|
تعداد مشاهده : 175 بار
کد خبر :
DEN-
181342
تاريخ
چاپ :
دوشنبه 11 آبان 1388
|
ادبیات جدی، خط قرمز رسانه ملی
یاسین نمکچیان شاید اگر کسی شبیه عادل فردوسیپور در صداوسیما پیدا ميشد و ميتوانست برنامهای مخاطبپسند برای ادبیات راه بیندازد، حالا وضعیت شعر و داستان با شرایط کنونی زمین تا آسمان تفاوت داشت. هرچند فوتبال و حاشیههایش از موقعیتی برخوردار است که با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست.
شکاف بین شاعران و نویسندگان با رسانه ملی در سالهای پس از انقلاب همواره وجود داشته و کسی نميتواند منکر این قضیه شود که چهرههای فرهنگی تمایل چندانی به حضور در برنامههای صدا و سیما ندارند. در این میان «دو قدم مانده به صبح» محمد صالح علاء کمي معادلات را بر هم زد و با دعوت از میهمانان نامدارش توانست علاقهمندان فرهنگ و هنر را در ساعتهای پایانی شب، پای تلویزیون بکشاند. تولید این برنامه باعث شد از یک طرف، خیلیها که توجه چندانی به برنامههای فرهنگی تلویزیون نداشتند به خاطر حضور آدمهایی شبیه شمس لنگرودی، احمدرضا احمدی، احمدپوری و…مشتریان ثابت «دو قدم مانده به صبح» شوند و از طرفی دیگر تابوها شکست و پای چهرههای شاخصی که تا آن روز، راه صدا و سیما را نميدانستند به رسانه ملی بازشد، اما اتفاقات پس از انتخابات همه چیز را به خانه اول برگرداند و دوباره جای خالی خیلیها در همین برنامه که به نوعی پیش از آشتی دادن دو طیف بود، احساس ميشود. در یک نگاه کلی بررسی عملکرد رسانه ملی گواه این ادعا است که هیچ گاه اهمیتی برای ادبیات جدی و نامهای آشنایش قائل نبوده است. همواره نامهایی ازاین تریبون تاثیرگذار تبلیغ شد که آنقدرها مهم نبودند یا اگر قرار بود در برنامهای شعری خوانده شود شعر یک شاعر ضعیف از نظر ادبی به میدان آمده و اگر بخشی از داستان یا نثر یک نویسنده انتخاب شد، باز به همان گونه بوده است. وقتی ادبیات در مهمترین رسانه کشور اینگونه غیرجدی و پیشپا افتاده تلقی ميشود توقع بیشتری از وضعیت کنونیاش نميتوان داشت. در واقع رفتارهای غیرمسوولانه باعث شده است تا اهالی ادبیات برعکس نقاط مختلف دنیا حضور در رسانه ملی را کسر شان خود بدانند. همین بیتفاوتی محسوس نسبت به شاعران و نویسندگان استخوان خرد کرده، در کتابهای درسی هم دیده ميشود و آنجا هم حذف درست شبیه صدا و سیما حرف اول را ميزند. مرور اسامي آنهایی که آثارشان در کتابهای درسی برای سنین مختلف تبلیغ ميشود و مقایسه کارنامه شان با اهالی جدی ادبیات، این نکته را به ذهن ميرساند که صداوسیما و آموزش و پرورش دست در دست هم گذاشتهاند تا ادبیات جدی در حاشیه و مهجور بماند. بیتردید اگر در صدا و سیما فرصتی فراهم ميشد تا کودکان این سرزمین به جای وقت تلف کردن پای برنامههای بیهویت و وقتگیر با شاعرانی مثل عباس یمینی شریف و محمود کیانوش و آدمهایی از این دست آشنا ميشدند و در گامهای بعدی با روایتهای «هزار و یک شب» انس پیدا ميکردند، سرانه مطالعه تا این حد فلاکتبار نبود و تیراژ پایین کتابها به رویایی ترین شکل ممکن ميرسید، اما حیف که تمام این حرفها در حد شعار باقی ميماند و انتظار افقهای روشنی هم نیست. چرا که وضعیت کنونی نشان ميدهد كه ادبیات خط قرمز رسانه ملی است و هر روز هم این خط قرمز پررنگتر ميشود. تجربه ثابت کرده که برخوردهای سلیقهای همواره بیشتر از همه گریبان اهالی ادبیات را ميگیرد و کاری هم نميتوان کرد. راستی برای آدمي که اهل کتاب است و ادبیات مهمترین دغدغه جدی زندگیاش به شمار ميآید و آنگاه این دغدغه، در لابلای این همه برنامههای رنگارنگ جایی ندارد و اگر هم دارد در حد وقت پر کردن است، چه کاری غیر از حرص خوردن ميتواند وجود داشته باشد.؟
|