«محسن هاشمی بهرمانی» فرزند دوم مرحوم هاشمی رفسنجانی، در سال ۱۳۴۰ در «قم» متولد شد. محسن، زمانی که کودک بود، پدرش برای فرار از چنگال ساواک، آهنگ مهاجرت به تهران کرد.  

 

انقلاب که شد، محسن هاشمی در رشته مهندسی مکانیک تحصیل کرد و پس از آن به توصیه پدرش، تحقیقاتی را پیرامون ساخت موشک انجام داد.

محسن هاشمی در سال ۷۶ و با آغاز به کار رسمی مترو، مدیرعامل این شرکت شد و در سال ۸۹ از سمت خود استعفا کرد.

وی در شهریور سال ۹۲ یک قدم بیشتر تا تصدی شهرداری تهران نداشت اما در نهایت، قافیه را به رقیب طرقبه ای خود یعنی «محمدباقر قالیباف» واگذار کرد. محسن هاشمی، اندکی پس از این ناکامی، در حکمی از سوی «حمید میرزاده» رئیس وقت دانشگاه آزاد، معاون عمرانی این دانشگاه شد.   

محسن هاشمی امسال در انتخابات شورای شهر تهران شرکت کرد و توانست به عنوان نفر نخست به این شورا راه پیدا کند. 

وی چندان بدش نمی آمد که جای قالیباف را در شهرداری تهران بگیرد اما اعضای شورای شهر با این بهانه که با خروج هاشمی از این شورا، پای یک اصولگرا نظیر علیرضا دبیر یا مهدی چمران(علی البدل های شورای شهر تهران) به شورا بازخواهد شد، مانع این موضوع شدند.  

محسن هاشمی شهریورماه امسال با قاطبه آرا، سکان شورای شهر تهران را برعهده گرفت. هاشمی اردیبهشت ماه امسال هم جای اسحاق جهانگیری در سمت ریاست شورای مرکزی حزب کارگزاران را گرفت. 

در ادامه مشروح گفتگوی خبرگزاری مهر با محسن هاشمی رئیس شورای شهر تهران را می خوانید:

برخی معتقدند که نزدیکی یا دوری جریانات سیاسی به مرحوم هاشمی در ادوار مختلف، نشانه ای از تغییر در جهان بینی و مشی سیاسی وی بوده است، آیا می توانیم این گزاره را تایید کنیم؟

این سئوال مبتنی بر یک فرض نادرست است و اینکه جریانات سیاسی در کشور ما ثابت هستند و افرادی مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی تغییر موضع می دهند؛ در حالی که جریانات سیاسی به خصوص دو جناح اصلی کشور که قبلا راست و چپ و امروز اصلاح طلب و اصولگرا نامیده می شوند، خود دچار بیشترین تغییر شده اند.  

اگر شما مواضع این دو جناح را سه دهه قبل با امروز مقایسه کنید، می توانید ببینید که در موضوعات اساسی نظیر اقتصاد، آزادی های سیاسی، دیپلماسی، فرهنگ و ولایت فقیه مواضع شان به صورت بنیادی تغییر کرده است؛ یعنی اصولگرای امروز، مواضع چپ دهه شصت را دارد و اصلاح طلب امروز، مواضعی مشابه راست سی سال قبل را به خود گرفته است.

البته آیت الله هاشمی رفسنجانی، صلب و بدون تغییر نبود اما در اصول خود تغییری نداشت بلکه در مسیر تکامل تغییر می کرد. آقای هاشمی همواره بر اعتدال و میانه روی تاکید داشت و هیچ گاه افراطی عمل نمی کرد.

البته تغییر جایگاه ایشان طبیعتا در رفتار و مواضع ایشان موثر بود.  زمانی که فردی فرمانده جنگ یا رییس جمهور است و می تواند معضلات کشور را با رایزنی و گفتگو در سطوح بالا حل کند با زمانی که مسئولیت اجرایی ندارد و مخاطبش افکار عمومی و جامعه هستند، متفاوت است اما این به معنای تغییر در مبانی و اصول نیست بلکه تغییر در شرایط و مقتضیات است.  

طرح موضوع اصلاحات سیاسی در سال ۷۶ آیا معلول عدم توجه مرحوم هاشمی به توسعه سیاسی بود یا اینکه توسعه اقتصادی مورد توجه ایشان، زمینه را برای توسعه سیاسی خاتمی فراهم کرد؟

زمانی که ایشان مسئولیت ریاست جمهوری را پذیرفت، کشور با بحران های مهمی مانند کمبود کالاهای اساسی و مایحتاج اولیه مردم، خاموشی و قطع آب و برق، بیکاری فزاینده مردم و رزمندگان

بازگشته از جنگ، سیستم جیره بندی، رکود آموزشی و تعطیلی بخش مولد کشور مواجه بود. طبیعی است که این معضلات باید حل می شد تا مردم بتوانند به زندگی عادی خود برگردد، این مسائل،  زیربنای هر گونه توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. تجربه دهه های بعد نشان داد که میانه روی در توسعه سیاسی توسط ایشان موثرتر از حرکت تند و کُند در دولت های بعدی بود.

اساسا نگاه مرحوم هاشمی به اصلاحات مدنظر نیروهای چپ در سال های پس از ۷۶ چه بود؟

ایشان با اصلاحات تدریجی و معتدلانه به صورت اصولی موافق بود اما با تندروی در هر لباسی ولو «اصلاحات» مخالف بود.  دوم 

خرداد، خود نتیجه واکنش مردم به تندروی یک جریان بود اما در جریان اصلاحات، شاهد تندروی، اختلافات و به حاشیه رفتن مسائل اصلی جامعه بودیمدر همین جریان اصلاحات، شاهد بودیم که تندروی، اختلافات و به حاشیه رفتن مسائل اصلی جامعه، موجب کاهش پشتوانه مردمی و ناکامی در انتخابات شورای شهر دوم و انتخابات پس از آن شد. موضع مبنایی آیت الله هاشمی رفسنجانی این بود که نباید اصول انقلاب تضعیف شود چون انقلاب از دل مردم برخاسته و تضعیف انقلاب به تضعیف نقش مردم می انجامد.

در آستانه انتخابات مجلس ششم شاهد بودیم که نیروهای چپ، فشارها و حملات پر دامنه ای را علیه مرحوم هاشمی به راه انداختند؛  از نگاه شما علت این هجمه ها چه بود؟

شاید این تخریب ها نتیجه مخالفت ایشان با حرکت های افراطی و تندروی بود و تصور می کردند حضور ایشان به عنوان یک وزنه تعادل می تواند مانع افراطی گری آن ها باشد.

تعریف مرحوم هاشمی از انقلابی گری چه بود؟

انقلابی گری از نگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی به معنای محور بودن اعتقادات و حقوق و مصالح مردم در اداره کشور بود. انقلاب اسلامی برخاسته از اعتقادات مردم و واکنش آن ها نسبت به تضییع حقوق شان در رژیم قبل بود.  ایشان بارها تاکید می کرد که اگر مردم را از نظام جدا کنیم، دیگر هیچ نیرو و قدرتی نداریم.  قدرت اصلی در مردم و خواست آن ها برای تحقق حقوق شان است.

مرکز بررسی های استراتژیک در دولت سازندگی، ملجاء نظریه پردازان چپ نظیر موسوی خویینی ها، عبدی، میردامادی و حجاریان بود که توانستند در این مرکز، بنیاد اصلاحات سیاسی خود را بنا کنند.  نظر مرحوم هاشمی نسبت به فعالیتهای این مرکز چه بود؟

یکی از ویژگی های آیت الله هاشمی رفسنجانی این بود که تا حد ممکن، مانع ریزش نیروهای انقلاب می شد؛ حتی جریانی که با تفکر ایشان مخالف بود هم از حمایت آیت الله هاشمی برخوردار می شد تا بتواند تداوم فعالیت دهد. اینکه همه بتوانند حرف شان را بزنند و از حذف نیروهای فعال انقلاب جلوگیری شود، موجب شد تا در دولت سازندگی، این مرکز زیر نظر رئیس جمهور فعالیت کند و مسئولان آن در جلسات با آیت الله هاشمی، حرف هاشان را بزنند و ایشان به انتقادات و تفکرات آن ها توجه کند. 

در اواخر دهه شصت و ابتدای دهه هفتاد، فضایی علیه مرحوم هاشمی برقرار شد که وی و تیم اطرافش را به اشرافی گری متهم می کردند. دلیل این مساله چه بود؟  

یکی از دلایل این فضا، تغییر شرایط کشور بود. وقتی بازسازی و سازندگی آغاز و کشور از فضای جنگ خارج شد، لازمه آن رونق اقتصادی و بازکردن فضای فعالیت و سرمایه گذاری برای بخش خصوصی و تعامل با جهان بود.  

برخی از جریانات سیاسی با این رویکرد مخالف بودند و میانه روی و اعتدال را در تضاد با منافع شان می دانستند و به همین دلیل، دست به تخریب دولت سازندگی و آیت الله هاشمی رفسنجانی می زدند؛ در حالی که فضای زندگی و روش ایشان اکنون در برابر دیدگان افکار عمومی است و می توانند قضاوت کنند که آیا مخالفت با زهدفروشی،  ریاکاری و تظاهر اشرافی گری است؟ 

حتی امروزه شاهد افراط برخی جریانات، دستگاه ها، نهادها و اشخاص - که آن زمان مدعی مقابله با اشرافی گری بودند - در لوکس گرایی هستیم. ایشان بر اساس تشخیص اسلام و عقل، زندگی می کرد و همان که بود را نشان می داد.

مقام معظم رهبری در پیام شان به مناسبت درگذشت مرحوم هاشمی فرمودند که «خناسان همیشه درصدد بودند که میان من و هاشمی اختلاف بیاندازند.» این عده به طور مشخص چه کسانی بودند؟

افراطیون دو جناح سیاسی، مخالف نزدیکی و همراهی آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی بودند چراکه این همراهی را موجب حرکت کشور در مسیر میانه روی و اعتدال می دانستند؛  از این رو با تخریب آیت الله هاشمی از موضع دلواپسی و انقلابی گری یا تخریب مقام معظم رهبری از موضع آزادی خواهی، سعی در ایجاد شکاف بین این تفکر را داشتند.

رابطه مرحوم هاشمی و مقام معظم رهبری چگونه بود؟  

ایشان از سال ۱۳۳۷ یعنی ۶۰ سال قبل که در بین الحرمین با آیت الله خامنه ای آشنا شدند، علاقه وافری به ایشان پیدا کردند و در طول مبارزات، دهه اول انقلاب و دوران رهبری مقام معظم رهبری، دلسوزترین حامی آیت الله خامنه ای بودند.

تفاوت در تفکر یا سلیقه نتوانست بین این دو شخصیت افتراق و جدایی ایجاد کند و همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند که «هیچ کس برای شخص من آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد» باید به صراحت بگویم «هیچ کس برای آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنه ای نشد و نمی توانست بشود.»

اگر شما به خاطرات ایشان رجوع کنید، می بینید که یکی از سخت ترین روزهای آیت الله هاشمی رفسنجانی واقعه ترور آیت الله خامنه ای و مجروح شدن ایشان است و در شرایطی که با واقعه هفتم تیر سال ۶۰ و شهادت شهید بهشتی و فرار بنی صدر و فقدان رییس جمهور که عملا مسئولیت اداره کشور به عهده آقای هاشمی است، ایشان از شدت علاقه و نگرانی روزانه وحتی بعضا روزی دو بار به ملاقات آیت الله خامنه ای می رفت. 

 

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.