سوم تیرماه ۸۴ سالروز انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری است. محمد مهاجری فعال سیاسی اصولگرا پیشتر در گفتگویی به تحلیل چرایی روی کار آمدن احمدی نژاد و اختلافات بین اصول گرایان در سال ۸۴ پرداخته بود. او که در آن انتخابات  « مدیر روابط عمومی و امور رسانه ها» ستاد انتخاباتی علی لاریجانی بوده می گوید: 

بخش هایی از این گفتگو به مناسبت سالروز انتخاب احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور در ادامه آمده است؛
 

از خاطراتتان در ستاد انتخاباتی لاریجانی در انتخابات سال ۱۳۸۴ ریاست جمهوری بگویید؟ 
مهاجری: وقتی ستاد انتخاباتی علی لاریجانی تشکیل شد ایشان در واقع نامزد رسمی جناح اصولگرا بود. جبهه پیروان خط امام و رهبری، حزب موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین و دیگر اصولگرایان همه روی ایشان اجماع داشتند.  اصولگرایان البته سه نامزد دیگر هم داشتند: علی اکبر ولایتی، محمود احمدی نژاد و محمد باقر قالیباف. 

ولایتی خیلی زود کنار کشید و گفت چون هاشمی رفسنجانی آمده من دیگر نمی آیم. همان موقع در محافل سیاسی شایعه شده بود که هاشمی هم گفته است اگر ولایتی کاندیدا شود دیگر نیازی به حضور من نیست. یعنی ولایتی، هاشمی را خیلی قبول داشت و عکس این هم واقعا صادق بود. ولایتی از چهره های نزدیک به هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت محسوب می شد. اصلاح طلبان هم دیدند جناح رقیبشان علاقه ای به اجماع روی یک نامزد ندارد و هر کدام از آقایان لاریجانی، قالیباف و احمدی نژاد خود را در قامت یک رییس جمهور می بینند. 
بگذارید اینجا یک فلاش بک بزنم تا بینیم احمدی نژاد از کجا شکل گرفت. 

گمان کنم پاییز ۸۲ بود که صدا و سیما برنامه ای به نام« صندلی داغ» داشت. من هم از دست اندرکاران آن برنامه بودم. با واسطه های متعدد احمدی نژاد را که آن موقع شهردار تهران بود به برنامه آوردیم. قبل از شروع برنامه در حالی که او در اتاق کنار استودیو نشسته بود، مرحوم آخوندی کارگردان برنامه که ازفیلم سازان دفاع مقدس بود به احمدی نژاد گفت: این کارهای پوپولیستی که شما در شهرداری می کنید برای رییس جمهور شدن است. 

احمدی نژاد از این حرف آنقدر عصبانی شد که ما تعجب کردیم. احمدی نژاد واقعا آدم عصبانی ای بود. برخلاف خنده هایی که به مردم تحویل می داد. البته بعدها هم همکاران ایشان در دولت گفتند که رییس جمهور برخلاف ظاهر بیرونی اش، خوش اخلاق نیست. 

بگذریم؛ ضبط صندلی داغ شروع شد و در همان برنامه او در مقابل بعضی پرسش ها برآشفت. اما در تمام لحظات ضبط برنامه احساس کردم که ایشان دارد مقابل دوربین فیلم بازی می کند؛ آن هم در قامت یک هنرپیشه تمام عیار! ژست و فیگورهایش، طرز نشستن روی صندلی، نوع نگاههایش به دوربین و واکنش هایش. نمی دانم کلاس بازیگری رفته بود یا نه ولی من او را یک هنرپیشه تمام عیار دیدم. 

در سخنرانی های انتخاباتی اش هم مدام این مساله در ذهنم تداعی می شد که او دارد فیلم بازی می کند. سالها بعد هم که او رییس جمهور شد و به دیدار مراجع قم می رفت یقین داشتم که آنجا هم مشغول فیلم بازی کردن است. حتی رفتارهای اخیر او را هم یک رفتار آرتیستی می بینم.  بگذریم برنامه صندلی داغ پخش شد ولی او نگذاشت از تلویزیون پخش شود چون به نفعش نبود. 

 در آرشیو صداوسیما موجود است؟ 
مهاجری: نمی دانم. 

 بالاخره باید بایگانی شود؟ 
مهاجری: این احتمال را می‌دهم که این برنامه تحویل صداوسیما داده نشد. چون مشاوره این قبیل برنامه های احمدی نژاد، شخصی به نام اکبر نبوی بود. نبوی بارها برای تدوین و کارهای فنی این برنامه به استودیوی صندلی داغ مراجعه کرد که مثلا اینجای صحبت های دکتر سانسور شود و آنجا باشد و از این قبیل. 

احتمال می دهم این برنامه قبل از اینکه به صدا و سیما داده شود وتو شده باشد. چون یکی از ویژگی های برنامه صندلی داغ این بود که هر کدام از میهمان ها بعد از ضبط برنامه می توانست بگوید برنامه من را اجازه ندارید پخش کنید و البته پخش هم نمی شد. ولی به هر حال من در جریان نیستم که این فیلم اصلا به صدا و سیما رسید یا خیر. 

 احمدی‌نژاد در برنامه چه گفت؟ 
مهاجری: هیچ چیز. اتفاقا چون چیز خاصی نگفته بود از این برنامه خوشش نیامد. یک خرده درباره ترافیک حرف زد. چون سوالهای برنامه هم خیلی خودمانی و درباره سبک زندگی بود. البته چند سوال هم درباره مدیریت شهری پرسیده شد. 

 این برنامه حالت تبلیغاتی داشت؟ 
مهاجری: نه. اگر تبلیغاتی بود که مثل برنامه قالیباف پخش می‌شد.قالیباف هم به استودیوی این برنامه آمد و اتفاقا برنامه اش از تلویزیون پخش هم شد. 

 از تجربه تان در ستاد لاریجانی در انتخابات ۸۴ بگویید؟ 
مهاجری: بله. من از طرف ستاد دکتر لاریجانی به شهرهای مختلف برای سخنرانی می رفتم. جالب است بدانید گاهی می دیدم در برخی استان ها مسوول ستاد انتخاباتی لاریجانی، احمدی نژاد و قالیباف یکی است. یعنی این شخص در فرودگاه هر چه پوستر و تراکت و بروشور از تهران ارشال شده بود را تحویل می گرفت و بین سه ستاد قسمت می کرد. و مثلا اگر سه ساختمان متفاوت در یک شهر یا استان برای هر کدام از نامزدها در نظر گرفته شده بود رییس هر سه ساختمان یک شخص واحد بود.البته در اکثر استان ها رییس ستاد لاریجانی مجزا بود اما گاه همپوشانی داشت. در مورد احمدی نژاد و قالیباف، این هم پوشانی بیشتر بود. 

این را می خواهم بگویم که علیرغم این وضع یکسانی که در برخی استان ها عرض کردم، سال ۸۴ از نظر تجربه اختلاف و افتراق بین اصولگراها بدترین زمان بود. کلید این جدایی را هم احمدی نژاد زد. قالیباف هم احساس کرد من چی از احمدی نژاد کم دارم که خودم مستقلا نامزد نشوم. 

کسی را در ستاد اصولگراها می شناسم که بعدا شهردار یکی از کلانشهرها شد. او صبح در ستاد لاریجانی بود ظهر می رفت ستاد قالیباف و عصر ستاد احمدی نژاد. حتی یکی از دوستان به شوخی می گفت: این آقا شب هم به ستاد هاشمی رفسنجانی می رود. 

از این آدم های فرصت طلب در ستادهای اصولگرا حضور داشتند که مترصد بودند تا هر کدام از این سه نفر پیروز شوند بگویند ما در ستاد فرد پیروز بوده ایم و سهم خواهی کنند. کمتر کسی را می شناختم که تنها در یک ستاد کار کند. به خوبی یادم می آید کسانی را که در ستاد لاریجانی فعالیت می کردند ولی بعد از انتخابات به دولت احمدی نژاد ملحق شدند. مثلا آقای کامران دانشجو یکی از این افراد بود که در سال ۸۸ رییس ستاد انتخابات کل کشور شد و وزارت علوم و استاندار تهران دولت احمدی نژاد بود. خاطرم هست ایشان بلااستثنا در هر جلسه ای که در ستاد لاریجانی داشتیم در مورد احمدی نژاد طعنه هایی را مطرح می کرد. 

افراد زیادی در ستاد لاریجانی بودند ولی این حرف ها را درباره احمدی نژاد نمی زدند. مثلا منوچهر متکی که رییس ستاد انتخاباتی تهران بود ولی برخوردهای وزینی داشت . حجه الاسلام سعیدی که بعدا نماینده رهبری در سپاه شد هم عضو کمیته سیاسی ستاد لاریجانی بود ولی موقر، صاحب تحلیل و خوش خلق بود. محمد رضا باهنر هم که رییس کل ستاد و مغز متفکر آن بود. 

در انتخابات۸۴ سه قطبی در جبهه اصولگرایان و ۴ قطبی در جبهه اصلاح طلبان به وجود آمد؛ یعنی در مقابل اصولگرایان هم مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، مصطفی معین و مهرعلیزاده قرار گرفتند. استنباط من این بود که یا معین به نفع کروبی کنار می رود یا هر دو به نفع هاشمی. در این صورت هم وزنه اصلاح طلبان سنگین می شود و اوضاع اصولگرایان کاملا به هم می ریزد. با این وجود این نگرانی ها هم موجب این نشد که اصولگراها با یکدیگر متحد شوند و اختلافات شدید همچنان دوام یافت. 

اما احمدی نژاد به همین شیوه و با استفاده از مهارت خود در فیلم بازی کردن، به اصطلاح قاپ خیلی ها را دزدید. او وقتی شهردار شد دنبال بزرگان حوزه رفت و با آنها ارتباط گرفت. همزمان مداحانی چون حاج منصور ارضی، سعید حدادیان، محمود کریمی و بقیه افراد فضای مداحی را به سوی خود جذب کرد. 

من تا قبل از سال ۸۴ هیچ سی دی از حاج منصور و محمود کریمی و حدادیان را از دست نمی دادم. محال بود این ها چیزی بخوانند و من تا آخر آن را گوش ندهم و حتی حفظ نباشم. این افراد در دوره ریاست جمهوری خاتمی بی اخلاقی هایی هم کرده بودند ولی همچنان در جامعه محبوبیت داشتند. احمدی نژاد هم به فراست دریافته بود که این ها به دردش خواهند خورد. 
احمدی نژاد از همه کولی گرفت و از نردبان همه بالا رفت. بعد هم با ذکاوت و هوش و قدرت تمام همه نردبان ها را به گوشه ای پرت کرد و حال همه را گرفت و حسابشان را کف دستشان گذاشت. او در دوره شهرداری اش به سراغ مداحان رفت و بخشی از بودجه شهرداری را به این قشر اختصاص داد. حتی در جلسات آنها شرکت کرد. 

گروه دومی که احمدی نژاد قاپ آنها را دزدید روحانیون و وعاظ بودند. علاوه بر این ها او با کارهای پوپولیستی مردم را هم به سوی خود کشاند. خاطرم است گفت باید در منطقه ۱۵ یعنی منطقه خاوران برای پلهای هوایی پله برقی درست کرد. این کار مردم پسندی بود. 

دوره شهرداری او با دوره ریاست جمهوری خاتمی همزمان بود بود و دعواهای سیاسی در اوج خود. احمدی نژاد اما خود را فراتر از دعواهای سیاسی روز نشان می داد و این جنگ و جدل ها را به باد تمسخر می گرفت. یادتان باشد همان ایام در جلاس سران یکبار احمدی نژاد رییس جمهور وقت خاتمی را برای ترافیک مسخره کرد و گفت ایشان( خاتمی) چرا زودتر از خانه بیرون نیامد که به ترافیک و شلوغی خیابان ها نخورد. آن موقع این حرفها در جامعه خریدار داشت و زود گل کرد. 


 هیچ‌وقت موضع لاریجانی را درباره احمدی‌نژاد نپرسیدید؟ 
مهاجری: ما تقریبا هر روز جلساتی داشتیم و دکترلاریجانی کمتر در آن شرکت می کرد. بیشتر مسوولان کمیته ها مثل کمیته های دانشجویی، اساتید، اصناف، روحانیون و از این دست شرکت می کردند. کار من هم بیشتر ارتباط با رسانه ها بود. لاریجانی در جلساتی هم که حضور داشت عمدتا توصیه به فعالیت شدیدتر در ستاد خودمان می کرد تا اینکه درباره ستاد رقبا صحبت کند. البته گاهی گله هایی هم می کرد که خطابش با اعضای ستاد بود. بعدها متوجه شدم منظورش این است که با خودتان چند چندید و چرا همزمان هم اینجا فعالیت می کنید هم در ستاد دیگر نامزدهای اصولگرا. 

هرروز که به روز برگزاری انتخابات نزدیکتر می شدیم اختلاف و افتراق بین دوستان اصولگرا افزایش پیدا می کرد. بعدا یکبار در یکی از مصاحبه هایم گفتم که آفت بزرگ احزاب اصولگرا مربوط به« احساس تکلیف شرعی» است. یعنی وقتی کسی احساس تکلیف شرعی کند حجت را برای خود تمام شده فرض و حتی اصول اولیه حزبی خود را نیز زیر پا می گذارد. برای نمونه مرتضی نبوی مدیرمسوول روزنامه رسالت آن موقع در جامعه اسلامی مهندسین بود یعنی عضو تشکیلاتی بود که از لاریجانی حمایت کرده بودند. اما بعد از انتخابات گفت من به قالیباف رای دادم چون رای دادن به او را تکلیف شرعی خود دانستم. 


 احمدی نژاد را هم اصولگرا می دانستید؟ 
مهاجری: بله. سال ۸۴ ایشان کاملا اصولگرا بود یعنی فردی بود که از این جریان برآمده بود. 

 خب بحث سواپ های نفتی احمدی‌نژاد در زمان استانداری اردبیل همان موقع هم مطرح بود؟ چطور ایشان را همچنان اصولگرا می دانستید؟ 
مهاجری: کسی که اصولگراست قرار نیست تخلفی هم نکند. بالاخره هم اصولگراها خلاف می کنند هم اصلاح طلبان! 

 علی یونسی وزیر وقت اطلاعات گفته است که وزارت اطلاعات صلاحیت احمدی نژاد را برای شهرداری تهران رد کرد. اما محمد رضا باهنر به وزارت کشور رفته و گفته است: این احمدی نژادی که شما صلاحیت او را برای شهردار شدن رد کرده اید ، ما برای ریاست جمهوری در نظر گرفته ایم. این ماجرا مربوط به سال ۸۲ است. یعنی آن موقع هم برنامه ریزی هایی در جریان اصولگرا برای رییس جمهور شدن احمدی نژاد صورت گرفته بود؟ 
مهاجری: این را نمی دانم.این را از خود مهندس باهنر بپرسید که درست است یا خیر. ولی چند روز بعد از انجام انتخابات و شکست لاریجانی؛ جلسه خداحافظی در ستاد تشکیل شد و باهنر هم آمد. دکتر لاریجانی هم فکر کنم آمد ولی دیرتر از بقیه. باهنر گفت ما چند روز قبل انتخابات فهمیدیم لاریجانی رای نمی آورد. حتی به ایشان هم گفتیم اگر شما از رقابت ها کنار بکشید ما در خدمتتان هستیم اگر هم همچنان در صحنه بمانید باز هم پشت سرتان هستیم. ولی می دانستیم که لاریجانی رای نخواهد آورد. 

 باهنر بر اساس نظر سنجی این را گفته بود؟ 
مهاجری: نه. نظر سنجی رسمی نبود. اگر بود لااقل ما در ستاد در جریان آن قرار می گرفتیم. برخی از نظرسنجی هایی که ده پانزده روز قبل از انتخابات انجام شده بود حاکی از رقابت سخت بین سه رقیب اصولگرا داشت. البته رای قالیباف از همه بالاتر بود و لاریجانی دوم و احمدی نژاد سوم بود. 
هر چه برای احمدی نژاد رخ داد در ۱۰-۱۲ روز منتهی به انتخابات بود. آن گروههای مرجع مداحان، جامعه متدینین و افراد آسیب پذیر همه توجه شان به احمدی نژاد معطوف شده بود چون حرفهای او جذبشان کرده بود. بگذارید اینجا خاطره ای برایتان بگویم. چند ماه مانده به انتخابات؛ مشایی رییس وقت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران جلسه ای را درباره ساختن «شهر آفتاب» برگزار کرده بود. ادعای ایشان این بود که ما این شهر را می سازیم تا امام زمان(عج) که آمد از اینجا به تهران برود. در همان جلسه عده ای معترض شدند که این چه حرف های خرافی است؟ اصلا چه کسی گفته امام زمان از این جاده می آید؟ چه کسی گفته امام زمان اصلابه تهران می آید؟ خلاصه جلسه به هم ریخته بود. دیدگاههای خرافی مشایی تا حدی همانجا پیدا شد. 
در کنار احمدی نژاد دو آرتیست دیگر هم وجود دارند که به خوبی با او لینک شده اند: مشایی و بقایی. این دو کاملا فیلم بازی می کنند حتی در دادگاه هایشان. این ها آدم هایی هستند که فهمیده اند باید چهره ای هالیوودی از خود ترسیم کنند و ان هم چهره های منفی هالیوودی یا همان « بد من». آنها می خواهند در افکار عمومی به هر قیمتی مطرح باشند. 
 

 

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.