|
تعداد مشاهده : 1333 بار
کد خبر :
DEN-
99804
تاريخ
چاپ :
دوشنبه 9 ارديبهشت 1387
|
ماجراي تازه سرقت ادبي در سينماي ايران
شكايت كنيد تا مشهور شويد!
نگاه سوم- شايد اطلاع دقيقي از نخستين آثاري كه از روي آنها فيلمنامه نوشته شده و به فيلم تبديل شده در دست نباشد.

|
زماني كه داريوش مهرجويي سه داستان از جي.دي. سالينجر را براي فيلم «پري»، فعل به فعل استفاده كرد و در پايان تيتراژ فيلمش تنها به جمله «برداشت آزاد از سه قصه سالينجر» اكتفا كرد، اين قضيه شكل آشكارتري به خود گرفت كه از قصههاي خارجي به راحتي و بدون پرداخت هيچ مبلغي ميشود، استفاده كرد، بي آنكه نياز باشد از نويسنده حتي يك اجازه خشك و خالي گرفت. البته بودند فيلمسازاني كه اين زحمت را به خود دادند و با نويسنده خارجي قصه فيلمشان مذاكره داشتهاند. نمونهاش تهمينه ميلاني كه براي فيلم «آتشبس» با نويسنده كتاب شفاي كودك در ون ملاقات داشت و اجازه استفاده از قصه را از او گرفت. اما اين استثنا حكم بر قاعده نميكند. كماكان اين قاعده استوار است كه اگر هم اجازه نگرفتي اتفاق خاصي نميافتد. نبود قانون كپيرايت البته تمام اين مسائل را ايجاد كرده است. در سينماي ايران البته اين قضيه شكل ديگري به خود گرفته است. شايد «گاو» ساخته داريوش مهرجويي در سال 1348 يكي از اولين اقتباسهاي ادبي در سينماي ايران بود كه نتيجهاش حاصل تعامل درست نويسنده، قصه و فيلمساز بود. از آن به بعد و عمدتا بعد از انقلاب اين ماجرا به شكل اسفباري ادامه يافت. به اين شكل كه مثلا نويسنده جواني با فيلمسازي پايه آشنايي و احيانا دوستي ميگذاشت، قصهاي را براي او تعريف ميكرد و فيلمساز از قصه خوشش ميآمد، اما نويسنده از اين ميان حذف ميشد و خود فيلمساز يا فيلمنامهنويس ديگري همان قصه را به فيلمنامه تبديل ميكرد. يكي از نمونههاي اين مساله، شايد حكايت فيلم «ضيافت» ساخته مسعود كيميايي باشد كه بعد از ساخته شدن فيلم، با ادعاي سعيد عقيقي يكي از منتقدان و فيلمنامهنويسان سينماي ايران مواجه شد. به گفته عقيقي «ضيافت» از يكي از قصههاي برنامه «هفتپرده» برداشت شده است. البته ماجرا به جايي نرسيد و فرزاد موتمن فيلمنامه «هفتپرده» را ساخت كه در ظاهر هيچ ربطي به «ضيافت» نداشت. اين اعتراض اولين مورد اين گونه جريانات نبود، كمااينكه در آخرين نمونه اين دعواهاي ادبي، فردي ادعا كرده است كه قصه فيلم «به همين سادگي» ساخته رضا ميركريمي از روي يكي از قصههاي او به اسم «پرده قرمز» اقتباس شده است. چه اينكه پيش از اين به نظر ميرسيد فيلم آخر رضا ميركريمي از روي كتاب «من چراغها را خاموش ميكنم» نوشته زويا پيرزاد برداشت شده است. اينكه قصه خانم پيرزاد يا «پرده قرمز» آقاي عزتي پاك چه قدر به فيلم «به همين سادگي» شباهت دارد يا كجاهايش شبيه است و كجاهايش نيست، مجالش در اين گزارش نيست، اما بد نيست قسمتي از قصه «پرده قرمز» را بخوانيد تا بعد برسيم به صحبتهاي فيلمنامهنويس و كارگردان به همين سادگي: «... صداي آهنگ تلفن ميپيچد توي فضاي هال. طاهره روكج ميكند به كنجي كه تلفن قرار دارد. تا برسد كنار ميز تلفن، ريتم آهنگ تندتر شده است. گوشي بيسيم را بر ميدارد و شماره روي نمايشگر را نگاه ميكند. دكمه مكالمه را فشار ميدهد. ميگويد: «قرار بود تو الان خانه باشي!» دمي ساكت ميماند و بعد ميگويد: «سلام!» صدايش سنگين ميشود: «گفتي تا يك ساعت و الان دو ساعت گذشته. اصلا بگو ببينم تو كجايي؟» ميرود سمت آشپزخانه. ميگويد: «نگو كار كه كفري ميشم!» از در آشپزخانه ميگذرد. ميگويد: «نه، بيدارند هنوز» در يخچال را باز ميكند: «به گفتن من نيست. خوابشان بيايد ميخوابند.» از سبد ميوه دو سيب سفيد برميدارد و در يخچال را ميبندد: «من پرسيدم كجايي الان تو؟» سيبها را ميگذارد روي ميز و ميرود از جاظرفي پيشدستي بردارد: «اين همكار اسم ندارد؟» اين بخش شايد شباهت ظاهري با فيلم ساخته شده داشته باشد، اما نميشود كاملا موضوع سرقت ادبي را به اين مورد استناد كرد. از سرقت ادبي مهمتر برخورد آدمهاي مرتبط با اين موضوع است. شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه «به همين سادگي» در گفتوگويي با فارس با شنيدن اين خبر گفت: من از اين قضيه اطلاعي ندارم و اين موضوع را تازه از شما ميشنوم. اگر كسي ادعايي دارد، شكايت خود را به شوراي داوري خانه سينما ارجاع دهد. علي اصغر عزتي پاك، نويسنده قصه «پرده قرمز» هم در وبلاگش چنين ميگويد: درونمايه «به همين سادگي» عين درونمايهاي است كه من چند سال پيش آن را دستمايه نوشتن داستان كوتاهم قرار دادهام. روشن است كه اين اتفاق چندان عجيب نيست، اما شگفتي از اينجا آغاز ميشود كه نام زن فيلم طاهره ميشود و نام مردش امير، نامهايي كه شخصيتهاي داستان من هم دارند و ... من نميدانم يك داستان كوتاه شش هفت صفحه اي چه بايد به يك فيلم سينمايي بدهد تا نويسندهاش و خودش شايستگي اين را پيدا كنند تا توسط كارگردان يا فيلمنامهنويسش ديده شوند يا اصولا به حساب بيايند.» البته پرواضح است كه اگر قصد سرقت ادبي وجود داشت، تغيير اسامي شخصيت كه محتملترين كاري است كه «جناب سارق!» ميتواند انجام دهد تا انگ سرقت به او نخورد، اما رضا ميركريمي كارگردان «به همين سادگي» هم در اين مورد در سايت سينماي ما واكنش نشان داد: «اين هم گواهي ديگر بر مظلوميت زن خانهدار ايراني كه از دور هم آنها شبيه يكديگرند، ولي از نزديك و با كمي تامل و دقت، انسانهايي هستند با هويت مستقل و متفاوت با ديگران. به اين آقا بگوييد از آشنايي با ايشان خوشحال شدم، اما قول نميدهم بتوانم كتابشان را به اين زوديها بخوانم، چون به علت كمبود وقت خيل كتابها و فيلمنامههاي توي صف مطالعه دارم. آرزو ميكنم كه روزي اسم ايشان مثل ديگر هنرمندان، به خاطر آثار ارزشمندي كه مينويسند سر زبانها بيفتد.» ميركريمي در پاسخش اشاره ظريفي به مساله شهرت در سينما ميكند. به هر حال نبود قانون كپي رايت، انبوه شباهتهاي آثار مختلف، توارد و سرقت ادبي به اضافه علاقه به شهرت كه در ميان آدمها وجود دارد شايد اين نوع قضايا را به اين زوديها سروسامان نبخشد.
|