New Page 1

مشاهده جزئيات خبر

 تعداد مشاهده : 2375 بار                     کد خبر : DEN- 50843                   تاريخ چاپ : شنبه 2 تير 1386

فوربس بررسي كرد:
چرا ثروتمندان همچنان كار مي‌كنند؟

مترجم: شادي آذري
رالف والدو امرسن نوشته است: «زندگي را در شك و هراس هدر ندهيد. زمان خود را به كار اختصاص دهيد و مطمئن باشيد انجام صحيح وظايف اين ساعت شما، بهترين آماده‌سازي براي ساعت‌ها و سال‌هايي است كه در پي آن فرا مي‌رسند.»


پيتر اين نصحيت را در تمام طول زندگي خط‌مشي خود قرار داد اما امروز او نظراتي غير از عقايد امرسن دارد. (پيتر يك نام مستعار است اما داستاني كه از او ذكر مي‌شود داستاني واقعي است كه در مورد بسياري ديگر از معتادان به كار هم صادق است.)
پيتر كه پسر يك كشاورز در ايالت تگزاس بود، روياي يك زندگي بزرگ‌تر و باشكوه‌تر از آنچه پدرش داشت را در سر مي‌پروراند و براي دستيبابي به چنين زندگي بسيار سخت تلاش مي‌كرد.
حاصل آنكه او در سن 30سالگي، رييس يك بانك محلي، داراي همسر و دو فرزند بود.
طي دو دهه پس از آن خانواده او 12بار محل زندگي خود را تغيير دادند و دوبار از اين دوازده دفعه از كشوري به كشور ديگر نقل مكان كردند.
پيتر در سن 50سالگي رييس يك شركت بزرگ خدمات مالي در شهر نيويورك شد.
در اين هنگام او صاحب يك ويلاي قديمي به سبك خانه‌هاي گرجستاني در يكي از زيباترين حومه‌هاي شهر، يك تفريحگاه اسكي در تلورايد و يك مجتمع كوچك مسكوني در كاراييب بود.
مسافرت‌هاي كاري او بسيار آسان و با ليموزين و كليه امكانات انجام مي‌شد. هيات‌مديره شركت او را عضو افتخاري يكي از اختصاصي‌ترين باشگاه‌هاي گلف كردند، پيتر موفق شده بود بهترين امكانات دنيا را در اختيار داشته باشد.
اما يك روز همسر او پس از 30سال زندگي مشترك به او گفت: «من ديگر تو را دوست ندارم. من يك زندگي تازه مي‌خواهم.»
فرزندان او هم گفتند كه او هرگز براي آنها «حضور نداشته است.»
پيتر پس از آنكه سه‌چهارم سال را در جاده‌هاي كشور مي‌گذراند، دريافت كه دوستان واقعي در زندگي‌اش ندارد.
او طلاق گرفت، به مشروبات الكلي روي آورد و سرانجام شغل خود را از دست داد.
دارايي خالص پيتر سال‌ها پيش از اعتراض همسرش به عددي هشت‌رقمي رسيده بود. او مي‌توانست زمان زيادي را صرف خود و خانواده‌اش كند و همچنان ثروتمند باشد. اما او همچنان به كار كردن ادامه مي‌داد.
رابرت مينتز، روانشناس و بنيانگذار يك مركز مشاوره مديران به نام «استراتژي‌هاي نوين مديران) در نيوجرسي مي‌گويد: اين رفتار بسيار شايع است. اين موضوع از آن دسته موضوعاتي است كه افراد و به خصوص مردان درباره آن سخن نمي‌گويند.
مينتز ديدگاهي بسيار نادر به مساله خستگي‌ناپذيري از كار دارد. او در سال 2000 پس از كار با صدها نفر از مولتي ميلياردرها به عنوان رييس بخش منابع انساني شركت‌هاي رولن، پپسي، تايم وارنر و الكترونيك ديتا سيستم زندگي كاري خود را براي تكميل تحصيلاتش در مقطع دكتري رشته روانشناسي ترك كرد.
پايان‌نامه دكتري او در رابطه با علايق مديران معتاد به كار نوشته شد. مينتز به عنوان بخشي از تحقيق خود مصاحبه‌هايي چهار ساعته با 25 مديري كه دارايي آنها بين 5 تا 500ميليون دلار بود ترتيب داد.
برخي از آنها تاييد كردند كه آنها به بارقه‌هاي روشن و جذاب موفقيت عادت كرده‌اند. اما روي ديگر سكه تاريكي بود.
برخي از آنها شانس‌هايي را براي به اثبات رساندن خود شكار مي‌كردند شايد براي برطرف كردن ترديدهايي كه در گذشته آنها وجود داشته بود.
برخي ديگر به كار به عنوان دروازه‌اي براي فرار از ازدواج به بن‌بست رسيده‌شان مي‌نگريستند. سايرين هم مي‌گفتند نمي‌دانند اگر كار نكنند چه كنند. وقت بيشتري را با دوستان بگذرانند؟ بسياري از آنها هيچ دوست صميمي نداشتند. سرگرمي؟ فقط مي‌شود چندين دست گلف بازي كرد.
مينتز مي‌گويد: احتمالا آنها مي‌خواهند گذرنامه‌هايشان را به آتش بكشند.
رابرت كاتز استاديار دانشگاه نيويورك در رشته روان درماني و تحليل روانشناختي مي‌گويد: در فرهنگ ما انباشت پول در ارتباط مستقيم است، يا دقيق‌تر بگوييم خلط مبحث مي‌شود با امنيت فردي و اعتبار افراد.
او در ادامه مي‌گويد: به نظر مي‌رسد بيماران من كه در وال‌استريت اشتغال دارند بر عقيد‌ه‌اي راسخ پافشاري مي‌كنند. آنها بدون محاسبه هزينه‌هاي فردي پول درآوردن، بر ارزش اين كار تاكيد مي‌كنند. اگرچه اين كار حرص و آز به نظر مي‌آيد، اما در واقع تلاشي است براي رسيدن به احساس امنيت.
معني اين جمله: نياز به احساس امنيت و آرامش هرگونه مفهوم امنيت مالي را كه افراد ثروتمند از آن برخوردار هستند، در خود محو مي‌كند و فرومي‌بلعد.
نكته متناقض بحث اين است كه براي بسياري از ثروتمندان معتاد به كار، كار سخت احساس تنش كمتري ايجاد مي‌كند تا نشستن در خانه. مينتز مي‌گويد: «فكر اينكه آنها مجبور شوند در خانه بنشينند و با وابستگان داخل خانه‌شان روز را سپري كنند برايشان وحشتناك است. براي آنها سكوت مرگبار است.»
و اندا والاس، رييس يك مركز مشاوره‌اي ديگر به نام مجمع رهبري مي‌گويد: «به نظر مي رسد زنان شاغل معتاد به كار، بيش از مردان قادر به پياده‌روي هستند. البته نه فقط به اين دليل كه مي‌خواهند وقت بيشتري را صرف فرزندان خود كنند.»
والاس در سال 2004 از 64زن مدير ارشد شركت‌هايي چون بانك آلمان و پرايس واترهاوس كوپرز نظر سنجي به عمل آورد تا بررسي كند چگونه اين زنان مي‌توانند شغل خود را ترك كنند.
او به دليل بزرگي دست يافت: «براي زنان به لحاظ اجتماعي پذيرفته شده است كه آنها كارديگري انجام دهند. اما براي يك مرد انجام يك كار بدون سود مادي پذيرفته نيست.»
به علاوه زنان نسبت به مردان در خارج از فضاي كاري ارتباطات بيشتري براي خود ايجاد مي‌كنند و همين مساله تغيير محيط را براي آنها آسانتر مي‌كند.
البته بي شك برخي از ثروتمندان معتاد به كار از كار خود لذت مي‌برند اما به گفته پيتر وايت،‌ معاون مركز يواس تراست و مدير عامل پيشين بانك خصوصي سيتي گروپ تفاوتي وجود دارد بين «من شغلم را دوست دارم» با «من نمي‌توان كار ديگري بكنم» فرق آنها در اين است كه «يكي داوطلب و ديگري چون يك زنداني است.»
وايت به عنوان مشاور مسايل خصوصي سرمايه‌داران و فعال در زمينه اقدامات بشر دوستانه از اين زنداني‌ها بسيار ديده است. افرادي كه به همه چيز رسيده‌اند اما همچنان خيلي سخت كار مي‌كنند و از خود نمي‌پرسند چرا. پاسخ وايت اين است: كار جايگزيني مي‌شود براي معاني بزرگتري از زندگي آنها. او مي‌گويد: «كسي بود كه نزد من آمد و گفت من 40 ميليون دلار پول جمع كرده‌ام. فكر مي‌كني اين مبلغ كافي است؟» وايت مي‌گويد: «منظور او اين بود كه آيا اين مقدار پول براي شادي و امنيت من كافي است؟ پاسخ صحيح اين است: خير. شما نمي‌توانيد اين چيزها را با 400ميليون دلار هم به دست آوريد. شما آنچه «كافي» است را در جاي غلطي جست‌وجو مي‌كنيد».

 

   نسخه چاپي      |        بازگشت    |     ارسال خبر به دوستان

 

وضعیت بازدید از سایت


 
کل مراجعین   :
104246900 نفر
  مراجعین امروز  :
155044 نفر
 

 
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به روزنامه دنيای اقتصاد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است
نرم افزار مدیریت خبر . نسخه 1 . (نگارش)

Copyright  ©2006 donya-e-eqtesad Newspaper.
All Right Reserved