New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 446 بار                     کد خبر : DEN- 177980                   تاريخ چاپ : پنجشنبه 16 مهر 1388

خاطرات يك كهنه سرباز-5
نسخه‌هاي دكتر شاخت آلماني براي ايران

در اين شماره از خاطرات سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحماني، شرحي از گفت‌و‌گوي وي با دكتر شاخت وزير نامدار اقتصاد آلمان و معمار اقتصاد اين كشور پس از جنگ و توصيه‌هاي او را براي كسب‌و‌كار ايرانيان مي‌خوانيد.


تيمسار منصور رحماني در خاطرات خود اشاره مي‌كند كه به دكتر شاخت گفته است ديدگاه‌هايش با اقتصاددانان كلاسيك تفاوت دارد...
گفتم: اگر منظور شما كار ساختماني است، بايد بگويم چنين فعاليتي در اساسنامه بانك پيش‌بيني نشده است.
گفت: چرا به استخراج معادن كه در اساسنامه بانك پيش‌بيني شده عمل نمي‌كنيد؟ وانگهي اساسنامه‌ها را هميشه مي‌توان تغيير داد كه با اوضاع و احوال روز تطبيق كنند.
گفتم: چطور است كه توجه شما معطوف به امور ساختماني است؟
گفت: براي اينكه ساختمان كليد فعاليت اقتصادي و كليد صنعتي كردن ايران است. آن وقت اشاره كرد به گزارش مفصلي كه مي‌گفت در اتاق بازرگاني هامبورگ، درباره ايران دريافت كرده و چنين ادامه داد: مقدمتا بايد بگويم كه در نظر من رشته اقتصاد برخلاف عقيده بسياري از اقتصاديون، «علم» نيست «هنر» است. در تعيين مشي اقتصاد ملي، معادله و فرمولي وجود ندارد كه اشخاص مختلف بتوانند با جانشين كردن حروف يا اعداد، مثل فرمول‌هاي جبري به جواب يكسان و غيرقابل بحثي برسند. هر شاگرد مكتب اقتصاد در مورد كشور معين و در مقابل مساله معين، بنابر رويه، ديد و طرز استدلال شخصي، به راه‌حلي مي‌رسد كه احتمالا مباين و حتي متضاد با راه‌حلي است كه ديگري به آن ممكن است رسيده باشد.
پس اقتصاد تبعيت از «فكر شخصي» مي‌كند كه «هنر» است، نه فرمول رياضي و فيزيك كه «علم» شمرده مي‌شود.
اين نكته نبايد راهبر به اين نتيجه باشد كه اقتصاددان مجاز به محافظه‌كاري يا بازي با كلمات و صحبت دوپهلو است. برعكس صراحت و اعتقاد، پايه و اساس كار اقتصاددان است. پيروي از يك نظريه اقتصادي با حيات نسل موجود و چگونگي زيست نسل‌هاي بعدي يك ملت تماس دارد و موضوع به اين عظمت بالاتر از آن است كه به اغماض و محافظه‌كاري و چانه‌ بازاري برگزار گردد. حال برويم سرمطلب اصلي: بانك شما در اتخاذ خط‌مشي خود ناگزير بايد از مسير جريان كلي اقتصادي كشور متابعت كند و به اين جهت ناچار بايد مقدمتا نظر كلي به آن داشت.
مطابق گزارش بالا، كشور ايران از لحاظ اقتصادي يك نمونه كشور عقب افتاده است كه خوشبختانه استعداد پيشرفت دارد از 20ميليون جمعيت ايران، قريب 80درصد به امور كشاورزي اشتغال دارند. (در كشورهاي پيشرفته اين نسبت بين 5درصد الي 10درصد است. درآمريكا 8درصد مردم در كار كشاورزي هستند كه خواربار 92درصد بقيه را تهيه مي‌كنند و مقدار قابل توجهي هم مازاد دارند). متجاوز از 75درصد مردم ايران بي‌سوادند، زمين در ايران زير كشت مواد غذايي نشاسته‌اي است (گندم، جو، برنج،‌بقولات) نه پروتئيني (علوفه گاو و گوسفند) زيرا علوفه گاو و گوسفند احتياج به سطح زير كشت 5 تا 6برابر بيش از مواد نشاسته‌اي دارد و براي كشاورزي صرفه ندارد. اين خود نشانه است كه كشاورزي ايران هنوز از مرحله انباشتن معده خود فارغ نشده كه به «بهتر‌خوري» بينديشد. چنين مردمي ناچار، نمي‌توانند پس‌انداز هم داشته باشند و بدون پس‌انداز قادر نيستند از وضع «كردي- خوردي» خارج شوند. مگر اينكه كمك خارجي (بانك) به آنها برسد. دهات ايران بيش از حدي كه براي توليد كنوني ضروري است، جمعيت دارد، بنابراين از جمعيت دهات براي منظور صنعتي كردن كشور مي‌توان تعدادي را به شهرها آورد، بدون اينكه به توليد دهات لطمه وارد شود. او نظريه خودش را درباره صنعتي شدن ايران چنين بيان كرد.
ج- راه موفقيت ايران در تحصيل ارز، صنعتي كردن آن است
گفت: لابد اين تقسيم‌بندي را شنيده‌ايد كه مي‌گويند پاره‌اي از كشورها استعداد صنعتي و پاره‌اي ديگر استعداد كشاورزي شدن را دارند و معمولا ملل عقب مانده را در طبقه دوم مي‌گذارند، اين تقسيم‌بندي به نظر من گمراه كنند و غلط است و يا لااقل در مورد كشور ايران بي‌مورد است.
توجه داشته باشيد كه بيان من نبايد سوءتعبير شود. من نمي‌گويم كشوري چون ايران، يا آلمان بايد از كشاورزي چشم بپوشند. برعكس هر ملتي بايد سعي كند از لحاظ توليد فرآورده‌هاي كشاورزي، خود كفا باشد و ايران هم از اين قاعده مستثني نيست. ولي وقتي به مساله توليد به منظور صدور به خارجه و تحصيل ارز مي‌انديشيم، فورا متوجه مي‌شويم فقط صنعتي شدن ايران به مقياس وسيع است كه ممكن است ايران را در بازار رقابت بين‌المللي در تراز بالا نگاه دارد، نه كشاورزي شدن آن.
از ديده حقيقت‌يابي، فلات ايران فاقد آب باران و آب رودخانه‌ است. البته فاقد تصور است كه آب كارون را به وسيله لوله‌كشي‌هاي طولاني و تلمبه‌هاي قوي به دره زاينده رود جاري كنند و يا با استفاده از ماشين‌هايي كه املاح آب دريا را از آب جدا مي‌كند، از آب دريا براي كشاورزي استفاده كنند، ولي واضح است با آبياري به اين طريق، واحد توليد محصول كشاورزي ايران بسيار گران تمام خواهد شد و ايران هرگز نخواهد توانست بهاي فرآورده‌هاي كشاروزي خود را در بازار بين‌المللي در سطح بهاي كشورهايي كه از آب باران و يا آب جاري رودخانه استفاده مي‌كند، قرار دهد (مثل پاكستان، هندوستان، ايالات متحده آمريكا، چين، شوروي و غيره).
پس جغرافياي ايران اجاره نمي‌دهد از تلاش كشاورزي ساختن آن كشور براي تحصيل ارز خارجي نتيجه رضايت بخش گرفته شود.
ايران برعكس، در مسير صنعتي شدن وضع مساعدي دارد. مثلا در ايران گاز و نفت به مقدار معتنابهي موجود است و كشورهاي بسياري محتاج به الكتريسته ارزان يا مصنوعات پهلويي نفتي هستند (پاكستان، هندوستان، افغاستان، تركيه و غيره) ايران مي‌تواند با استفاده از توربين‌هاي قوي،‌نيروي الكتريكي بسازد و صادر كند يا كه بهاي توليد آنها برعكس فرآورده‌هاي كشاورزي به علت وجود مواد اوليه فراوان در داخله كشور، ارزان و در بازار بين‌المللي رقابت آميز است. پس به دليل جغرافياي طبيعي ايران از نظر بازرگاني خارجي استعداد طبيعي شدن را دارد نه كشاورزي.
د- براي توسعه صنعتي بايد از بازار داخلي شروع كرد
بازار داخلي است كه صنعت ايران را براي بازار بين‌المللي «سوغاني» مي‌كند و بازار داخلي براي اجناس مصرفي توليدي موقعي نضج مي‌گيرد كه مردم داراي «خانه» باشند. وقتي زن و مرد جوان از خود داراي خانه كوچكي شوند، تشويق به تهيه محصولات مصرفي براي بهبود وضع خانه و زيست خود مي‌شوند. پس، خانه‌سازي كليدي است براي ايجاد بازار محصولات مصرفي توليد شده در داخله و يكي از بزرگ‌ترين منافع آن اين است كه مصرف‌كنندگان داخلي، توليدكنندگان داخلي را در بهبود دادن خواص جنس ارشاد مي‌كنند و در واقع به آنها «تربيت» مي‌دهند كه جنس خود را براي صدور به بازار بين‌المللي آماده كنند و خانه‌سازي هم در ايران كاملا ميسر است، چرا كه تقريبا تمام مصالح آن در داخله ايران قابل تهيه است و كارگر هم چنانكه قبلا اشاره كرديم، فراوان.
گفتم: تيرآهن را چه مي‌گوييد؟
گفت: شما براي خانه‌سازي احتياجي به تيرآهن نداريد. صدي نود خانه‌هايي كه بعد از جنگ جهاني دوم در آلمان و آمريكا ساخته مي‌شود، با چوب است. نه با تيرآهن. چوب، چيزي است كه در ايران زياد داريد. تكنولوژي در حال پيشرفت سريع است. خانه‌اي كه براي يك نسل مي‌سازند، شايد ابدا براي نسل بعد قابل استفاده نباشد. پس تيرآهن براي خانه‌سازي يعني چه؟
گفتم: تمام حرف‌هاي شما را قبول دارم، ولي بدون اينكه وارد جزئيات بشوم، فقط تصور ميزان اعتبار لازم براي اين كار در حدي است كه تمام موجودي بانك جوابگوي حوائج يك شهر كوچك هم نمي‌تواند باشد، به خصوص اگر دهات ايران را هم شامل كنيم.
گفت: باز تكرار مي‌كنم من در حيطه كلي فكر مي‌كنم. دهات ايران خارج از بحث ما است، چون در آنها شعب بانكي وجود ندارد. براي اينكه بهتر بتوانم منظورم را روشن كنم ناچار به ذكر مثالي مي‌پردازم. فرض كنيم بانك شما تنها بانكي است كه در شهر شيراز شعب خود را داير كرده و صاحبان حرفه و مشاغل مختلف در آن حساب دارند و شما تصميم گرفته‌ايد خانه‌سازي را به مقياس وسيع در آن شهر به مرحله عمل بگذاريد و در وهله اول از 1000 دستگاه خانه، هر يك به مبلغ 400.000 ريال شروع مي‌كنيد. بايد قبلا بگويم كه قبل از هر چيز يك سيستم اداري موثر، صحيح‌العمل و سريع بايد ايجاد كند.
رقم كل اعتبار در اين مورد 400.000.000 ريال است كه در نظر اول چشمگير است، زيرا در بدو امر اين‌طور مي‌نمايد فرداي روزي كه اين اعتبار واگذار شد، اعتبارگيرندگان به بانك مراجعه مي‌كنند و تمام اين مبلغ را از بانك خارج مي‌كنند. تصور اين وضع البته دهشت‌آور است، اما در عالم حقيقت مطلب به كلي با اين تصور مباينت دارد.
اولا- اعتبار لازم نيست، فورا مورد استفاده قرار داده شود. پس از اينكه اعتبار كلي واگذار شد، پرداخت آن بايد به دفعات و به تناسب پيشرفت كار انجام گيرد.
ثانيا- قسمتي از اعتبار ممكن است به صورت جنس باشد.
ثالثا- به فرض اينكه تمام اعتبار «نقدي» و «فورا» قابل استفاده باشد. بايد ديد صاحبان كار، با آن اعتبار چه مي‌كنند؟ آيا غير از اين است كه از آن اعتبار به صورت چك مبالغي در وجه كنتراتچي‌ها مي‌پردازند كه آن هم به نوبت خود چك‌هايي براي فروشندگان خدمات از قبيل معماران، نجاران، سيم‌كش‌ها و غيره پرداخت مي‌كنند.
آن چك‌ها چه مي‌شود؟ عملا تمام آن چك‌ها باز به همان بانك برمي‌گردد و در حساب‌هاي موسسات و اشخاص عمل مي‌شود. مبالغي هم كه به صورت دستمزد نقدي پرداخت شده براي حواله فردي تحويل فروشگاه‌هاي خواروبار و لباس و غيره خواهد شد كه باز ناچار به بانك برمي‌گردد.
در واقع غير از مبلغي كه براي دستمزد روزانه به صورت نقد پرداخت مي‌شود كه آن هم از طريق فروشگاه‌ها به بانك مسترد خواهد شد، اقلام عمده پرداخت‌ها براي ساختمان فقط به صورت نقل و انتقال چك، انجام مي‌گيرد كه عمل روي آنها ارقام را در دفاتر بانك جابه‌جا مي‌كند، بدون اينكه پولي را از بانك به خارج منتقل سازد.
در عمل بانك با واگذاري اعتبار، بدون اينكه پول عمده‌اي از صندوق بانك خارج كرده باشد، فقط با جابه‌جا كردن اقلام در دفاتر بانك، فعاليت و جوش و خروش اقتصادي را در شهر شيراز برپا مي‌كند كه نتيجه آن به كار انداختن حرفه‌هاي مختلف و بالارفتن ساختمان‌ها است و اين معجزه بانكداري است. همه از صاحب كار گرفته تا كنتراتچي و مهندس و تكنسين و كارگر و انواع فروشگاه‌ها خود را از نظر مالي نيرومند مي‌بينند، بدون اينكه در واقع پولي در بين باشد و جالب است كه نتيجه كار مثبت است. يعني عملا و حقيقتا ساختمان‌ها بالا مي‌روند، مصالح‌فروش‌ها فرآورده‌هاي خود را به فروش مي‌رسانند و بهاي آن را دريافت مي‌كنند، صاحبان حرفه مثل مهندسان، معماران، بناها، نقاشان، درودگران، لوله‌كشان، الكتريك‌كاران، سيم‌كشان، سيمان‌كاران و انواع و اقسام حرفه‌هاي ديگر وابسته مثل سنگ‌فروشان، تيرفروشان، سيمان‌فروشان و غيره، عملا و حقيقتا سرويس خود را مي‌فروشند و بهاي آن را دريافت مي‌كنند و همه دست و بال خودشان را باز مي‌بينند، بدون اينكه عملا از بانك پولي خارج شده باشد. حال اگر بانك شما منحصر نبود، ولي شعب زياد داشت ممكن است نسبت برگشت چك‌ها يك دهم يا يك بيستم كمتر باشد كه باز مهم نيست.
گفتم: از نظر منطق، با شما هم‌عقيده هستم، ولي آيا در عمل واقعا مطلب به همين صورت جريان مي‌يابد؟
گفت: جواب شما آسان است، زيرا مي‌گويم به شبكه بزرگراه‌هاي آلمان نگاه كنيد كه روي همين اصول به وجود آمدند. ولي قبل از اينكه اين نظريه به عمل گذارده شود، خودتان فكر مي‌كنيد، براي قانع كردن دستگاه اداري آلمان، من دچار چه دردسري بودم.
گفتم: براي واگذاري اعتبار آيا حدي قائل هستيد؟
گفت: اگر دستگاه اداري سلامت، موثر و قابل اعتماد داشته باشيد و شعب بانك را لااقل به ده‌برابر مقدار فعلي برسانيد من به هيچ حدي قائل نيستم، ولي شما بايد خوب توجه داشته باشيد كه من صحبت از تامين پول مي‌كنم، نه از امور اداري و فني. اگر شما سازمان اداري و فني لايق به وجود نياوريد، مطلب به هرج‌و‌مرج و فضاحت پايان مي‌يابد. ضمنا بانك‌هاي مركزي معمولا براي اعطاي اعتبار، حدي قائل مي‌شوند كه بين ده الي بيست درصد مبلغ كل حساب جاري است. آن مطلبي است بين شما و بانك مركزي خودتان، ولي بايد كاملا به خاطر داشته باشيد كه موفقيت شما منوط به اين است كه تعداد حساب جاري شما در ايران و همچنين حجم دارايي شما از مجموعه تمام بانك‌ها در ايران زيادتر باشد. يعني اگر تعداد كل حساب‌هاي جاري تمام بانك‌ها در ايران 500.000 قلم باشد، شما بايد 1+250.000 قلم آن را به خود جذب كنيد كه براي رسيدن به آن فقط دو راه داريد: ازدياد شعب بانك به تعداد لااقل ده‌برابر و ارزان‌كردن متاع خودتان يعني پول از طريق ارزان كردن كارمزد و سرعت در تمام اعمال بانكي مشتريان كه عملا به ارزان كردن بهاي پول منجر مي‌شود.
مطلب آخر من مربوط به واگذاري اعتبار براي خريد اجناس مصرفي است. شما بايد به موازات واگذاري اعتبار براي ساختن خانه، اعتبار براي خريد اجناس مصرفي به مردم بدهيد. شان يك بانك بايد بيش از يك موسسه صرافي باشد.
موجوديت بانك‌ها در تمركز پول اماني مردم است. به شكرانه اين ابراز اعتماد عمومي، بانك‌ها هم بايد خود را در مسير خدمت به مردم بگذارند.
روشي كه در گذشته مردم براي خريد مايحتاج زندگي خود به كار مي‌بردند، استفاده از پس‌انداز بود. اين رويه محافظه‌كارانه البته اطمينان‌بخش است، ولي عامه مردم را در طول قابل ملاحظه‌اي از زندگي خود در چارچوب «محروميت» نگاه مي‌دارد و حال آنكه شان انساني ايجاب مي‌كند مردم در تمام طول زندگي خود از موجبات رفاهي كه تكنولوژي روز به وجود آورده، بهره‌مند باشند. تهيه وسايل رفاه زندگي مثل اتومبيل، مبل و صندلي، يخچال، فرش و ساير وسايل منزل، به اسلوب قديم، مستلزم سال‌ها تحمل محروميت است. بانك‌ها با واگذاري اعتبار خريد وسايل مصرفي به مقياس وسيع، مي‌توانند اين محروميت را از جامعه دور كنند تا خانواده‌هاي جوان از ابتداي جواني به زندگاني مرفه برسند و اين كار خدمت به نسل كنوني است. بانك شما پس از توسعه مورد بحث بايد راسا يا به وسيله يك بانك پهلويي، به انجام آن مبادرت كند.
گفتم: جالب است كه نظريات اقتصادي شما صريحا با نظريه اقتصادي كلاسيك معارضه دارد. مع‌هذا به طوري كه در عمل ديديم، شما آن نظريات را در آلمان به موقع اجرا گذاشتيد و نتيجه مثبت گرفتيد؛ چه چيز شما را وادار به اين تغيير جهت كرد؟
گفت: واقع‌بيني. من منكر تاثير اصولي عرضه و تقاضا در تنظيم وضع بازار نيستم؛ ولي تاثير مداخل دولت را در اقتصاد كه كينز گفت‌وگو كرده نمي‌توان ناديده گرفت، منتهي من علاوه بر دولت كه نقطه‌نظر اصلي كينز است، موسسات وسيع ملي را هم وارد معركه مي‌كنم.
حرف‌هاي دكتر شاخت در من نفوذ كرد. نظريات يك مرد اقتصاددان كه افكار ساختماني به مفهوم وسيع خود را در كشوري مثل آلمان، به مرحله اجرا گذارده و نتيجه مثبتش را همه به چشم مي‌ديدند، فرق داشت با بيانات شخص «خيرخواهي» كه روي «حسن‌نيت» و احساسات شاعرانه، براي عموم آسايش و خير آرزو دارد، بدون اينكه قادر به نشان دادن راه عملي براي وصول به هدف باشد.
به اجرا گذاردن چنان طرح عظيم در ايران مستلزم وجود فرد مقتدر مالي بود كه اولا، خيرخواه باشد. كارهاي كميسيونري ساده و تنزيل‌هاي بازرگاني (نقدي و منقول)، هر موسسه صرافي و بانكي را در شرايط عادي و بدون زحمت، ثروتمند مي‌ساخت و لازم نبود چنان موسساتي خود را در دردسر فوق‌العاده «غيرمنقول» مي‌انداختند، مگر اينكه حسن خيرخواهي عناصر مسوول موجب چنين تغيير جهت مي‌شد. ثانيا، مرد عمل باشد، يعني بتواند ممكنات عملي را به خواست‌هاي خيرخواهانه وفق دهد. تعداد افراد حسن‌نيت‌دار در جامعه رقم بالايي را تشكيل مي‌دهد؛ متاسفانه حسن‌نيت و خيرخواهي اين قبيل اشخاص، از مرحله «ذهني» تجاوز نمي‌كند و اكثرا نمي‌توانند يا نمي‌دانند، چگونه موجبات عملي را با نيات خيرخواهانه وفق دهند.


 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104255624 نفر
  مراجعین امروز  :
163552 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved