ما در دام افتاديم و بعد خودمان را سرزنش كرديم. يك بار موقعي بود كه كتاب ما كتاب سال شد كه خودش داستان درازي دارد. بار ديگر در كميسيون به عنوان كتاب سال تصويب شد و به ما هم اطلاع دادند، اما وقتي نتيجه اعلام شد ديديم كتاب ما را حذف كردند و اثر ديگري را جايگزين كردند كه كتاب درسي بي‌موضوع و درباه مكانيك يكي از صاحبان مقام بالا بود. گذشت تا اينكه در دوره آقاي خاتمي و وزارت آقاي مهاجراني كتاب ما كتاب سال شد و متاسفانه ما در دام افتاديم و رفتيم جايزه گرفتيم. همانجا من اعتراضم را اعلام كردم كه سيستم تشويق مولف مسخره‌ترين نوع كار است. مگر ما شاگرد اول بوديم كه ما را ريسه كردند پشت سر هم و دست هر كداممان جايزه دادند. ما نويسنده بوديم ظاهرا صاحب فكر و بينشي هستيم. بايد ما را صدا مي‌كردند و مي‌گفتند چهار كلمه از دردمان بگوييم و اينكه چرا اين كار را انجام داديم و مي‌خواهيم به كجا برسيم، اما به جاي آن رديف‌مان كردند و جايزه دستمان دادند و چون ما سه نفر بوديم جايزه را بين ما تقسيم كردند. براي كتاب سال 22 سكه در نظر گرفته بودند كه به عنوان تشويق كار جمعي به هر كدام هفت و نيم سكه رسيد كه نيم سكه را ارفاق كردند. ما يكبار به آقايان مراجعه كرديم و گفتيم ما از شما حقوق و مواجب و كارمند نمي‌خواهيم، فقط جايي را در اختيار ما قرار دهيد كه كتاب‌ها و رايانه‌هايمان را در آنجا بگذاريم و كار كنيم و علاقه‌مندان هم حق داشته باشند به آنجا مراجعه كنند هم از امكانات ما استفاده كنند و هم شيوه‌هاي كار را به آنها آموزش دهيم كه بعد از ما كار را دنبال كنند. بله بله گفتند و ما را به حسن و حسين ارجاع دادند و باعث شد چندين ماه يكي از ما معطل شود و دنبال كاري برود كه نتيجه‌اي نداشت. يا فرض كنيد به ما گفتند مصاحبه تلويزيوني بكنيد و درباره كارتان حرف بزنيد كه ما قبول كرديم؛ اما سرانجام چيزي كه از حرف‌هاي ما نقل شد آنقدر بي‌سر و ته بود كه چيزي دستگير كسي نمي‌شد. حالا ياد گرفته‌ايم ديگر اين كار را نكنيم.
نسترن حكمي: شبكه 4 با ما سه نفر مصاحبه كرد، اما ما دونفر را حذف كردند و تنها بخشي از گفته‌هاي آقاي صدري افشار را پخش كردند. ما خودمان نخواستيم كسي از ما حمايت كند. زير چتر كسي رفتن همانا و به دام خيلي چيزهاي ديگر افتادن هم همانا. از طرف ديگر حمايت سرگرداني به همراه مي‌آورد؛ چون مجبوري هر روز به اين مقام و آن مقام گزارش بدهي كه چه كرديم و چه شد، اما من مي‌خواهم در اين ميان از ناشرمان آقاي موسايي تشكر كنم كه به هر حال تا حد امكان خودشان سعي كردند كمكمان كنند و دو اتاق را راه انداختيم و دوستاني هم با ما همكاري مي‌‌كنند. اگر چه حمايت بيروني و دولتي نداشتيم، اما ناشر انصافا با ما همكاري كرد.
نسرين حكمي: در طول اين سال‌ها آقاي افشار مرتب تدريس و ترجمه كردند و من تدريس و ويرايش كردم و خانم نسترن هم همين‌طور تا كارمان به سرانجام برسد. ما مجبور بوديم شغلي داشته باشيم تا حداقل يا آب باريكه زندگي‌مان را تامين كند و براي كار هم هزينه كنيم. طبعا براي زندگي شخصي خودمان ناراضي نيستيم؛ اگرچه براي كار هم هزينه كرديم.
صدري افشار: اجاره محل داديم، كتاب خريديم. وسايل و نوشت‌افزار فراهم كرديم. گاهي به همكاران از همان درآمد كوچكي كه از جاي ديگر به دست آورديم دستمزد پرداخت كرديم؛ چون كارمان كار تازه‌اي بود در آغاز ناشران به راحتي زير بار نمي‌رفتند. چاپ اول فرهنگ ما تصادفي ناشر پيدا كرد. بعد از آنكه به چند ناشر مراجعه كرديم و هيچ‌كدام حاضر نشدند با ما همكاري كنند. ما آن موقع از دوستي پول قرض كرده بوديم و در تدارك انتشارش بوديم كه تصادفي ناشر ديد و انتشار آن را پذيرفت. وقتي چاپ شد در طول شش ماه نسخه‌هايش در بازار تمام شد و ناشر مي‌خواست تجديد چاپش كند كه ما مانع شديم و دو سال دست نگه داشتيم تا ويرايش جديد را آماده كنيم. ما خودمان سعي كرديم به جاي مساله اقتصادي مساله فرهنگي قضيه را در نظر بگيريم. پشت اين كار سال‌ها تجربه خوابيده است. من هفتاد و پنج ساله‌ام و 61 سال در حال نوشتنم و همه كارهاي نشر را ذره‌به‌ذره دنبال كردم. سا‌ل‌ها مجله منتشر كردم و سال‌ها ويراستار بودم. كار علمي كردم. كارم را در سال 1345 در بنياد فرهنگي ايران با فيش‌نويسي مخزن الادويه شروع كردم و اين خانم‌ها ضمن اينكه مطالعه فرهنگي داشتند و تدريس مي‌كردند و كارشناس زبان انگليسي بودند، حالا 28 سال است كه كار فرهنگ‌نويسي مي‌كنند و در اين 28 سال اگر آدمي به مدرسه مي‌رفت بعد از 20 سال مدرك دكترا مي‌گرفت.
نسترن حكمي: باز هم ما با همين شرايط راضي هستيم؛ اگر كارشكني‌ها وجود نداشته باشد و پس از چاپ كتاب نگويند فلان لغت را حذف كنيد و لغت ديگري را جايگزين كنيد.
صدري افشار: يك بار مجبور شديم مثلا واژه پيراهن عثمان را حذف كنيم يا پيشنهاد مي‌كردند يك سري كلمات را نداشته باشيم كه صحبت كرديم و خوشبختانه پذيرفتند. آنها را نمي‌توان از كتاب فرهنگ حذف كرد.
نسترن حكمي: من براي كار كتاب به وزارت ارشاد رفته بودم كه يكي از كارمندان آنجا از واژه‌اي استفاده كرد كه آن روز مي‌خواستند از كتاب حذف كنند كه من توضيح دادم: شما همين حالا از آن استفاده كرديد و چطور انتظار داريد از كتاب حذف شود. فرهنگ نويس اجازه ندارد داوري كند و لغت‌ها را براي مردم انتخاب كند. مردم لغت‌ها را استفاده مي‌كنند و وظيفه فرهنگ‌نويس معني آن است.
صدري افشار: ما در فرهنگمان كاري كرديم كه قبلا رسم نبود آن هم حساسيت ما حذف واژه‌هايي بود كه انگ تبعيض داشتند؛ مثل كولي‌بازي، جهودبازي، زن صفتي كه آنها را وارد نكرديم و خواستيم حدالامكان از فرهنگ جامعه حذف شود و دقيقا دانسته اين كار را كرديم.
تصميم نداريد در زمينه فرهنگ عامه‌كاري انجام دهيد.
صدري افشار: نه من قبلا كاري را انجام دادم كه يك سال و نيم منتظر مجوز ماند و حالا با نقطه‌گذاري واژه‌هاي مستهجن اجازه انتشارش را دادند. اين كتاب «فرهنگ زبان‌زدهاي فارسي» است. زبان‌زد بخش خاصي از ادبيات فارسي است كه غير از مثل و ضرب‌المثل است. زبان‌زد اصطلاحاتي است كه حالت كليشه دارد و ما در موقعيتي خاص آن را به كار مي‌بريم: مثل سلام، خسته نباشي، صد سال به اين سال‌ها يا جواب اينها كه مثلا مي‌گويند خسته نباشيد جوابش مانده نباشيد است كه به صورت مستقل وجود نداشت، البته اين كار را به تنهايي انجام دادم كه همين روزها منتشر مي‌شود.

نسرين حكمي

غلامحسين صدري افشار

نسترن حكمي

 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104251316 نفر
  مراجعین امروز  :
159385 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved