|
تعداد مشاهده : 1537 بار
کد خبر :
DEN-
19744
تاريخ
چاپ :
سه شنبه 30 آبان 1385
|
نگاهي به فيلم «ميم مثل مادر» ساخته رسول ملاقليپور
احساسات افسارگسيخته يك كارگردان
رسول هاشمي - مدتها بود سالنهاي سینما چنین غرق سكوت نشده بود. فقط هر از چند گاهی صدای بالا كشیدن بینی در سالن ميپيچيد كه آن هم بعد از گریه طبیعی است. فیلم میم مثل مادر از نادر فیلمهاي ایرانی است كه چنین درگیری را به لحاظ عاطفی در مخاطب ایجاد ميكند و انگیزه دنبال كردن نما به نمای فیلم را در او ایجاد ميكند. در اولین روزهای اكران این فیلم شاهد انتشار خبر غش كردن 6 نفر در سانسها و سالنهاي مختلف بودیم كه این امر در مورد فیلمهاي ایرانی بیسابقه و نمونه نادر خارجی آن، فیلم مصائب مسیح به كارگردانی میل گیبسون بود.

|
زماني كه یك فیلمساز تصمیم ميگیرد اثری با موضوع اجتماعی ،آن هم برای تمامی مردم بسازد، باید برای ارزیابی میزان موفقیت آن اثر به میزان استقبال تماشاگران و فید بكهاي آنان رجوع كرد. ملاقليپور نیز با هوشمندی تمام به این نكته اشاره ميكند و معتقد است: «من احتياج دارم به اين كه اگر ادعا دارم فيلم تاثيرگذاري ساختم، ابتدا عكسالعمل مخاطبان را در سالن سينما ببينيم و اينكه مخاطب خوشش ميآيد يا نه؟ بعد نقاط ضعف و قوت كار را بررسي بكنم. نميتوانم بررسي نقاط قوت و ضعف فيلم خودم را واگذار كنم به افرادي كه خود ورشكسته سينما هستند و بيآنكه چراغي براي ديدن ضعفهاي فيلم بيفروزند، صرفا به نقد توهين آميز بسنده ميكنند. در شرايطي ميتوانم نقاط ضعف و قدرت فيلم را دريابم كه در كنار نظر تماشاگر، نقدهاي علمي آدمهاي باسواد و با دانش را هم بخوانم. طبيعتا در آن شرايط به يك جمعبندي خواهم رسيد.» ملاقليپور سینما را ميشناسد و تمامی ساختههاي وی این نكته را به خوبی مشخص ميكند. فیلمهای «افق»، «سفر به چزابه»، «هیوا» و... قطعا در ذهن كسانی كه فیلمهای او و كلا ژانر دفاع مقدس را دنبال ميكنند، هنوز باقی است. فیلمسازی كه به جرات ميتوان گفت كه ملاقليپور بهترين كارگردان صحنههاي جبهه و جنگ است، مانند سایر همكیشان خود از این فضا فاصله گرفته و پیامدهاي ناشی از جنگ را در یك ملودرام اجتماعی به تصویر كشیده است. این فیلم شاید به ظاهر كمی با آثار دیگر ملاقليپور متفاوت باشد، اما یك حس مشترك در تمامی فیلمهای این فیلمساز موج ميزند و آن افسار گسیختگی احساسی كارگردان است. ملاقليپور احساساتش را بی پروا بیان ميكند و با انتقال آن به مخاطب احساس او را به طور كامل در دست ميگیرد. چیزی كه در آثار ملاقليپور مشهود است خشونت جاری در فیلمهای اوست كه مانع لذت بردن مخاطب در كمال آسودگی از فیلم میشود. داستان عاطفی «ميم مثل مادر» كه به خودیخود استعداد جلب تماشاگر را دارد و حسابی هم تاثيرگذار است، چه نيازی به اين همه خشونت دارد؟... ملاقليپور در مورد تاثیر احساسی فیلم بر مخاطب ميگوید: «قصد نداشتم با احساس مخاطب بازي كنم. ولي به هر جهت موضوعي كه در «ميم مثل مادر» مطرح شد، قطعا مشخص بود بر مخاطب از لحاظ احساسي تاثير ميگذارد در عين حال فكر نميكردم چنين تاثيري هم روي تماشاگر بگذارد». اين كارگردان در ادامه میگوید: «اواسط فيلمبرداري بود كه بخشي از مونتاژ فيلم همزمان انجام شده بود و آقاي منوچهر محمدي – تهيهكننده فيلم- صحنهها را ديدند و به من گفتند فتیله را بده پايين، ممكن است اگر اينطوري بروي جلو، نتوانيم تماشاچي را كنترل كنيم. طبيعتا از نيمه فيلم به بعد، فتیله بيش از حد احساسي فيلم را دادم پايين، بنابراين اگر دست خودم بود، قطعا به مراتب فيلم احساسيتر از اين در ميآمد، چون رابطه يك مادر و فرزند بود.» سپیده در زمان جنگ به خاطر اشتباه فرزانه در جابهجایی ماسكهاي ضد شیمیایی و به واسطه حضورش به عنوان پرستار در یكی از بیمارستانهاي صحرایی آلوده به گاز خردل شده و اكنون حامله است. سهیل، همسر سپیده كارش كمكم به عنوان دیپلمات پا گرفته و به شدت مراقب موقعیت شغلیاش است. فيلم مجالی برای پرداختن به پيچيدگیهای شخصيتی او فراهم نمیكند. اما ميدانیم كه اين شخصيت دوستداشتني نيست. این نكته را از همان لحظه برگرداندن مجسمه روی میز (كه ملاقليپور از این المان بصری در دو جا و آن هم به زیبایی استفاده كرده است) و پاك كردن پیغام تلفنی سپیده متوجه ميشویم. سهیل مجموعهای از خصوصیات منفی خودخواهی، تعصب، حسادت، خودبینی، جاهطلبی و ... است كه فرصت اشتباه كردن و بازگشت را دارد. اما داستان از جایی شروع ميشود كه سهیل و سپیده برای انجام سونوگرافی به بیمارستان رفتهاند و در آنجا متوجه ضربان قلبی نامتعارف جنین ميشوند. هنگامی كه سپیده این خبر را به سهیل ميدهد، تلنگر روحی به سهیل وارد ميشود (نمود بیرونی این تلنگر را نیز ملاقليپور به واسطه برخورد شتابزده یك مرد در بیمارستان به هنگام شنیدن این خبر به سهیل، نشان ميدهد.) سهیل اصرار دارد كه سپیده بچه را سقط كند اما با مخالفت او مواجه ميشود... در نهایت سعید به دنیا ميآید، سهیل كه اصرار دارد سعید به آسایشگاه سپرده شود، سپیده را رها كرده و از همین جا رنج نامه یك مادر آغاز ميشود... فیلمنامه «میم مثل مادر» به لحاظ تاكیدات احساسی و عاطفی، شخصیتهای سیاه و سفید و ... به نحوی راه رفتن روی لبه تیغ بود و ساختن آن كاری خطرناك، چرا كه اگر یك كارگردان كم تجربهتر این فیلم را ميساخت احتمال افتادن در دام ملودرامهاي هندی نیز بهوجود ميآمد، اما ملاقليپور با هوشمندی تمام از این ورطه جهیده و جان سالم به در برده است. هوشمندی ملاقليپور در ساخت این فیلم و دقت در جزئیات و پیامهاي بصری به قدری است كه حداقل از او انتظار نقاط برجسته را نداشته باشیم. در مورد روبیك هم این نكته صادق است. بنا به گفته منوچهر محمدی، قرار بود روبیك به گونهای پدر ژپتوی سعید باشد و حتی ایده نجار بودن او نیز برخاسته از همین جا است. اما ما در مورد این آدم اطلاعاتی را توسط فیلمساز بدون آنكه حتی ضرورتی احساس شود، دریافت ميكنیم و هیچ گاه دلیل تصمیم این آدم برای خود كشی، تزلزل او در این مورد و حتی منصرف شدن او برایمان روشن نميشود... هنگامی كه تصمیم خودكشی در روبیك شكل ميگیرد، فیلمساز با پیشآگهی هوشمندانه و زیبایی مخاطب را متوجه این تصمیم ميكند. كارگاه روبیك در زیر زمین است، هنگامی كه فكر خود كشی در ذهن او شكل ميگیرد، حركت دوربین به سمت در كارگاه و نور خارج از كارگاه به نوعی است كه ما را به یاد عروج عیسی (بنا به اعتقاد مسیحیان بعد از شهادت) میاندازد. تمامی این زیباییهای بیانی و تصویری برای كامل شدن، نیاز به انگیزه پر رنگی داشت كه متاسفانه جای خالی آن كاملا مشهود است. مورد دیگر سكانسی است كه سپیده برای بردن سعید به حمام با او كلنجار ميرود. هنگامی كه سعید مقاومت ميكند و دست و پا ميزند، زمزمهای در سالن، بین تماشاگران ميپیچد «این كه پاهاش سالمه...» جلب شدن حواس تماشاگر به همین نكته كافی است تا به بیرون از فیلم پرتاب شود و اين مساله برابر است با اتلاف دقایقي از فیلم برای بازگرداندن تماشاگر و تمامي اینها از فیلمساز با هوشی همانند رسول ملاقليپور انتظار نميرود. نكته تحسین برانگیز این فیلم كه توجه عده زیادی را نیز به خود جلب كرده، بازی زیبای گلشیفته فراهانی در نقش سپیده و علی شادمانی در نقش سعید است. در واقع بار اصلی فیلم به لحاظ بازی بر روی این مادر و فرزند بود كه هر دو از عهده این كار به خوبی بر آمده و اثری ماندگار از خود در كارنامه شان ثبت كردند و كشف استعدادی به نام علی شادمانی هم به نام ملاقليپور ثبت شد. بسياري این فیلم را فیلم تلخی ميدانند، اما در مقایسه با واقعیات جنگ چندان هم تلخ نیست. سپیده در قسمتی از فیلم ميگوید: «از جمعيت دوازده هزار نفري سردشت، هشت هزار نفر آن روز شيميايي شدند....» سپیده یكی از آنها است كه شرایط نسبتا بدی هم ندارد. ملاقليپور در این باره ميگوید: «من فكر ميكنم اگر اين فيلم در سردشت اكران بشود، كسي گريهاش نگيرد. زنان شيميايي آن شهر چنان شرايط حادي دارند كه زندگي سپيده برايشان هرگز دردناكتر از زندگي خودشان نخواهد بود. سپيده در تهران زندگي ميكند وضعيت بدي ندارد، اما آنها اين شرايط را ندارند. اين فيلم تلنگري است براي اينكه بدانيم زنهايي كه آنجا هستند چه ميكنند! بچههايي كه در آنجا به دنيا ميآيند شيميايي ميشوند در حالي كه در زمان جنگ اصلا نبودهاند، اما آلوده به گاز خردل به دنيا ميآيند. من يك مورد را نشان دادم و آن هم به زيبايي و آن كودك يك هنرمند است. سعي نكردم به گونهاي نشان بدهم كه تماشاگر اذيت بشود. به هر حال اين فيلم يك تلنگر است و فيلمساز بيش از اين وظيفه ندارد.»
|