آن چه در این مقایسه به آن پرداخته شده است مفهوم جنگ کلاسیک است و نه مقاومت‌های مسلحانه که در برابر اشغالگران و نیروهای متجاوز شکل می گیرد: 

۱- در میدان نبرد، دو طرف متخاصم رو در روی هم قرار می‌گیرند تا یکی دیگری را سرکوب کرده و شکست دهد و جای او را بر اساس نقشه های نظامی از پیش تعریف شده اشغال کند این در حالی است که در مذاکرات هیچ طرفی در صدد اشغال صندلی طرف دیگر مذاکره کننده نیست حتی اگر نیت های تجاوزگرانه ای هم داشته باشند، همین امر پیچیدگی مذاکرات را افزایش می دهد.

۲- هر عملیات نظامی معمولا کوتاه مدت تعریف می شود تا به سرعت به هدف خود برسد بر همین اساس هنگامی که نقشه نیروهای پیش رونده با کندی یا شکست روبرو شود فورا برنامه عقب نشینی جایگزین آن می شود. اما عملیات مذاکرات تعریف کوتاه مدت ندارد و ممکن است تا سال ها ادامه یابد. افق طولانی مدت شدن جنگ ها، ارادی و برنامه ریزی شده نیست بلکه شرایط عینی در میدان های نبرد است که یک جنگ را طولانی مدت می کند که در حقیقت همان تحکیم شرایط عینی و میدانی بر اراده برنامه ریزان جنگ است. صدام حسین آمده بود تا در زمانی کوتاه ایران را به اشغال خویش درآورد اما مقاومت قهرمانانه ملت ایران محاسبات آنها را به هم ریخت و جنگی هشت ساله استمرار پیدا کرد. در مذاکرات زمان تعیین کننده است اما نمی تواند پیش شرط ورود به مذاکرات قرار گیرد.

۳- در نبردها و جنگ های کلاسیک هرگز توافقی برای تقسیم حوزه نفوذ و یا قدرت وجود ندارد و بده و بستانی در میان نیست اما در مذاکرات همیشه بده و بستان وجود دارد، جنگ غنایم و سرزمین های تصرف شده را به زور تحت حاکمیت در می‌آورند در حالی که در مذاکرات از پیش توافق می شود که مبنا برد – برد باشد و هرگونه تقسیم قدرت و مصالحی باید بینابین و بین الطرفینی باشد.

۴- جنگ خسارت مادی و جانی بسیاری به همراه دارد که ابعاد آن در گذر تاریخ بر همگان روشن است، جنگ هیچ مرزی برای سقف این خسارات تعیین نمی کند از همین رو است که هدف یک جنگ برای متخاصمان تعیین می کند که سلاح کشتار جمعی بکار گیرند یا نه اما مذاکرات خسارت جانی و مالی ندارد زیرا طرفین از پیش توافق کرده‌اند که برای اجتناب از جنگ یا خسارات مادی، مالی و جانی مذاکره کنند، جنگ سرزمین سوخته و بازگشت به عقب رقم می زند اما مذاکره حتی اگر به شکست بینجامد در همان نقطه از توان مالی و بشری، متوقف می شود.

۵- جنگ سیاه نامه ای تاریخی بین ملت ها بر جای می گذارد که تا ده‌ها سال در اندیشه و تار پود ملت ها باقی می ماند چه پیروز داشته باشد و چه نداشته باشد و این سایه سنگین بر روابط دو جانبه ملت‌ها در همه بخش ها آثار منفی و ویرانگر بر جای می گذارد اما در مذاکرات، ملت ها از آثار منفی آن در امان می مانند و حتی در صورت شکست، سیاه نامه تاریخی برجای نمی ماند و از جایی که شکست خورده اند ممکن است مذاکره جدیدی راه اندازی شود.

۶- جنگ توان اقتصاد ملی کشورهای متخاصم را می بلعد و فقر و بدبختی بجای رشد و توسعه بر جای می گذارد و اندیشه میلیتاریستی را به شکل ناخودآگاه بر اراده ها و اندیشه های ملی حاکم می کند اما مذاکرات فضای حرکت به سوی نتیجه در میان انواع و اقسام شگردهای فکری- تاریخی است تا مصالح ملی هر دو طرف را حفظ کند بدون آن که سرزمین سوخته برجای گذارد.

۷- در هر جنگی نیروهای پیشتاز اطلاعات و عملیات مغز متفکر فرماندهان جنگ برای تدوین نقشه و اجرای آن هستند، نیروهایی که در صحراها، کوهستان ها، بدور از چشم دشمن و در دل شب به عمق دشمن می زنند تا اطلاعات کافی و وافی تهیه کنند به همین دلیل فرماندهان متخاصم در جنگ هرگز یکدیگر را نمی بینند اما در مذاکرات چشم ها در چشم ها می افتد و فرماندهان و نیروهای اطلاعات و عملیات مذاکره همیشه همدیگر را می بینند از همین رو است که فن مذاکره این امکان را به هر یک از دو طرف می دهد تا پذیرش و عقب نشینی از مواضع به منظور کسب تعادل در اعطای امتیازات را ایجاد کنند.

۸- تغییر سیاست های عملیاتی و رزمی در جنگ ها دشوار بوده و هرگز به سرعت رخ نمی دهد مگر آن که یکی از طرف های متخاصم عقب نشسته و به فکر حمله مجدد برق آسا با نقشه ای جدید بر آید اما از آن رو که در مذاکرات عقب نشینی به مفهوم نظامی وجود ندارد تغییر نقشه گفتگو می تواند به سرعت صورت گرفته تا خطاهای تاکتیکی به سرعت به تصمیمات راهبردی جدید تبدیل شود زیرا مذاکره محل اخذ و عطاء است و هیچ طرفی نباید در صدد ضربه زدن به دیگری باشد بلکه باید راه متعادل اخذ و عطاء را هموار کند.

۹- میدان جنگ، میدان کارزار نیروهای جوانی است که با قدرت بازو و بهره مندی از هوش جوان خود آمده اند تا نقشه های استراتژیک فرماندهان مجرب خویش را عملی کنند اما میز مذاکرات، مرکز هنرنمایی کارکرده ها، اهل فن و خبره ای است که میدان های جنگی و سیاسی تاریخ آن کشور را درک و لمس کرده اند و آمده اند در کارزاری سیاسی حقوق حقه ملت خویش را حفظ و توازن عادلانه اخذ و عطاء ایجاد کنند.

۱۰- میدان جنگ میدان کارزار دور دستی است که تکنولوژی بار نیروهای میدانی جوان را به دوش می کشد و موشک های دوربرد و هواپیماهای دورپرواز جای نیروهای انسانی را می گیرد اما میدان مذاکرات میدان رویارویی افکار و راه کارهایی است که تکنولوژی دیگر در آن حرف اول را نمی زند.

۱۱- در میدان جنگ هیچ فرمانده متخاصمی با فرمانده سپاه دشمن عکس یادگاری نمی اندازد، به یکدیگیر لبخند نمی زنند و با یکدیگر دست دیپلماتیک نمی دهند بلکه این دسترسی گلوله ها است که به صفوف متخاصمین می رسد اما در مذاکرات دو طرف با یکدیگر دست می دهند و عکس یادگاری می گیرند تا نشان دهند نیات خصمانه در پشت صحنه مذاکرات ندارند و آمده اند تا استواری ملت های خویش را در یک کارزار دیپلماتیک به نمایش گذارند.

۱۲- جنگ اگر پیروز داشته باشد یکی از متخاصمین در ویرانه های کشورش به جشن و پایکوبی می پردازد و متخاصم دیگری را در ویرانه های کشورش به شیون و زاری وادار می کند، همان حال روزی که اروپا و ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم داشتند، اما در پایان مذاکرات، پیروز و شکست خورده ای در کار نیستند تا به جشن و پایکوبی و یا شیون و زاری بپردازند.

۱۳- جنگ اگر پیروز نداشته باشد آنگاه هر دو طرف را به سوی ندامتگاهی می کشاند که همه جنگ افروزان تاریخ را در آن به محاکمه کشیده‌اند و آنگاه اهل خبره آن دو به میدان می آیند تا ریشه جنگ افروزی را از بیخ و بن بیرون کشند تا امکان ورود به دوران جنگ افروزان و جنگ طلبان جدید را مسدود کنند که همچون حال روز اروپای متحد پس از دهه ها جنگ و ویرانگری بوده است اما در مذاکرات چون پیروز و شکست خورده وجود ندارد پس محاکمه ای نیز در میان نیست زیرا اساس مذاکره برای هر ملت و دولتی مذاکره برد – برد است و نه باخت – باخت پس تعریفی برای دو طرف شکست خورده ندارد.

۱۴- پیروزی در یک جنگ و شکست طرف آخر، دلیل محکمی برای پایان جنگ نیست زیرا دشمن شکست خورده همیشه در فکر جبران مافات بر می آید و لذا در اندیشه فرزندان کوچک خود این بذر را می کارد که در یک مکان و زمان مناسب، از دست رفته ها را در مسیر زمان دوباره به دست آورد اما در مذاکره علی القاعده هیچیک به پیروز و شکست خورده تعریف نمی شوند و چیزی به اندیشه فرزندان برای جبران مافات تزریق نمی شود.

 

اما با چه کسی می توان مذاکره کرد؟

وقتی آمریکا از بمب اتمی علیه ژاپن استفاده کرد آنگاه با رهبران نظامی سیاسی این کشور درهم کوبیده و شکست خورده جلسه‌ای برگزار کرد که به منزله تسلیم و پذیرش شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم بود. امضای قرارداد ذلت بار پذیرش شکست، مذاکره نیست، مذاکره زمانی به وقوع می پیوندد که هر دوطرف از مؤلفه های عادلانه مذاکرات برخوردار باشند:

۱- مذاکره عادلانه بین دو طرف زمانی صورت می گیرد که هر دو طرف به قاعده مذاکره یا اصل برد – برد معتقد باشند.

۲- با کسی می توان مذاکره کرد که دستور مذاکراتش با طرف دیگر، دستوری واضح و شفاف باشد تا خروجی آن نتیجه ای عادلانه باشد.

۳- دو طرف مذاکره باید پایبندی خود را به اصل "عدم گل آلود کردن مذاکرات برای صید ماهی" اعلام کنند.

۴- مذاکره کنندگان باید بدانند از پیش، بازنده و برنده ای در مذاکرات تعریف نشده است.

۵- هر دو طرف مذاکره کننده می پذیرند که اصل و قاعده "اخذ و عطا" محور اصلی صداقت و شفافیت مذاکره است.

۶- هنگامی که مذاکراتی برگزار می شود معنایش آن است که هر دو طرف به دنبال تنش در مسئله مذاکرات و ایجاد بحران نیستند زیرا مذاکره راهی متقن و قابل اتکاء برای جلوگیری از بروز برخورد در هر موضوعی است.

۷- مفهوم لغوی مذاکره رد و بدل شدن سخن بین دو طرف است که عدالت حقوقی باید در هرگونه اخذ و عطاء رعایت شود.

۸- پایان عموم جنگ ها و کشمکش با مذاکره بوده است پس مذاکره کنندگان دور هم جمع می شوند که پیش از آغاز تنش و درگیری، حرف آخر را اول بزنند.

۹- مذاکره امری عرفی بین بنی آدم است که از دوره های تاریخی گذشته تاکنون جاری بوده است و چون با ماهیت بشری همخوانی و همراهی دارد نیاز به استدلال ندارد اما تکامل اندیشه علوم انسانی آن را به شکلی حقوقی و بین المللی در چهارچوب تکامل بشر در حوزه علوم انسانی درآورده است لذا مذاکره کنندگان باید بدانند که با ورود به مذاکرات به صحنه ای از فطرت بشری پا گذارده اند که باید در حول محور تحقیق حقوق عادله بشری حرکت کند.

۱۰- دو طرف می دانند که ورود به مذاکره به منزله تحقق الزامی اهداف مذاکره نیست اما این باعث نمی‌شود تا مذاکره مشروط به زمان شود، همچنان که در مذاکرات ایران با ۵+۱ شاهد آن بودیم اما این نیت ها و اهداف صادقانه دوطرف است که زمان را در آن معنادار می کند.

 

آیا ایران با آمریکا می تواند مذاکره کند؟

 

پس از یک دوره طولانی مذاکرات ایران با آمریکا که منجر به برجام شده است اکنون عهد جدیدی از مذاکرات در اندیشه آمریکایی‌ها و شخص رییس جمهور این کشور نقش بسته است که با استناد به دلایل متقن به انسداد کشیده شده است، با این حال اصل مذاکره با آمریکا از نظر ماهیتی در هیچ انسدادی نیست:

۱- به عنوان اصل اول، چنانچه در علم اصول آمده است، امکان وقوع مذاکره بین ایران و آمریکا وجود دارد تا اهداف مذاکره در این نمونه نیز محقق شود.

۲- مخدوش شدن مذاکره با آمریکا به دلیل ماهیت مذاکرات نیست بلکه به دلیل عرضی است که منشا وقوع آن آمریکا است زیرا آمریکا در موضوع برجام نقض عهد کرده است.

۳- برای کسی که پشت میز مذاکره با آمریکا می نشیند باید این شائبه از بین برود که آمریکا در عقد قرارداد جدیدش نقض عهد نمی کند و به آنچه در دستور مذاکرات می آید پایبند است و این حالت از آن رو تداعی کرده است که آمریکا به عنوان یک طرف حقیقی در برجام نقض عهد کرده است.

۴- راه منطقی وقوع مذاکره ایران با آمریکا این است که فضای سال ۲۰۱۵ که در آن برجام به عنوان یک قرارداد بین المللی ظهور کرد دوباره محقق شود که لازمه آن این است که آمریکا به برجام بازگشته و تحریم های اقتصادی علیه ایران لغو شود.

۵- مذاکرات با آمریکا در حالی که خروج غیرقانونی از برجام نموده و تحریم های غیر قانونی علیه ایران وضع کرده به منزله ورود به نوعی از مصادیق "التَّهْلُکَة" است (وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ) اما اگر آمریکا به برجام بازگشته و تحریم ها را لغو کند آنگاه مذاکره ایران با آن می تواند به منزله امری عقلایی باشد (وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).

اما آن چه از ماحصل رویدادهای اخیر شامل رفت و آمدهای سیاسی نمایندگان کشورهای مختلف پیرامون مسائل و مشکلات ایران و آمریکا روشن شده است آن است که گره اصلی عدم وقوع مذاکره بین ایران و آمریکا، خروج این کشور از برجام و اعمال تحریم های غیرقانونی و ظالمانه علیه ملت و دولت کشورمان است.

هرکس که آمده و رفته است تاکنون نتوانسته این گره را باز کند تا شرط عقلایی (نه پیش شرط) وقوع مذاکره بین ایران و آمریکا محقق شود. از همین رو آن‌هایی که به دنبال حل و فصل مشکلات بین ایران و آمریکا هستند باید معادله ای ترتیب دهند تا پیش از همه آمریکا به برجام بازگشته تا اثرات طبیعی تحریم ها علیه ایران نیز زدوده شود.

 

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده اخبار رسانه‌های رسمی کشور است.