گروه تاریخ اقتصاد - یکی از معدود اسنادی که از رییس علی دلواری‌ بر جای مانده،نامه آن شهید حماسه‌ساز به روحانی‌ پیشتاز در مبارزه با انگلیس، آیت‌الله مجاهد برازجانی‌ است. این نامه که در تاریخ ۱۱ جمادی الاول ۱۳۳۳ ق. نوشته شده از وجوه مختلف قابل بررسی است‌ و از آن میان، یکی نوع نگارش و ادبیات‌نامه است. چنانچه از نگارش این مکتوب پیداست،نگارنده به‌ ادبیات زمان خود تسلط خاصی داشته است و این‌ نشان می‌دهد که رییس علی فردی مطلع و اهل مطالعه‌ بوده است. این وجه همچنین نقطه اثبات وجه دیگر شخصیت رییس علی، یعنی آگاهی کامل او از اوضاع و اتفاقات سیاسی- اجتماعی روز نیز محسوب می‌شود. بخش هایی از این نامه را می خوانید:

«قربان حضور باهر النورت گردم. ای به فدای همت و غیرت و شجاعتت گردم. می‌دانم که مردم در این کار [مقصود مدافعه از خاک وطن است‌] چندان مساعدت‌ و همراهی نمی‌کنند و بنده هم پابست کرده‌ام که نظرم‌ به سوی ایشان است.هر آیینه پای حضرت مستطاب‌ عالی و امید از آن وجود مبارک که در حقیقت مجسمه شرف و وطن و اسلام‌خواهی است نداشتم، هر آیینه تا حال پروانه‌وار خود را فدای ملت و وطن و اسلامیت کرده بودم. انگلیس‌ها انتشار می‌دهند که فلانی حمایت به‌ قونسول جرمن دارد. به حول و قوه خداوندی از هیچ‌کس اندیشه و باک ندارم. می‌خواهند به تشر بنده‌ را بترسانند، کما اینکه تلگراف تهدیدآمیز به حضرت‌ مستطاب عالی کرده بودند. در حقیقت جوابی که از طرف ذی شرف در جواب تلگراف ایشان صادر شده‌ بود، به قدری مشعوف شدم که خداوند عالم حد آن‌ را می‌داند. همین جواب بود که فرموده‌اید. آفرین، آفرین، آفرین خدا بر شما باد. شایسته است که عموم‌ اهالی فارس و خلیج[فارس] به داشتن وجود مبارکی مثل‌ حضرت عالی که در این مواقع این‌گونه جواب قانونی‌ دندان‌شکن به اجانب داده‌اید، فخر و مباهات نمایند. خدایت در همه حال از بلا نگه دارد.استدعا دارم یک‌ ذره فروگذاری نفرمایید. اگر از مردم مایوس شده‌اید که همراهی ندارید، اجازه بفرمایید تا خودم هنگامه‌ بلند کنم و دست به کار شوم.

قربانت شوم. هر آیینه خودمان دست به کار شده‌ بودیم الان بصره خالی شده بود و در شمار مجاهدین‌ محسوب بودیم. به بوشهر هم نمی‌توانند اردو پیاده‌ کنند، در صورتی که خودمان نزدیک و مواظب آنها باشیم، چراکه بنده به خوبی این‌ها [انگلیسی‌ها] را می‌شناسم. هر آیینه فی‌الجمله حمله‌ای به عساکر ایشان در قلعه بهمنی شده بود، الان بصره‌ خالی بود [از] قوه و مخارج از بوشهر جهت آنها حمل می‌شود. اگر خودمان به همین حالت باقی‌ بمانیم. مسلم است که هیچ‌کاری نمی‌کنیم و هیچ‌ حمایتی به علمای عراق هم نکرده‌ایم و در آینده نام‌ خودمان را به بی‌حسی و بی‌دیانتی ثبت تاریخ دنیا خواهیم دید. کسی که حکم جنگ از علماء دیده باشند و حکم امام باشد و نجف نکند، بهانه آن چیست؟

الان در کربلا و نجف جنگ است،تمام علما و پیشوایان دین ما در جهاد آب چشمان خود می‌خورند و امیدهای کلی از ماها داشتند که خیال می‌کردند به‌ ورود حکم تمام اهل دشتستان و تنگستان دست به‌ کار می‌شوند. الحمدالله از این طرف هم مایوس شدند [منظور از الحمدلله یعنی متاسفانه از منطقه جنوب‌ کسی همکاری با علمای نجف و کربلا نکرد] چنانچه‌ تا به حال خدمت آقای حاج سید غلام حسین‌ [از علمای دشتی مقیم بوشهر] ده عریضه عرض کرده‌ام‌ جانب خدا به کلی جواب نکرده‌اند. همین‌قدر با خود خیال کردم که بنی هاشم در مدینه بسیار باقی‌ماند جز حضرت سید الشهداء که به تنهایی در صحرای کربلا با لب تشنه شهیدش کردند. در کوفه حبیب بن مظاهر به تنهایی به یاری آن امام مظلوم حرکت کرد.قربانت آخر کار؛ همین‌طور می‌بینیم هفتصد تفنگچی‌ سوای دستگاه زائر خصر خان ‌[اهرمی‌] حاضر و آماده‌ است که اینها از بنده دور نیستند. هر وقت بخواهم‌ تمام حاضر مستعد می‌باشند.خوب ملاحظه فرمایید، روزی بهتر از امروز برای اهالی ایران فراهم نمی‌یابند. یک طرف دولت آلمان، یک طرف دولت اتریش، عثمانی چه کارها بر سر انگلیس و روس و فرانس‌ آورده‌اند. دیگر انگلیس چه عضوی‌[چه اعتباری‌] دارد که ماها باید از آنها بترسیم و از این طرف هم‌ حکم محکم علمای اعلام و بر وجوب جهاد البته خدا با ماست و فتح و نصرت نصیب جیش‌ [سپاه‌] اسلام‌ خواهد بود.

در خانه نشستن خودمان و راحت طلبیدن تمام‌ وسوسه شیطان می‌باشد. مستحق آن نیستیم که خدا و رسول را از خود خشنود سازیم. روس و انگلیس حق‌ دارند اگر خودمان هیچ کاری نکنیم و آسوده بنشینیم، چراکه همه نوع احترام به بقعه مقدس امام ثامن در شمال و [هتک‌] احترام به منبر سید الشهدا در جنوب‌ کردند. در بمباران دلبار [به دلوار،دلبار هم می‌گفتند] چه کارها که نکردند. تف به ما، تف به ما.قربانت‌ بروم، هوش ندارم‌ [یعنی حضور ذهن ندارم‌] که شرح‌ حالات به درستی عرض نمایم و مصدع زیاده از این‌ نمی‌شوم. خیلی میل دستبوسی و زیارتت دارم. نمی‌دانم به چه قسم به این آرزو نایل شوم.»

منبع: نشریه «شاهد یاران»